امکانات سايت
کل مقالات
نظرات عمومی
اضافه نمودن وبسايت
کل وبسايتها
نظراتم دروبسایتهای ديگر
صفحه اصلی
فروشگاه شارژ

آخرين مطالب:
صبر و اصلاح طلبی نه براندازی و تجزيه
ارزشت مساوی عملت
بازگشت دوباره جهنميان به دنيا
بدگويي خيالی
تعدد زوجات و طلاق
اعتياد و طلاق
ارتباط نامشروع
بی اعتمادی
شناخت قبل از ازدواج
دخالتهاي بيگانگان در خانواده
پربيننده ترين مطالب:
بدگويي خيالی
رفتاربا همسر
تعدد زوجات و طلاق
نظرات سه روزاخير
پرنظر ترين مطالب:
رفتاربا همسر|55نظر|
دخالتهاي بيگانگان در خانواده|39نظر|
شناخت قبل از ازدواج|30نظر|

مديريت:
خلفان نصيحت کن
ايميل:
khalfan@khalfan.ir
آخرين مراجعه
6فروردين1397ساعت 9:23:48
ورودمديريت:
نام:
رمز:

تفسير سوره عصر«جمعه3فروردين1386»تعداد بازديد:6281
بسم الله الرحمن الرحیم
وَالْعَصْرِ (1) إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ (2) إِلَّا الَّذِینَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ (3)چهار چرخ رسیدن به سرمنزل سعادتامام شافعی رحمة الله علیه می فرماید: اگر مردم این سوره را درک می کردند برایشان کافی بود. اولین چیزی که در این سوره با آن برخورد می کنیم حرف "و" قسم است. همیشه در قسم دوچیز داریم :
1- آنچه به آن قسم خورده می شود(مقسوم علیه)
2- مطلبی که پس از قسم خوردن بیان می شود(جواب قسم).
آیا تابحال فکر کرده ایم که چرا قسم خوردن به غیرخدا ممنوع است وپیامبر ص می فرماید: «من حلف بغیر الله فقد أشرک »:کسی که به غیر خدا قسم بخورد شرک ورزیده است؟ زیرا آنچه به آن قسم خورده می شود در نظر ما چنان عظیم است که برای تأکید بر مطلب خود به آن روی می آوریم.پس قسم خوردن به چیزی علامت عظمت بی حد وحساب آن شئ است و دین هم از می خواهد که تنها عظمت الله جل جلاله در دل وبر زبان ما باشد. اما توجه کنیم که این قاعده تنها متوجه ما می باشد و خداوند به هر یک از مخلوقاتش که قسم بخورد هیچ ایرادی ندارد زیرا خداوند در معرض کفر وایمان قرار نداردواین قسم دال بر اهمیت آن مخلوقش می باشد.
خداوند متعال در این سوره به عصر قسم می خورد ومفسرین در مورد معنای عصراقوال زیادی را بیان کرده اند مانند:روزگار یا آخر روز یا نماز عصر و... اما آن معنایی که با محور سوره تنا سب بیشتری دارد، روزگار یا همان عمر آدمی است، آن فرصتی که تا ابد جز یک بار در اختیار هر فرد قرار نخواهد گرفت و در این فرصت است که سر نوشت خود را رقم می زند. پس قسم به عصر یعنی قسم به سرمایه ی آدمی، سرمایه ای تجدد ناپذیر.
سعدی علیه الرحمة هنگامی که گذر این سرمایه اش را می بیند باحالت تحصراینگونه می سراید:
هردم از عمر می رود نفسی
چون نگه می کنم نمانده بسی
ای که پنجاه رفت ودر خوابی
مگراین پنج روز دریابی
و مولانا رحمة الله علیه صحنه ی روبرو شدن انسانی که این سرمایه را در نافرمانی سرمایه دهنده صرف کرده چنین به تصویر می کشد:
حق همی گوید چه آوردی مرا
اندر این مهلت که دادم من تورا
عمر خود را درچه پایان برده ای
قوت وقوت در چه فانی کرده ای
گوهر دیده کجا فرسوده ای
پنج حس را در کجا پالوده ای
وبدین خاطر است که روز قیامت "یوم التغابن" نامیده شده است زیرا کافر و مسلمان همگی حسرت می خورند که چرا از این سرمایه درست وبهتر استفاده نکردیم پس آیه ی بعد مناسبت می یابد: إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ همه ی انسانها در زیانند. توجه کنیم که در این آیه چند تأکید بکار رفته است: إِنَّ + ال عموم + ل قبل ازفی.
این همه تأکید چرا ؟
قسم وتأکید در مقابل کسی می آید که منکر امری باشد و سخن کسی که قسم وتأکید بکار می برد در حالی که مخاطبش حرفش را قبول دارد وشک وتردیدی درآن ندارد، بدور از بلاغت است. شاید اینجا هم کسی بگوید: خیلی از ما قبول داریم که در زیان هستیم، پس تأکید بی مورد است!
