امکانات سايت
کل مقالات
نظرات عمومی
اضافه نمودن وبسايت
کل وبسايتها
نظراتم دروبسایتهای ديگر
صفحه اصلی
فروشگاه شارژ

آخرين مطالب:
تآملي بر ابتىاي سوره روم
صبر و اصلاح طلبی نه براندازی و تجزيه
ارزشت مساوی عملت
بازگشت دوباره جهنميان به دنيا
بدگويي خيالی
تعدد زوجات و طلاق
اعتياد و طلاق
ارتباط نامشروع
بی اعتمادی
شناخت قبل از ازدواج
پربيننده ترين مطالب:
بدگويي خيالی
رفتاربا همسر
تعدد زوجات و طلاق
نظرات سه روزاخير
پرنظر ترين مطالب:
رفتاربا همسر|55نظر|
دخالتهاي بيگانگان در خانواده|39نظر|
شناخت قبل از ازدواج|30نظر|

مديريت:
خلفان نصيحت کن
ايميل:
khalfan@khalfan.ir
آخرين مراجعه
1آبان1397ساعت 11:52:55
ورودمديريت:
نام:
رمز:

مهمترین قراداد، بدون حضورطرف قراردار«شنبه1فروردين1388»تعداد بازديد:750
...وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ ... (157اعراف)
و(فرستادیم پیامبری که) بر می دارد از دوش آنان قید و بندهایى را که بر ایشان بوده است..
مهمترین قرادادی که انسان در طول زندگی خود منعقد می نماید ، قرارداد ازدواج است که به وسیله ی آن مسیر زندگی مشترکش مشخص می شود. اما بیاییم بار دیگر با نگاهی نو، این عقد (قرارداد) ازدواج را موشکافی کنیم و ببینیم چه ارکانی دارد و آیا با گذشت زمان ،غل و زنجیرهای اضافی در گردن آن قرار نگرفته است؟
عقد ازدواج با سه چیز منعقدشده و محرمیت بین زوجین واقع می شود:
1- رضایت زوجین
2- ایجاب و قبول بین زوج و ولی زوجه ( ابتدا زوج به ولی زوجه(مثلا فاطمه) بگوید:"فاطمه را به ازدواج من در آور." و ولی فاطمه بگوید : "او را به ازدواج تو در آوردم."یا ابتدا ولی فاطمه بگوید : "فاطمه را به ازدواج تو در می آورم" و زوج بگوید: "ازدواج با او را پذیرفتم.")
3- حضور حداقل دو نفر بالغ و عاقل در این مجلس برای مشاهده ی این قرارداد .
شکی نیست که مهمترین افراد در این قرارداد زوجین می باشند و حضور طرفین قرارداد از اولیه ترین مسائل ، در انعقاد یک قرارداد است ، اما ببینیم چرا در جامعه ما زوجه در هنگام انعقاد این قرارداد که مهمترین مسئله ی زندگیش می باشد حضور ندارد!
مهمترین مواردی که به نظرم می رسد در این أمر مؤثر است را ذکر می نمایم:
1- حضور اضافه ی عاقد: در عقد ازدواج نیازی به حضور شخصی با عمامه به نام عاقد نیست و ولی زن و زوج به راحتی می توانند طبق آنچه گفته شد قرارداد را منعقد نمایند.
2- حضور اضافه ی افراد : اگردراین مجلس تنها زوج و زوجه و ولی زوجه و برای مشاهده ی این قرارداد خویشاوندان نزدیک زوجه و پدر و مادر زوج حضور یابند، کفایت است و حضور زوجه در صحنه به حرج نمی افتد.
3- مجلس انعقاد این قراداد خانه ی ولی زوجه باشد.
4- پس از قراداد در این مجلس تنها تبریک گویی و مصافحه وحداکثر روبوسی بین زوج و زوجه باشد و بیش از این به زمانی موکول شود که زوجین برای خود خانه مشترک تشکیل دادند و جشن ومراسم عروسی برگذار نمودند.
به امید روزی که حفظ کرامت و شخصیت انسانی افراد از مهمترین محفوظات جامعه شود.
نظرات فرستاده شده برای اين مطلب
نام:کودی تلخو«شنبه1فروردين1388ساعت 15:58:31»

سال بر شما پيروز

پاسخ مدير سايت:برشما هم مبارک باد.«يکشنبه2فروردين1388ساعت 5:18:8»