توجه کنیم که این تأکیدها در واقع این را می رساند که که هرچند که قولاً این امر را قبول داشته باشیم اما در واقع با عمل منکر این امر هستیم و چنان که شایسته است قدر عمر خویش را نمی دانیم.
إلا : حرف استثنا است و می خواهد راهی را نشان دهد که از خسارت به دور است زیرا منهج قرآن به گونه ای است که تنها بیان کننده ی مشکلات نیست بلکه راه حل می دهد. پس خداوند عزوجل اصول سعادت یا به عبارتی دیگر، چهار چرخ رسیدن به سر منزل نیکبختی را اینچنین معرفی می کند :
1- ایمان یا علم 2- عمل 3- دعوت 4- صبر
اگر به اصول ایمان مانند ایمان به خدا، رسول ...توجه کنیم متوجه می شویم که در واقع تمامی اینها علم به واقعیتهای هستی است پس معنای علم از ایمان چندان دور نیست.
اولین چرخ سعادت علم است واگر بدون آن بخواهیم حرکت کنیم مانند خودروی می مانیم که بخواهد با سه چرخ راه سفر پیش بگیرد. پیامبر ص می فرماید: « من سلک طریقاً یلتمس فیه علماً سهل الله له به طریقاً الی الجنة» کسی که راهی بپیماید که علم بجوید خداوند به وسیله ی این عملش راهی به سوی بهشت برایش آسان می گرداند. توجه کنیم که بدون علم هر چند که سه قسمت دیگر باشد موفق نمی شویم.
عمل صالح بدون علم قابل تصور نیست چرا که مثلاً کسی که علم به چگونگی نماز خواندن ندارد چگونه می توان تصور کرد که او نماز می خواند.
دعوت بدون علم نیز دعوت به خیر نیست زیرا کسی که نمی داند کدامین راه خیر است اگرچه اتفاقاً حرفش به خیر اصابت کند باز هم خطا کار است. به عنوان مثال شخصی غیر پزشک را در نظر بگیرید که داروهایی را به بیماری می دهد به قصدی که بیمار بهبود یابد، حال چه بیمار بهبود یابد و چه بمیرد، او خطا کار است.پس بدون علم، هرچند که قصد نیک باشد دعوت صحیح نمی باشد مانند کسی که نفت و آب را از هم تشخیص نمی دهد و به قصد خاموش کردن آتشسوزی، نفت را بر داشته و بر آتش می ریزد. و بدین خاطر است که چهل سال اول زندگی پیامبر ص در میان مردم زندگی کرده اما هیچگونه دعوتی نداشته است. ممکن است کسی این آیه را در تضاد با این حرفها بیاورد : «ومن احسن قولاً ممن دعا الی الله وعمل صالحا وقال إننی من المسلمین» وبگوید اگر واقعا لازمه ی دعوت علم است، پس چرا خداوندصفت داعی دین را عالِمین بیان نمی کند بلکه می فرماید:«وقال إننی من المسلمین»؟ جواب اینست که به صورت کلی دعوت دادن بر هر مسلمانی واجب است زیرا هر مسلمانی مقداری علم دارد، حداقل می تواند به سوی کلمه ی «لااله الا الله» فراخواند، یا کسی را امر به نماز خواندن نماید.اما منظور ما آنست که مسلمان در آن قسمتی که علم ندارد، دعوت ندهد، درست مانند شخص بیماری که بر هر کس لازم است که به او کمک کند، حال آنکه پزشک نیست، اگر قیچی جراحی را بدست بگیرد و پزشک وار عمل کند، چیزی جز مرگ بیمار در پی ندارد.
اصل دوم سعادت عمل است، عمل تصدیق کننده وسندِ علم یا ایمان است.علم بدون عمل از خصوصیتهای یهود است وغضب خداوندی نتیجه ی آن است چنانکه خداوند می فرماید: «کبر مقتا عند الله أن تقولوا مالا تفعلون»و«أتامرون الناس بالبر وتنسون انفسکم» «آیا مردم را به نیکی امر می کنید و خود را فراموش می کنید.»و پیامبر ص در حدیثی حال دعوتگران بی عمل را بسیار وخیم توصیف می کند که آنها روده هایشان بیرون آمده و درجهنم چرخانده می شوند. پس در واقع عالم بی عمل همچون شمعی فروزان است که ممکن است به دیگران نفع رساند اما عاقبت خودش سوختن ونابودی است وعالم عامل همچون فانوس است. سومین اصل سعادت دعوت است، پیامبر ص می فرماید: ما من نبی بعثه الله فی أمة قبلی إلا کان له من أمته حواریون وأصحاب یأخذون بسنته ویقتدون بأمره ثم إنها تخلف من بعدهم خلوف یقولون ما لا یفعلون ویفعلون ما لا یؤمرون . فمن جاهدهم بیده فهو مؤمن ومن جاهدهم بلسانه فهو مؤمن ومن جاهدهم بقلبه فهو مؤمن ولیس وراء ذلک من الإیمان حبة خردل) هیچ پیامبری نبود که خداوند او را در امتی قبل از من بفرستد مگر اینکه از امتش برایش دوستان مخلص و یارانی بود که راه و روشش را می گرفتند ودستوراتش را انجام می دادند.