نام:فریدون«يکشنبه2فروردين1388ساعت 20:0:17»

با سلام
قبل از هرچيز فرارسيدن سال نو و بهار طبيعت به گردانندگان تفسير آيات مهجور و بينندگان اين وبلاک شادباش مي گويم براي همه سعادت و بهروزي آرزو مي کنم
خلفان با اعتماد عميق به باور قلبي خود و با تلاشي قابل احترام در همفکري با همه نگرشها که نگاهي مسئولانه به معضلات فرهنگي شهري داشتند پلي براي طرح مسائل اجتماعي با ديدگاههاي مختلف بود ، اين کار شايسته ايشان نشان داد که واقعا مي شود همه حرفها راشنيد . با آرزوي سالي پربار براي اين وبلاک شهر ما .
29 اسفند سال 1387

نام:فریدون«دوشنبه3فروردين1388ساعت 13:1:44»

با سلام
مي خواستم در مورد همترازي در انتخاب همسر توضيحات بيشتري بدهم اما گرفتاريهاي روزمره مانع از آن شد ، سعي مي کنم تا در فرصتي مناسب به آن بپردازم . و اما در مورد مطلب جديد :
به نکته خوبي اشاره داشته و راه حل مناسب و سازگار با شرايط فرهنگي پيشنهاد نموده ايد ، آدم وقتي مي بيند توسط دوستان و افراد متعهد تلاشي صورت مي گيرد تا هم درد بيان گرديده و هم درمان ( راه حل ) پيشنهاد مي شود ، به بالندگي پيش آمده با تمام کاستيهاي پيش رو به ديده احترام مي نگرد و به قول شاعري که مي گويد " به جهان زنده به آنيم که آرام نگيريم - موجيم که آسودگي ما عدم ماست ( اگر دقيق گفته باشم ) ، هرچند به آرامي ولي بايد اصلاحات فرهنگي در زهنمان انجام دهيم تا بتواند به تغييرات در گفتار و نهايتا در کردار تبديل شود .
بستن قرارداد ازدواج ( رسميت يافتن زندگي مشترک دو نفر با همديگر ) تقريبا در تمام ملل و فرق از دير باز رسميت يافته ( صرفنظر از گزينه هاي چند همسري و اشکال متعدد آن ) و ريشه هاي آن در تکامل و قانونمند شدن جامعه بشري بوده است ، اعمالي چون پي بردن به گروه خوني و سازگاري آن در تولد فرزندان سالم و افزودن آن در شرايط ازدواج نتيجه همان پيشرفت و آگاهي انسان و مسئول بودن آنها در مقابل اجتماع مي باشد .
بجا بود اگر جناب خلفان که فردي آگاه به مسائل دين اسلام است ، توضيحات بيشتري از فلسفه سه شرط بالا ارائه مي داد . اگر خلفان صلاح دانستند و برداشت خود از فلسفه چنين شروطي بيان داشتند ، سعي خواهم کرد ديدگاه خودم را بنويسم
پس تا فرصتي ديگر ....