سپس بعد از ایشان کسانی آمدند که می گفتند و انجام نمی دادند و کاری می کردند که به آن امر نشده بوند . پس کسی که با دستش با ایشان مبارزه کند مؤمن است و کسی که با زبانش با ایشان مبارزه کند مؤمن است و کسی که با قلبش با ایشان مبارزه کند مؤمن است وبعد از این از ایمان ، دانه ی خردلی هم نیست.
در این حدیث بسیار زیبا، در حالی که به جهاد با کسانی که عملشان مخالف دعوتشان می باشد امر شده است، کسانی که دست از دعوت بکشند نیز به عنوان بی ایمان معرفی شده اند. متاسفانه در این قسمت کمبودهای فراوانی در میان مسلمانان مشاهده می کنیم واین مشکل قبلا در میان یهود هم وجود داشته است چنانکه خداوند می فرماید:« وإذ قالت أمة منهم لم تعظون قوما الله مهلکهم أو معذبهم عذابا شدیدا قالوا معذرة إلى ربکم ولعلهم یتقون» (164- اعراف)
در میان یهودیان دینداران دو گروه بودند: گروهی فقط به عبادت روی آورده وکاری با جامعه نداشتند وگروهی همراه با عبادت، در جامعه دعوت به خیر می دادند. گروه اول روبه گروه دوم کرده وبه آنها می گفتند: چرا قومی را که خداوند هلاکشان کرده وبه سوی عذاب سخت راهشان است نصیحت می کنید؟ گروه دوم جواب می دادند: ما می خواهیم مسئولیت خود را ادا کنیم و شاید هم آنان راه تقوی را پیش بگیرند. خداوند در آیه ی بعد اعلام می کند که گروهی که از کار بد نهی می کردند را نجات داده و ظالمان را با عذابی خوار کننده نابود ساختیم و رأی صحیح بر آن است که کسانی که دست از دعوت کشیده بودند نیز شامل ظالمان گشتند. پس مسلمان زمانی که گروهی را دید گه با گمراهی روانه ی آتش گشته اند نباید بی تفاوت باشد.
توکزمحنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهندآدمی
اصل چهارم سعادت صبر است، زیرا کسی که امر به صبر می نماید از باب اولی خودش نیز باید صبر داشته باشد . بدون صبر، سه اصل اول سعادت کامل نمی شود. لازمه ی بدست آوردن علم، صبر است چنانکه شاعر می گوید:
بقدر الکد تکتسب المعالی ... ومن طلب العلى سهر اللیالی
ترید العز ثم تنام لیلاً ... یغوص البحر من طلب اللئالی
به اندازه ی زحمت، مقام بدست می آوری...وکسی که طالب سربلندی است بسی شبها بیداری می کشد. سربلندی می خواهی وشبها خوابی!...کسی که به دنبال مروارید است در دل دریا فرو می رود.
پس کودک وار باید مدتی صبر کنیم وگوش فرا دهیم تا علم فراگیریم چنانکه مولانا می فرماید:
کودک اول چون بزاید شیرنوش
مدتی خامش بود او جمله گوش
مدتی بایدش لب دوختن
از سخن تا اوسخن آموختن
عمل بدون صبر نیز ارزش چندانی ندارد و پیامبر ص می فرماید:« أحب الأعمال أدومها إلى الله وإن قل(بخاری)» دوست داشتنی ترین اعمال نزد خداوند، پایدارترین آن است، اگرچه کم باشد. وخداوند در توصیف مؤمنان دوام را بر می شمرد و می فرماید:« والذین هم علی صلاتهم دائمون».پس ای مسلمان شتاب مکن وآهسته، با قدمهای محکم واستوار پیش برو.
اسب تازی دوتک رود به شتاب
شترآهسته رود شب وروز
دعوت بدون صبر نیز بسیار خطرناک است و ممکن است خشم خدا را بدنبال داشته باشد، چنانکه یکی از پیامبران الهی همچون لغزشی کرده و مجازات می شود:« وذا النون إذ ذهب مغاضبا فظن أن لن نقدر علیه فنادى فی الظلمات أن لا إله إلا أنت سبحانک إنی کنت من الظالمین»«فاصبرلحکم ربک ولاتکن کصاحب الحوت»پس صبر کن ومانند یونس مباش که اگر میدان دعوت را رها کنی، سر در قعر دریا ی مشکلات بیرون خواهی آورد.
پس باگرفتن چارچوب سعادت یعنی علم، عمل، دعوت و صبر سرمایه ی عمر خود را حفظ کنیم.
نظرات فرستاده شده برای اين مطلب
نام:ابو اسامه«دوشنبه6فروردين1386ساعت 7:51:6»

یک راهنمائي: سعي کن مطالبي که مي نويسي کوتاه باشد تا بازديد کننده رغبت پيدا کند بخواندتفسير اين سوره را اگر در دو قسمت و با فاصله مي اوردي خواننده بيشتري داشت
موفق باشي

پاسخ مدير سايت:از راهنمايي شما متشكرم.
ان شاءالله بكار خواهم بست.
سلامت باشي.
«دوشنبه6فروردين1386ساعت 9:0:45»

نام:مهمان گرامي«شنبه15ارديبهشت1386ساعت 13:5:18»

با سلام وخسته نباشيد
ضمن تشكر از تلاش هاي بي دريغ شما از شما خواهشمندم در
موردموضوعات زير ما را راهنمائي بفرمائيد
چراسوره حمد را ام الكتب گويند ؟
چرا سوره توحيد معادل ثلث قران است؟

پاسخ مدير سايت:عليکم السلام ورحمة الله.از لطف شما ممنونم .-هرچند بنده هنوز خود را در سطحي نمي بينم که پاسخگو به سوالات ميهمانان باشم ولي به عنوان نظريات خود به اين دو سوال پاسخ مي دهم.-اولا آيا واقعا اين نسبتها صحيح است يا خير؟ (زيرا تا نسبت ثابت نباشد جواب دادن به حکمت مهمل است)در مورد نسبت اول حديث صحيحي در کتاب السلسلة الصحيحه داريم:"إذا قرأتم الحمد فاقرءوا بسم الله الرحمن الرحيم، إنها أم القرآن وأم الكتاب والسبع المثاني"ودر مورد نسبت دوم نيزحديث صحيحي در کتاب صحيح بخاري باب فضائل القرآن آمده است:" ...فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ إِنَّهَا لَتَعْدِلُ ثُلُثَ الْقُرْآنِ"واماعلت:_ابتدا بايد متذکر شوم که نسبتهاي ديني هرگاه حکمتش بيان نشود تمامي عقول در مورد اظهار آن آزادند وچه بسا يک فرد عاقل (غير منسوب به مذهبي وديني) بتواند نظريه اي معقولتر از يک شخصيت سرشناش مذهبي بيان کند_سوره ي حمد سوره اي است که خداوند براي راهنمايي بنده اش ،از زبان بنده سخن مي گويد وبه جاي راهنمايي کردن از جايگاه غيبت وخطاب ، به جايگاه متکلم مي آيد همچنين اين سوره مفاهيم عظيم فرآني را در بر دارد وفشرده اي از آنهاست مفاهيمي همچون:شکر،الوهيت ، ربوبيت،عبادت،دعوت وارتباط بامردم وجامعه(ضماير جمع)،نکوهش علم بدون عمل(مغضوب عليهم)،نکوهش عمل بدون علم(ضالين)،قانع نشدن در پيشرفت طلبي وعلم در تمامي لحظه هاي زندگي(اهدنا)،دعا،رعايت ادب در خطاب به خدا و...وسوره ي اخلاص نيز مفهوم توحيد را مي رساند که اگر بررسي شود شايد ثلثي از قرآن حول اين محور بچرخد.البته اگر روايات را بررسي کنيم در مي يابيم که ثلث براي بيان کثرت هم مي آيد مثلا در ارث شخص نمي تواند بيش از ثلث مالش براي کسي وصيت کند وپيامبر صلي الله عليه وآله وسلم به شخصي که مي خواست بيش از يک سوم مالش را در شرف وفات براي فقرا بدهد فرمود:(...الثلث والثلث کثير)يک سوم ويک سوم هم زياد است.«شنبه15ارديبهشت1386ساعت 23:56:11»

نام:مهمان گرامي«دوشنبه17ارديبهشت1386ساعت 7:24:7»

با سلام وخسته نباشيد
از اينكه وقت با ارزش خود را صرف پاسخگويي به سؤالات ما ميكنيد
از شما نهايت تشكر رادارم
بااميد موفقيت روز افزون شما

پاسخ مدير سايت:عليکم السلام . متشکرم . موفق و مؤيد از جانب حق باشيد.«دوشنبه17ارديبهشت1386ساعت 8:43:12»

نام:قلبي خواهان عشق«پنجشنبه27ارديبهشت1386ساعت 18:47:15»

به نام خدا
سلام عليكم
من نمي دانم چرا جايي براي نظر دهي در پست اخير شما وجود ندارد. فكر مي كنم وقتي كه قالب وبلاگت را ويرايش مي كردي، قسمت نظردهي اش را ناخواسته حذف كرده اي. اگر شما قالب وبلاگت را عوض كني، مشكل حل مي شود.
در ضمن بگويم كه علت اين كه من از شما خوشم مي آيد، چيست. شما با متانت و با ادب و احترام مي نويسي و مثل برخي از برادران سني برادران شيعه را مورد اهانت و توهين قرار نمي دهي. خداوند بر توفيقات شما بيافزايد.
به هرحال رويكرد شما در خصوص آيات و روايات درست است. به نظر من در خصوص آيات و روايات غير از عدم تتبع در آنها و گرد نياوردن همه آيات و روايات متحد الموضوع مهم ترين علت بدفهمي ما نظر نكردن به شأن نزول و صدور آنهاست. به نظر من بايد آيات و روايات را در همان بستر تاريخي اش فهم كنيم؛ نه اين كه آنها را بركنده و بياوريم در بستر دوره معاصر فهم كنيم. آيات و روايات علاوه بر قرائن لفظي قرائن حالي هم داشته اند و عدم توجه به آنها موجب بدفهمي آنها مي شود.
در مورد آيات و روايات مورد بحث نيز همين طور است. من زماني كه آياتي را كه در زمينه ارتداد است، مرور مي كردم، ملاحظه مي كردم، برخي از يهوديان و منافقان براي مبارزه با اسلام اول روز اظهار اسلام مي كردند و در پايان روز اظهار ارتداد، و از همين رهگذر قصد داشتند، دين اسلام را ديني سست جلوه بدهند و خداي تعالي با اينان به شدت سخن گفته است.
ترديدي نيست كه هركسي كه از دين اسلام برگردد ولي برگشت خودش را علني نكند، قصد مقابله با اسلام ندارد و مقابله با او محمل شرعي نمي تواند داشته باشد.
موفق باشي و عاشق