پاسخ مدير سايت:عليکم السلام.إن شاء الله سعي نماييد وقت گرانبهايتان را به اين مسائل بدهيد زيرا اين مباحث بسيار ارزشمند است و در دراز مدت تحولي عظيم خواهد آفريد... فلسفه و يا حکمت مسائل شرعي گفتن ، أمري عقلي بوده ومتون ديني به آن نپرداخته و يا بسيار نادر ممکن است مواردي بيان کرده باشد و معظم آن را به عقول انسانها واگذار نموده است ، و اين يک نوع رحمت از جانب پروردگار در دين اسلام است که هرجا مجال براي اکتساب علوم از طريق عقل باز است ، متون ديني در آنها دخالت ننموده و مجال تفکر را تنگ نمي نمايد و ورود به هر خانه اي را از درب خودش مي طلبد و وحي به عنوان راه پشت بام در اين مسائل است و زيبنده نيست در اين مسائل دخالت کند(وَلَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَى وَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا...189بقرة). پس در مورد حکمتهاي شروط عقد بنده (همانند هر کسي ديگر) طبق آنچه به ذهنم مي رسد مواردي بيان مي کنم و شايد به ذهن شما حکمت هاي بهتري برسد...در مورد رضايت زن و مرد که واضح است اگر رضايت نباشد زندگي مشترک نمودن با هم آنچنان که قرآن مي خواهد يعني با مودت و رحمت ممکن نيست و هر کس حق انتخاب سرنوشت براي خود دارد ،پس نمي توان کسي را مجبور نمود يک عمر در کنار کسي زندگي کند که نمي خواهد.در مورد صيغه ي ايجاب و قبول بين ولي و زوج به معناي آن نيست که اختيار زندگي زن بدست ولي او است زيرا اگر ولي از تشکيل خانواده براي زن بي جهت ممانعت نمايد و بخواهد هرخواستگاري را رد کند، حق ولايتش ساقط شده و زن مي تواند با مراجعه به قاضي عقد ازدواج خود را بدون وي تکميل نمايد.به نظرم ايجاب و قبول بيشتر به خاطر آنست که نوعي انتقال مسئوليتهاي مادي صورت مي پذيرد (مثلا نفقه و ...) و اين انتقال مسئوليت بايد واضح بوده و تحويل دهنده ي مسئوليت و تحويل گيرنده با وضوح کامل بيان نمايند تا حق زن پايمال نشود و لحظه اي معلق نگردد بدين خاطر است که اگر مثلا پدر زن شخص بي ناموس و بي مسئوليت باشد به عنوان ولي به شمار نمي آيد و در عقد، اعتبار ندارد زيرا مسئوليتي تحمل ننموده که آن را محول سازد. اما دو گواه هم در هر قراردادي حتي قراردادهاي مادي بايد باشد(وَأَشْهِدُوا إِذَا تَبَايَعْتُمْ ...282 بقره) تا اگر در آينده مشکلي پيش آمد قابل حل باشد و حقي ضايع نشود اما در اينجا علاوه بر اين بيشتر به خاطر علني شدن ازدواج شرط شده است تا بر ديگران واضح گردد و مظنه ي رابطه ي نامشروع و اتهام در اذهان ديگران پيش نيايد..«دوشنبه3فروردين1388ساعت 17:16:22»

نام:فريده قاسمی«شنبه8فروردين1388ساعت 1:56:39»

سلام...سال نو مبارك.
نكته دور از انتظاري بيان فرمودين،در مرحله عقد ازدواج مي شود عاقد وجود نداشته باشد؟ كاش بيشتر در اين باب توضيح مي فرموديد.وظيفه عاقد چيست؟وضعيت ثبت عقد چه مي شود؟بهرحال اين موضوع براي من جاي سوال و اعتراض داشت كه چرا در چنين مراسم رسمي و خوش يمني نبايد عروس خانم حضور داشته باشد؟به اين مطلب در وبلاگ دخت كنگ لينك داده مي شود و اگر زحمتي نيست پستي مفصل تر براي توضيح بيشتر اين مراسم كه بيشتر مذهبي به نظر مي آيد تا فرهنگي،اختصاص دهيد.متشكرم.

پاسخ مدير سايت:عليكم السلام. برشما نيز مبارك باد...راستش بخواهيد آنقدر رسومات من درآوردي با قواعد ديني در اذهانمان قاطي شده كه شايد حقيقت هم برايمان باور نكردني باشه!ثبت عقد كه سرجاشه بايد باشه، مثل هر قرارداد مهم ديگه (قراردادهاي املاك و...) كه براي حفظ و پامال نشدن حقوق لازمه.اما بحث بر اين هست كه آيا كسي بنام عاقدبايد در عقد ازدواج باشه و با وضعي كه طرفين قرارداد حي و حاضر هستند،وكيل اونها بشه?مگرنه وکيل براي زماني هست که شخص حاضر نباشه يا خودش نتونه انجام بده؟اگر بگوييم نمي تونيم انجام بديم توهين بزرگي به خودمون کرديم و خودمون را خيلي بيسواد معرفي کرديم ،چون همونطور که ذکر شد عقد ازدواج چيزي جز اعلام رضايت زوجين و چند کلمه ي ساده براي انتقال مسئوليت از ولي به زوج و وجود گواه بر اين، نيست . اگر به ساده ترين کتب فقهي هم مراجعه کنيد مي بينيد که اثري از شخص ثالثي بنام عاقد نيست! پدري که به عاقد وکالت مي ده دخترش را به عقد کسي در بياره يعني بزرگي و ولايت خودش را تحويل کسي ديگه داده، مردي که به عاقد وکالت مي ده دختري را به ازدواجش در بياره يعني مهمترين مسئله ي زندگيش را به دست کسي ديگه سپرده! در واقع عاقد همان داماد و همان عروس و همان ولي هستند ، چون عاقد (بر وزن فاعل) يعني کساني که باعث ميشوند عقد بسته بشه، و اينها مهمترين افراد براي بسته شدن عقد هستند. شايد اگر به ريشه ي وکيل در ازدواج(يا همان عاقد مرسوم)برگرديم علت اين باشه که عده اي در لباس ديني با بهره جستن از کم سوادي مردم ،مي خواستند همه چيز مردم را در دست بگيرند و به مردم تلقين بکنن که شما در تمام کارهاي زندگيتون بايد محتاج ما باشين ، وبه همين خاطره که بعضي عاقدها وقتي در مجلس عقد قرار مي گيرند خطبه ي مفصل مي خونند و الفاظ عربي و فارسي اونهم با چندين بار تکرار به داماد و ولي القا مي کنند تا اين کار سخت جلوه بده و چون اين مسئله هم مسئله ي مهم زندگي مردم هست کسي به خودش جرئت نمي ده کو چکترين بحثي در اين مسئله بکنه.شايسته تر اينه که عاقد مرسوم در جلسه ي عقد فقط يک راهنما و ثبت کننده ي عقد باشه ، نه وکيل زندگي مردم.به نظرم چيزي براي مفصلتر گفتن در اين مسئله نيست و آنچه باعث شد من اينقدر پيرامون اين مسئله بنويسم ، ظلمي بود که درون اين مسئله ديده ميشه.«يکشنبه9فروردين1388ساعت 9:16:51»

نام:فریدون«يکشنبه9فروردين1388ساعت 15:25:53»