پاسخ مدير سايت:عليکم السلام ورحمة الله.قسم نظرات همه ي پستها را آزمايش کردم درست بود...بنده نيز از متانت و شخصيت شما که در نوشته هايتان کاملا واضح است بسيار خوشم مي آيد اميدوارم که هرگز تحت تأثير وبلاگ نويسان اهنت کننده و متعصبان بي ظرفيت قرار نگيريم....نکات بسيار مفيدي بيان فرموديد خصوصا"فهم آيات در ظرف نزول آنها و عرضه ومطابقت آنها در عصر معاصر".......در مورد بحث ارتداد نيز آياتي را به بنده ياد آور شديد که به آن توجه نداشتم:وَقَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آَمِنُوا بِالَّذِي أُنْزِلَ عَلَى الَّذِينَ آَمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُوا آَخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (72آل عمران) و هرچند که ايشان با اين کارشان قصد سست جلوه دادن اسلام داشتند وخداوند نيز با شدت با ايشان برخورد مي نمايد وعذاب اخروي را براي ايشان تعيين مي نمايد: إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلًا أُولَئِكَ لَا خَلَاقَ لَهُمْ فِي الْآَخِرَةِ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلَا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (77آل عمران) اما در مقابل اين کارشان سخن از قصاص وقتال نمي آورد.وحتي در تاريخ هم نيامده است که پيامبرخدا صلي الله عليه وآله وسلم شخصيتي را تنها به خاطر اين کارش(بدون پيوستن به صف دشمنان) قصاص به قتل نموده باشد.بلکه يهوديان با اين کارهاي پستشان در کنار مسلمانان زندگي مي کردند و زماني اينها کشته شدند که علم دشمني و جنگ با مسلمانان را آشکارا بلند کردند و به صف کفار (مثلادرجنگ احزاب) پيوستند...متشکر وممنونم.موفق ومؤيد باشي.«جمعه28ارديبهشت1386ساعت 8:4:7»

نام:قلبي خواهان عشق«پنجشنبه27ارديبهشت1386ساعت 23:2:58»

به نام خدا

سلام بر دوست عزيزم آقاي خلفان

ببخشيد! شما نظر دهي را در پست مربوطه غير فعال كرده بوديد، من ناگزير شدم، در اينجا اظهار نظر كنم. من ميان دو آيه نساء و نور در پست بالا تناقضي نديدم. نخست به صورت كامل آيات توجه كنيم:

وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ اْلأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي اْلأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ إِلاَّ قَليلاً (نساء/83)

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ وَ مَنْ يَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّيْطانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَكى مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لكِنَّ اللَّهَ يُزَكّي مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ (نور/ 21)

عنايت داشته باشيد كه:

اولاً، در آيه نخست گفته شده است كه اگر فضل و رحمت خدا نبود، شما جز اندكي از شيطان پيروي مي كرديد و در آيه دوم گفته شده است كه اگر فضل و رحمت خدا نبود، هيچ يك از شما پاك نمي شديد. اين دو آيه از دو موضوع سخن مي گويد؛ نه يك موضوع. اگر در آيه دوم گفته شده بود كه اگر فضل و رحمت الهي نبود، همه شما از شيطان پيروري مي كرديد، تناقض وجود داشت. طريق جمع ميان اين دو آيه اين است كه گفته شود:‏ اگر فضل و رحمت خدا نباشد، همه مسلمانان جز اندكي از شيطان پيروي مي كنند و هرگاه از شيطان پيروي كردند، اگر فضل و رحمت خدا نباشد، هيچ يك از آنها هرگز توبه نمي كنند كه پاك شوند، مگر اين كه خدا بخواهد.

ثانياً، به فرض كه آيه دوم به اين معنا باشد كه اگر فضل و رحمت خدا نباشد، همه شما از شيطان پيروي مي كنيد. عنايت داشته باشيد كه آيه اول در سوره نساء است و آيه دوم در سوره نور، و قطعاً مخاطب هر دو آيه يك گروه نخواهند بود. چه اشكال دارد كه خطاب به گروهي گفته شود كه برخي از شما از شيطان پيروي مي كنيد و خطاب به گروهي ديگر گفته شود كه همه شما از شيطان پيروي مي كنيد.

عنايت داشته باشيد كه قرآن طي 23 سال به مناسبت مقتضيات عصر نزول نازل مي شد و هر واحد نزول ناظر به شرايط خاصي از آن عصر است و بي توجهي به اين كه مخاطب آيات چه كساني بوده اند، ما را به تناقض فهمي مي كشاند.

آنچه آمد، عرض ارداتي بود، به دوست دلبند و با اخلاقم! در ضمن از محل تحصيل و درس هايت هم برايم بگو. به عرض برسانم كه من داراي دكتراي علوم قرآن و حديث هستم و عضو هيئت علمي در مرتبه دانشياري.