تاملي بر نوشته دو مطلب اخير
خلفان ويژگيهاي فردي ، قومي – منطقه اي و خانوادگي تحت عنوان همترازي بيان داشته و نتيجه گيري نموده است که مجموعه اين عوامل مي تواند تاثير معيني بر تفاهم قبل از ازدواج داشته باشد . توضيح بعدي ايشان مسئله را روشنتر مي کند ، با وجود اين من بر اين باورم که يکسان سازي اين عوامل به ظاهر نزديک به هم ريشه در نوع تفکر ما دارد ، پس قبل از هرچيز بايد اين تفکر رابشکافيم .
گذر از تفکر سنتي به تفکر مدرن به هيچوجه به معناي ردَ فيزيکي تفکر سنتي نيست ، تفکر سنتي زميني بوده و ساليان درازي مهر خود بر حرکتها و حتي بنيانهاي اجتماعي زده است ، اين تفکرها بر خواسته از نوع کار و زندگي مردم روزگاران خود بوده و با پيشرفت و رشد ابزار توليد و تحول اقتصاد جوامع بشري جاي خود را به نگاهي مدرنتر داده است بدون اينکه ناهنجاريهاي شديد اجتماعي ايجاد کرده باشد ، با تاسف بايد گفت مناطقي که از يکطرف ابزار توليد در آن رشد نيافته و از طرفي ديگر با اتکاء به فرهنگهاي وارداتي سعي شده مدرن گرايي مصنوعي ايجاد شود جامعه دچار بحران ساختار فرهنگي شده است و در نتيجه ساختار جديد نه رشدي موزون داشته و نه درسطح جامعه پذيرش منطقي به وجود آورده است ، اين تقابل ناخوش آيند باعث گرديده که سنتهاي قديمي علي رغم رشد نايافتگيشان از مقبوليت بيشتري حتي دربين روشنفکران برخوردار شوند ، جامعه را دوقطبي و در بيشتر موارد رويکردها به سوي فرهنگ سنتي سمت و سو داده است و در نتيجه کهنسالگي فرهنگي عميقتر و گرايش بسوي نوع آوري کندتر و غير کاراتر شده است .
از همترازي در اعتقادات نبايد نتيجه گرفت که منظور مسلمان و غير مسلمان است ، اما ميتوان درک کرد که منظور خلفان ترس از حرکت دين ستيز در جامعه است ، در حاليکه باورها در عرصه اجتماعي و نه الزاما فلسفي راهکارهاي متعددي پيشروي افراد جامعه قرار مي دهد ، که در بعضي موارد باورهاي فلسفي را به چالش مي کشاند ، برخورد خشن و غير دموکراتيک با چنين پديده هايي در دراز مدت به خدشه دار شدن باورهاي فلسفي خواهد انجاميد . درحاليکه تلاشي از سر صدق با باورهاي اجتماعي از يکطرف به همگون سازي آنها کمک خواهد کرد و از طرفي ديگر مانع از رويارويي باورهاي فلسفي با باورهاي اجتماعي خواهد شد کاري که خلفان مسئولانه تلاش مي کند تا انرا در جامعه ما نهادينه کند ، ترديدي نيست که در دراز مدت اين دونگاه رو در روي هم قرار خواهند گرفت ولي در آنزمان روبا رويي منطقي و اقناعي خواهد بود .
همترازي در سلامت جسمي ، خواه اين عدم سلامت پس از آزمايش خون باشد که در صورت تضاد خوني تاثيز نامطلوبي بر زندگي بچه هاي آنها خواهد داشت ( الان رسم است که اين آزمايش در مرحله قبل از عقد ازدواج به عمل مي آورند ، در حاليکه درست اين است که در اولين زماني که دختر و پسر احساس مي کنند آمادگي بحث پيرامون زندگي مشترک دارند ، بايد عمل تست خون صورت گيرد تا در صورت منفي بودن - هر کدام راه خود پيش گيرند . درغير اينصورت دختر و پسر پس از اينکه با هم دوست شدند و علاقه به هم پيداکردند اگر نتيجه آزمايش مانع از پيوندشان شود مي تواند تاثير منفي بر روحيه و بر آينده آنها داشته باشد ) ، خواه بيماريهاي جسمي و روحي و بعضا سخت تشخيص از ارکان مهم پي ريزي زندگي مشترک مي باشد که بار وظيفه خانواده را سختتر مي کند چرا که بخصوص بيماريهاي روحي و سخت تشخيص تنها با تحقبقات و کنکاش محلي – منطقه اي قابل شناسايي است بديهي است که بدون چنين تحقيق و ارزيابي اگر موردي از آشناييها همراه با اينگونه نا رساييها باشد شرايط دشواري براي طرفين و خانواده ايجاد خواهد کرد ، لذا به نظر مي رسد اطمينان يافتن از سلامت روحي و جسمي طرفين مقدم بر هرنوع روابط و آشنايي بيشتر بايد به حساب آورد .
همترازي در شهر و يا روستا نشيني و همچنين همترازي در سطح سواد ( مدارک تحصيلي ) توافقي و انتخابي است ، قطعا اگر حق انتخاب با زوجين باشد و دخالت خانواده در حد راهنمايي و نظر شخصي باشد طرفين بدور از فشارهاي رواني و دخالتهاي تحکم آميز مي توانند به نظرات مشترک دست پيدا کنند ، اگر در تشخيص نهايي به اين نتيجه برسند که با همه اينها مي توانند به درک واقعي از زندگي برسند مشکل جدي پيش رو نخواهند داشت ، هرچند بايد اذعان داشت که کم توجهي به اين دو مسئله و گذر احساسي از آنها مي تواند آينده زوج جوان دچار مشکلات جدي نمايد پس لازم است يصورت منطقي و اقناعي با آن برخورد شود .
از همترازي در قدرت فهم و تعقل مي توان دو برداشت متفاوت داشت الف : اينکه يکي از طرفين از سلامت عقلي برخوردار نيستند ( عقب افتادگي ذهني در اشکال مختلف آن ) ب : ضريب هوشي يکساني ندارند . قسمت اول در چهار چوب عدم سلامت جسمي به آن پرداختم ولي در مورد دومي بايد گفت هدف از طرح مباحثه و مجادله و دادن فرصتهاي لازم براي طرفين به همين منظور است که هرکدام با سطح فهم و درجه تعقل خود به ارزيابي بنشينند و چه بسا در بحثهاي پيش آمده به نظرات مشترک و برداشتهاي نزديک به هم برسند .
ادامه تا فرصتي ديگر ........