موفق باشيد و عاشق
پاسخ

عليکم السلام دوست عاشق مهر و محبت. نظر دهي درتمام پستها غير از آرشيو شده ها فعال است ، شايد مشکلي ديگر پيش آمده باشد؟!بله در مورد عدم تناقض شما درست مي فرماييد، اگر به موضوع وسياق دو آيه کاملا توجه شود ، تناقضي وجود ندارد.اما حرف من اين است که اگر به سياق وموضوع آيه توجه نشود وآيه ي سوره ي نساء را به دوقسمت کنيم و قسمت اولش را در نظر نگيريم، در قسمت دوم دچار مشکلاتي مي شويم ، زيرا اگر فضل و رحمت خدا را عام بر موضعش نکنيم، سخت است که بگوييم عده ي اندکي بدون هيچ فضل و رحمتي از خدا هم مي توانند از شر شيطان نجات يابند زيرا هيچ بنده اي از فضل و رحمت خدا بي نياز نيست وبدين خاطر است که سيوطي در کتاب الاتقان براي حل کردن، آن را به مقدم ومؤخر ملحق کرده است:"وأخرج ابن جرير عن ابن زيد في قوله تعالى ولولا فضل الله عليكم ورحمته لاتبعتم الشيطان إلا قليلاً قال: هذه الآية مقدمة ومؤخرة، إنما هي أذاعوا به إلا قليلاً منهم، ولولا فضل الله عليكم ورحمته لم ينج قليل ولا كثير.".بنده دوران دبيرستان وپيش دانشگاهي را دربندر لنگه گذرانده ودانشجوي رشته ي مهندسي کامپيوتر(به صورت غير حضوري)در دانشگاه پيام نور اوز بوده وهم اکنون کلاس دوم دوره ي عالي گرايش تفسير را در مدرسه ي علوم دينيه ي سلطان العلماء بندر لنگه مي گذرانم و معادل فوق ديپلم را از دانشگاه الهيات تهران کسب کرده ام.موفق ومويد باشيد.اميدوارم که مرا با راهنمايي هاي علميتان، فراموش نفرماييد.

پاسخ مدير سايت:عليکم السلام دوست عاشق مهر و محبت. نظر دهي درتمام پستها غير از آرشيو شده ها فعال است ، شايد مشکلي ديگر پيش آمده باشد؟!بله در مورد عدم تناقض شما درست مي فرماييد، اگر به موضوع وسياق دو آيه کاملا توجه شود ، تناقضي وجود ندارد.اما حرف من اين است که اگر به سياق وموضوع آيه توجه نشود وآيه ي سوره ي نساء را به دوقسمت کنيم و قسمت اولش را در نظر نگيريم، در قسمت دوم دچار مشکلاتي مي شويم ، زيرا اگر فضل و رحمت خدا را عام بر موضعش نکنيم، سخت است که بگوييم عده ي اندکي بدون هيچ فضل و رحمتي از خدا هم مي توانند از شر شيطان نجات يابند زيرا هيچ بنده اي از فضل و رحمت خدا بي نياز نيست وبدين خاطر است که سيوطي در کتاب الاتقان براي حل کردن، آن را به مقدم ومؤخر ملحق کرده است:"وأخرج ابن جرير عن ابن زيد في قوله تعالى ولولا فضل الله عليكم ورحمته لاتبعتم الشيطان إلا قليلاً قال: هذه الآية مقدمة ومؤخرة، إنما هي أذاعوا به إلا قليلاً منهم، ولولا فضل الله عليكم ورحمته لم ينج قليل ولا كثير.".بنده دوران دبيرستان وپيش دانشگاهي را دربندر لنگه گذرانده ودانشجوي رشته ي مهندسي کامپيوتر(به صورت غير حضوري)در دانشگاه پيام نور اوز بوده وهم اکنون کلاس دوم دوره ي عالي گرايش تفسير را در مدرسه ي علوم دينيه ي سلطان العلماء بندر لنگه مي گذرانم و معادل فوق ديپلم را از دانشگاه الهيات تهران کسب کرده ام.موفق ومويد باشيد.اميدوارم که مرا با راهنمايي هاي علميتان، فراموش نفرماييد.«جمعه28ارديبهشت1386ساعت 3:37:25»

نام:ليلا.زماني«جمعه28فروردين1388ساعت 20:45:37»

لطفا حكمت سوره حمد را در يك صفحه برايم شرح دهيد.

پاسخ مدير سايت:سوره ي حمد فشرده ي مطالب كل قرآن است و بنده از بيان آن در يك صفحه عاجزم.«شنبه29فروردين1388ساعت 21:37:56»

نام:مريم كشاورزي پور«يکشنبه8شهريور1388ساعت 12:6:22»

سلام خسته نباشيد مي شه لطف كنيد بگيد چرا در ايه ي 59 سوره ي نساء 2بار اطيعو تكرار شده در صورتي كه در بقييه ي سوره هاي مشابه نوشته شده اطيعوا الله و الرسوله

پاسخ مدير سايت:عليکم السلام.در مواضع ديگري از قرآن هم "اطيعوا" تکرار شده و اين مخصوص آيه ي 59 سوره ي نساء نيست که به أغراضي آن را برجسته مي کنند: وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَاحْذَرُوا فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ (92مائده) قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُمْ مَا حُمِّلْتُمْ وَإِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ (54نور) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ (33محمدl) وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَإِنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ (12تغابن) شايد يکي از دلائلي که به هر دو صورت ، تقريبا به صورت مساوي در قرآن آمده است اينست که اوامر خدا و رسول هردو در يک جهتند هر چند که هر کدام جايگاه خود را دارند.«سه شنبه10شهريور1388ساعت 18:31:5»

نام:مسعود«جمعه27آذر1388ساعت 13:2:16»

بسم الله در اول سوره جمعه آمده كه براي هر قومي پيامبري فرستاديم . قومهاي غير عرب كه به تصرف اعراب در آمده اند فكر نكنم جز قوم عرب باشند و حتما براي خودشان پيامبر فرستاده شده.