نام:فريده قاسمی«پنجشنبه13فروردين1388ساعت 15:52:5»

سلام....از شما دعوت شده در اين مورد يه پست آپ کنيد:
http://dokhtekong.blogsky.com/1388/01/13/post-102

پاسخ مدير سايت:عليكم السلام.باعرض معذرت ،بنده علاقه چنداني به نوشتن چيزي در مورد زندگي شخصي خود ندارم ،ولي به خاطر دعوت شما همينجا مختصري ذكر مي كنم:تحولات زندگي من درگذشته:1-در دوره دبيرستان فردگرا بودم و اما بعدا علاقه ي زيادي به اجتماعي شدن پيداكردم2-سالهاي اول كه مدرسه ديني رفتم نظريات افراطي داشتم اما بعدا تعديل شد.3-سه سال كه دانشگاه رفتم بينشم نسبت به دانشگاه و كلاس مشترك برادران و خواهران و ارتباط بينشان تغييراتي كرد.تحولاتي كه در آينده اميدوارم:1-هرچند كه امسال فارغ التحصيل دوره عالي مي شوم اما هرگز فارغ از تحصيل نشوم2-براي گرفتن مهندسي كامپيوتردوباره تلاش كنم3-محفوظات و اطلاعاتم رانسبت به قرآن افزايش دهم4-تشكيل خانواده.«شنبه15فروردين1388ساعت 20:20:46»

نام:غافل«شنبه15فروردين1388ساعت 4:45:3»

باسلام خسته نباشيد,درچند روز آينده منتظر اخبارپشت پرده کنگ که اکثريت ازآن غافليم رادروبلاگم خواهيد ديد,ازريز ودرشت ,خبرهاي خوب وبد,فرهنگي وورزشي ومذهبي مي توانيد ديدن فرمائيد.
perozfars.blogfa.com

پاسخ مدير سايت:عليكم السلام.اين گوي و اين ميدان...تاببينيم.«يکشنبه16فروردين1388ساعت 8:3:18»

نام:حاجی«شنبه15فروردين1388ساعت 18:45:46»

سلام برتو اي نادان گند زدي خداوند فهمت را کمتر از اين نکند.

پاسخ مدير سايت:عليكم السلام.حاجي جان اينهابراي شما ننوشتم،شما طبق همان رسومات مخصوص خودتان پيش رويد،اينها افقهايي براي آيندگان است ،آيندگاني كه ديگر حاضر نخواهند شد هر چيزي را چشم بسته بپذيرند...حق با شماست ،براي شما اينها گندزدگي است:كودك را گر نان دهي برجاي شير...كودك مسكين را از آن نان مرده گير«شنبه15فروردين1388ساعت 18:46:31»

نام:لاری«يکشنبه16فروردين1388ساعت 11:20:46»

سلام
پاسخ ها و تحقيق شما مرا برد به دنياي مثنوي و فيه ما فيه مولانا. درود برشما. خواستم ديگران را هم در اين لذت خود سهيم كنم. درود بر شما. پس يك فراز از مثنوي و دو فراز از فيه مافيه:
گفت مكشوف و برهنه و بي غلول
بازگو دفعم مده اي بوالفضول
پرده بردار و برهنه گو كه من
مي نخسپم با صنم با پيرهن
گفتم ار عريان شود او در عيان
ني تو ماني ني كنارت ني ميان
آرزو مي خواه ليك اندازه خواه
بر نتابد كوه را يك برگ كاه
آفتابي كز وي اين عالم فروخت
اندكي گر پيش آيد جمله سوخت.
***
سوال كردند كه اينها كه نمي دانند بسيارند و آنها كه مي دانند اندك اند جواب فرمودند اگر به اين مشغول خواهيم شدن كه تميز كنيم ميان آنها كه نمي دانند و گوهري ندارند و ميان آنها كه دانند درازناي كشد، فرمود، كه اينها كه نمي دانند اگر چه بسيارند اما اندكيرا چو بداني همه را دانسته باشي همچون كه مشت گندم را چون دانستي همه انبارهاي عالم را دانستي و همچنين پاره شكر را چون چشيدي اگر صد لون حلوا سازند از شكر داني چون طعم شكر را داني كه در آنجا شكر است چون شكر را دانسته كسي كه از شكر بخورد، چون شكر را نشناسد؟ مگر او را دو شاخ باشد.
***
در زمان عمر رضي الله عنه شخصي بوده سخت پير شده تا بحدي كه فرزندش او را شير مي داد و چون طفلان نوزاد او را مي پرورد، عمر رضي الله عنه بآن دختر فرمود كه در اين زمان مانند تو كه بر پدر خدمت مي كني هيچ فرزندي همچنين حق پدر را ادا نكرده باشد. دختر جواب داد راست مي فرمائي و ليكن ميان حق من و حق پدر فرقي بسيار است. اگر چه من در خدمت هيچ تقصير نمي كنم اما چون پدر مرا مي پرورد و خدمت مي كرد بر من مي لرزيد كه مبادا به من آفتي برسد و من پدر را خدمت مي كنم و شب و روز دعا مي كنم و مردن او را از خدا مي خواهم تا زحمتش از من منقطع شود. من اگر خدمت پدر مي كنم آن لرزيدن او بر من، آن را از كجا آرم، عمر فرمود كه- هذه افقه من عمر- يعني كه من بظاهر حكم كردم و تو مغز آن را گفتي. فقيه آن باشد كه بر نغز چيزي مطلع شود و حقيقت آن را بازداند.
***
اگر بخواهيم هنوز منتظر باشيم تا برگ كاهي تحمل كوهي را بيابد و يا از اندكي پيش آمدن آفتاب هنوز وحشت كنيم انتظار بيهوده اي است. باز هم به تعبير مولانا محقق بودن هنر است و گرنه مقلد كم نيست.
پاسخ
عليكم السلام. از همراهي شما با اين كاروان خرسندم.حكايات زيبايي بود...هرسخني را مكاني است و اينجاديگر قلاده ي تقليد و ترس از عوام وكج فهمان را مانع گفتن حقيقت نمي پذيريم.