پاسخ مدير سايت:در سوره ي جمعه اينطور آيه اي نديدم! ولي آياتي هست كه مربوط به فرستادن انبياء گذشته براي هر قوم است و لي در مورد خاتم پيامبران مي فرمايد:وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ (28) : و تورا نفرستاديم مگر بشارت دهنده و انذار دهنده براي تمامي مردم،و ليكن اكثر مردم نمي دانند.پس خداوند براي آخر زمان كه عصر ارتباطات است و دنيا همانند دهكده اي مرتبط با هم شده است دينش را جهاني كردو جايگاه انبياء كه خاص اقوام بودند و دين رسل را ترويج و زنده مي كردند و وحي در اين راستا دريافت مي كردند را به علماهر قوم داد تا با وحي آماده(قرآن) دين خاتم رسل را به اقوامشان برسانند.«جمعه2بهمن1388ساعت 3:30:13»

نام:$«دوشنبه10خرداد1389ساعت 1:13:17»

سلام .من يه سوال دارم چرا خداوند تقدير بعضي را خير و بعضي را شر قرار داده؟؟و به بعضي از انسان ها امکانات بيشتري داده است بعضي بنا بر موقعيتشون خيلي خوشبختند و بعضي خيلي بدبخت..........

پاسخ مدير سايت:عليكم السلام. براي اينكه اگر همه مانند هم باشند تنوع و شگفتي مخلوقات پيش نمي آيد و مخلوقات در ارتباط و خدمت همديگر قرار نمي گيرندو جهان كسل و سست مي شود.براي درك بيشتر به يك مثال فكر كن: اگر همه مردم يك شهر ماشين داشته باشند چقدر افراد بيكار مي شوند و خدمت رسانيشان تعطيل مي شود؟همينطور در نظر بگير اگر همه مغازه لباس فروشي،و...داشته باشند آيا كسي از ديگري خريد مي نمايد؟«شنبه15خرداد1389ساعت 5:13:51»

نام:$«سه شنبه25خرداد1389ساعت 10:3:57»

يه سوال ديگه.خدا که وضع آشفته ي بنده اي را مي بيند چرا فقط آن بالا نشسته و نگاه مي کند؟ مثلا مي بيند در يک کشور حاکمان ظالم حکومت مي کنند و انسان هاي بيگناه را مي کشند.و خدا فقط و فقط نگاه مي کند و هيچ کاري از دستش بر نمي آيد.خدا مي گويد:ادعوني استجب لکم.ولي چرا به انسان هاي خيلي پاک هم که مي گوييم برايمان دعا کنند هيچ خبري نمي شود.بار ها شده بر خدا توکل کرده ام ولي بعدش به نتيجه رسيدم که مي کردم يا نمي کردم کارم فرقي نداشت و توکلم بي تاثير بود دعايم بي تاثير بود ...خدا عدالت را بين بندگانش رعايت نمي کند.پيامبر از همان اول خدا پاکش کرد حرام زاده را از همان اول بد کرد تقدير يکي خوب است يکي بد.نه نه نه نه من قانع نشدم.

پاسخ مدير سايت:دعا به صورت مطلق پديرفته نمي شود بلکه شرايطي دارد از جمله: مخالفت نداشتن با قوانين جاري که خداوند بر نظام هستي قرار داده؛رعايت کردن فرمانهاي خدا به وسيله بنده؛تلاش بنده در جهت بدست آوردن خواسته؛و...ضمنا دعا کردن را از کسي نخواه چون خداوند ناراحت ميشه ، خداوند دوست داره بنده اش براي براوردن نيازش جز به خودش به کسي ديگر رو نياره.«دوشنبه18مرداد1389ساعت 10:6:5»

نام:$«چهارشنبه26خرداد1389ساعت 0:3:58»

راستش بعد از اين همه گله و شکايت از خدا مي گم دوستش دارم فقط مي خواهم حقايق بر من روشن گردد تا شيطان نتواند بر من پيروز شود.بعضي از تفاسيرت رو خوندم و روي من تاثير زيادي داشت.کارت عاليه پسر.موفق و مويد باشي.