پاسخ مدير سايت:عليكم السلام. از همراهي شما با اين كاروان خرسندم.حكايات زيبايي بود...هرسخني را مكاني است و اينجاديگر قلاده ي تقليد و ترس از عوام وكج فهمان را مانع گفتن حقيقت نمي پذيريم.«يکشنبه16فروردين1388ساعت 16:45:41»

نام:خديجه دهقان«دوشنبه17فروردين1388ساعت 16:56:22»

سلام
مطالب جالب ومفيد وبلاگتون،و جواباي سنجيده اي كه به نظرات ميدين نشونهً روشنفكر ي ومنطقي بودن شماست .اميدوارم روزبه روز موفقتر باشيد.
از روزي كه به همايش طلاب ودانشجويان دعوت شدم ،تصميم گرفتم واسه پايان نامهً ليسانس روانشناسي ام ،روي موضوع (مقايسه شخصيت وهوش هيجاني دانشجويان وطلاب ) كار كنم .
هوش هيجاني به معناي توانايي درك هيجانات و احساسات خود و ديگران هست وافراد متدين ،كه در زندگي هدف ومعنا دارند ودر مقابل دشواريها صبور، وبه كرم خداوند ،اميدوار وبا بندگانش ،مهربان ودلسوز وبر نفس خود مسلط هستند ، هوش هيجاني بيشتري دارند.
فرضيه ام اين هست :طلاب مدرسه ديني عالي كه در حال كسب تعاليم اسلامي هستند ،نسبت به دانشجويان ،هوش هيجاني بيشتري دارند.
اميدوارم طلبه هاي محترم با جواب دقيق دادن به سوالات پرسشنامه و اثبات اين فرضيه ،مفيد و موثر وبرحق بودن تعاليم اسلام(كه در آن شكي نيست)را بار ديگر اثبات كنند.
البته من در اجراي پرسشنامه در مدرسه ديني برادران محدوديتهايي دارم ،كه اميدوارم از همكاري و راهنمايي تان بهره مندم كنيد.
جزاك الله خيرا

پاسخ مدير سايت:عليكم السلام.به نظرم اگر اين دو قشر را در تقابل و مقايسه قرار ندهيد بهتر باشد، هوش و استعداد خدادادي است و قابل پروش و نمو،و حكم نمودن بر يك گروه كار دقيقي نيست ، چه بسا در ميان طلاب عالي هم كساني باشند كه فهم ضعيفي دارند و چه بسا در ميان دانشجويان روشنفكراني هستند كه واقعا از استعداد و قدرت استدلال بالايي برخوردارند.سفارش بنده اينست كه هرچند به خاطر حس ديندوستيتان به اين فرضيه پرداخته ايد، اما دين را در وجود افراد نجوييد، زيرا جستن دين در وجود افراد اولين و بزرگترين خطا وسرمنشأ تحريف امتهاي پيشين و بسياري از مذاهب تحريف گشته اسلامي است. موفق و پايدارباشيد.«سه شنبه18فروردين1388ساعت 4:58:41»

نام:خديجه دهقان«سه شنبه18فروردين1388ساعت 8:40:6»

سلام
مثل اينكه هدف تحقيقم را درست بيان نكرده ام .هوش هيجاني با بهره هوشي خيلي فرق دارد .آري بهره هوشي خدادادي است وعوامل محيطي وتعليم وتربيت تاثير زيادي بر آن ندارد، .اما....
هوش هيجاني آموختني است ومي توان آنرا در كودكان پرورش داده وميزان آنرا در بزرگسالان ارتقا داد.هوش هيجاني هنر زندگي كردن است وپنج عنصر دارد:
1-شناخت هيجان هاي شخصي
2-استفاده صحيح از هيجان ها
3-خود انگيزشي
4-شناخت هيجان هاي ديگران(همدلي)
5-روابط انساني
بسيارند افراد تحصيلكرده اي كه ضريب هوشي بالايي دارند،اما در زندگي وشغل وروابط با ديگران ناموفقند چون هوش هيجاني انها كم است و نمي توانند هيجانات واحساسات خود وديگران را درك و كنترل كنند.
برخي افراد با ضريب هوشي كم نيز در زندگي وشغل وروابط اجتماعي خيلي موفقند وبا همه مهربانند وحسن نيت دارند،انها هوش هيجاني بالايي دارندوبه خوبي مي توانند از هوشبهر اندك خود بيشترين بهره را ببرند.
بنابراين فقط20% موفقيت افراد به ضريب هوشي آنها بستگي دارد و80% آن به هوش هيجاني (ايمان و اخلاص و اعتقادات ديني وتوكل و اخلاق و...) وابسته است.
به نظر من هم مقايسه ضريب هوشي (يا هر عامل خدادادي ديگر) كار درستي نيست و البته نمي خواهم دين را هم در وجود افراد بجويم، بلكه مي خواهم شخصيت و هوش هيجاني كساني كه علوم ديني مي آموزند را با ديگران مقايسه كنم تا بدانم درك وفهم معارف الهي چقدر در رشد شخصيت وهوش هيجاني (كنترل احساسات ، همدلي با ديگران ،رضايتمندي ، سازگاري ، شادماني ، مسوليت پذيري، دلسوزي ، هدفمندي و... )موثر است.
چه بسا كه نتيجه مثبت تحقيق موجب شود ،دانشجويان واساتيدو ديگر قشرها به فراگيري علوم ديني علاقمند گردند و فرزندان خود را به كسب معارف الهي تشويق كنند واهميت و ارزشمندي دستورات وتعاليم اسلام بيش از پيش آشكار شود.
زيرا متاسفانه برخي تحصيل كرده ها پايبندي به دين را نشانه عقب ماندگي مي دانند ودستورات انرا به استهزا مي گيرند.
آنها بايد باور كنند آموزه هاي ديني براي خوشبختي همه افراد ودر همه زمانها مفيد است.

پاسخ مدير سايت:عليكم السلام.توضيحات زيبا و قانع كننده اي بود.اگر همكاري از حقير برمي آيد دريغ نخواهم ورزيد.«چهارشنبه19فروردين1388ساعت 9:1:45»

نظر شما راجع به این مطلب:
نام شما:
وبسايت شما:
متن نظر:


=3+8
وبسايتهای برتر
مجتمع علمی فرهنگی سلطان العلماء بندرلنگه
نسيم
بیداری اسلامی
دخت کنگ
ديوان
مدرسه علوم دينی صلاح الدين ايوبی اروميه
مجد
کلگر
کنکاش
کنگستان
بانوی کنگی
مسجد جامع بندر کنگ
اعجاز علمی در قرآن و حديث
الحورویدیوهای مکه ومدینه واناشید اسلامی
زعفرون
آخرين ورود از:
بیداری اسلامی

آماربازديد
افرادآنلاين
هلند(3)
آمريکا(27)
بازديدامروز:364
بازديدديروز:460
بازديدهفته قبل:3262
بازديدكل:428974