نام:$«چهارشنبه26خرداد1389ساعت 0:42:18»

سلام.من جواب شما رو خوندم.ولي اين اصلا قانع کننده نيست.اين جهان خلقت فقط بر پايه ي ظلم است مثلا بچه اي که حرام زاده است مگر گناه خودش است؟روشن است که گناه پدر و مادرش است اما او به خاطر حرام زاده بودنش گناه کار خواهد شد بعدش هم به جهنم مي رود.شايد هم پاک شد اما پيامبر مي گويد:ممراز از هفت نسل پاک نمي شود.يک نفر هم پدر و مادرش پاکند خوب تربيتش مي کنند او هم خوب خواهد شد بعدش مي ره بهشت.يکي پدرش امکانات دارد رشد مي کند به جا هاي بلندي مي رسد يکي هم پدر بدبخت و بيچاره دارد مي رود سراغ حمالي.خب اين جوابي که تو دادي قانعم نکرد.حالا چه جوابي مي دي که قانعم کنه؟

پاسخ مدير سايت:عليکم السلام.از کجا اينقدر اطمينان داريد که حرامزاده گنهکار است؟واز کجا اينقدر اطمينان داريد اصل و نسب مايه ي افتخار است؟ هيچ چيزي جزعمل شخصي هر فرد نزد خداونددر آخرت اعتباري ندارد.تفاوتهاي غير اختياري ميان انسانها فقط در دنيا تأثير دارد و در آخرت ملاک نيست. چه بسا يک حرامزاده راه ايمان و عمل صالح را بگيرد و از مقربان درگاه الهي شود و چه بسا يکي از نسل پيامبر راه کفر و طغيان بگيرد و براي هميشه راهي جهنم مي شود.اگر منظورت از جهان فقط اين زندگاني دنيوي است درست است و عدل برقرار نيست و خواست خدا هم نبوده که باشد زيرا محل برقرار شدن عدل خداوندي آخرت است.«دوشنبه18مرداد1389ساعت 1:42:23»

نام:ته ديگ لوبيا پلو«چهارشنبه3شهريور1389ساعت 23:8:56»

سلام عليکم شيخ خلفان از شما خيلي متشکرم اين بار کاملا متقاعد شدم و مطالعات ديگري هم داشتم مثلا دو هندوانه که از لحاظ شرايط مانند هم هستند يکي بزرگ و شيرين است و ديگري درست در نمي آيد خب حالا که نمي شود گفت به دومي ظلم شده است و کسي که امکانات بيش تري دارد مسئوليت بيشتري دارد و کسي هم که به خاطر نظام اسباب و مسببات دچار کمبود در اين دنيا شده است هم جنبه امتحان دارد و هم در قيامت نعمت بيش تري خواهد داشت البته اين ها را که خودتان خوب مي دانيد به خاطر بيکاري نوشتم

نام:من«سه شنبه23آذر1389ساعت 4:9:15»

زمين خوردن کسي شاد مشو... که نميداني گردش روزگار براي تو چه در آستين دارد... امام علي_ عليه السلام با سلام... از مطالب مفيدتون در وبلاگ بي کران سپاس فقط يک خواهش دوستانه:اگه فونت و حالت کلمات رو تغيير بدين کار و مطالعه ي ما راحت تر خواهد شد.باز هم سپاس

نام:انجمن مجازي شعر دولاخ «سه شنبه1اسفند1391ساعت 1:57:44»

سلام. انجمن مجازي شعر دولاخ از تمامي علاقه مندان به اين نوع ادبي دعوت مي کند جهت عضويت رايگان به وبلاگ انجمن سربزنند . با تشکر

نام:سلام«جمعه22آذر1392ساعت 11:38:46»

سلام.من درمورد اين سوره سوالاتي داشتم؟1.مخاطب سوره چه كساني هستند؟
2.اين سوره انسان را مدح كرده يا مذمت؟
لطفا بهم زود جواب بديد فوري است باتشكر

ايميل بنده براي پاسخگويي masomeh.2011@yahoo.com

پاسخ مدير سايت:عليکم السلام.1- مخاطب تمامی انسانها هستند. 2- مدح و ذم در کار نيست حقيقت در زيان بودن انسانها و راهکار برون رفت از آن را بيان می کند.«جمعه22آذر1392ساعت 17:30:55»

نام:فاطمه«يکشنبه25اسفند1392ساعت 19:54:42»

میشه با توجه به تفسیر این سوره توضیح دهید که ما انسان ها چگونه عمر خود را گذرانده ایم؟؟؟

پاسخ مدير سايت:هرکسی با توجه به ميزان عمل به اين چهار اصل سعادت ، می تواند زندگی خود را براورد کند که چقدر زيانکار بوده و چقدر در مسير سعادت گام برداشته است.«يکشنبه25اسفند1392ساعت 20:17:39»

نظر شما راجع به این مطلب:
نام شما:
وبسايت شما:
متن نظر:


=9+9
وبسايتهای برتر
مجتمع علمی فرهنگی سلطان العلماء بندرلنگه
نسيم
بیداری اسلامی
دخت کنگ
ديوان
مدرسه علوم دينی صلاح الدين ايوبی اروميه
مجد
کلگر
کنکاش
کنگستان
بانوی کنگی
مسجد جامع بندر کنگ
اعجاز علمی در قرآن و حديث
الحورویدیوهای مکه ومدینه واناشید اسلامی
زعفرون
آخرين ورود از:
بیداری اسلامی

آماربازديد
افرادآنلاين
هلند(2)
آمريکا(26)
بازديدامروز:353
بازديدديروز:393
بازديدهفته قبل:3142
بازديدكل:384066