امکانات سايت
کل مقالات
نظرات عمومی
اضافه نمودن وبسايت
کل وبسايتها
نظراتم دروبسایتهای ديگر
صفحه اصلی
فروشگاه شارژ

آخرين مطالب:
صبر و اصلاح طلبی نه براندازی و تجزيه
ارزشت مساوی عملت
بازگشت دوباره جهنميان به دنيا
بدگويي خيالی
تعدد زوجات و طلاق
اعتياد و طلاق
ارتباط نامشروع
بی اعتمادی
شناخت قبل از ازدواج
دخالتهاي بيگانگان در خانواده
پربيننده ترين مطالب:
بدگويي خيالی
رفتاربا همسر
تعدد زوجات و طلاق
نظرات سه روزاخير
پرنظر ترين مطالب:
رفتاربا همسر|55نظر|
دخالتهاي بيگانگان در خانواده|39نظر|
شناخت قبل از ازدواج|30نظر|

مديريت:
خلفان نصيحت کن
ايميل:
khalfan@khalfan.ir
آخرين مراجعه
6فروردين1397ساعت 9:23:48
ورودمديريت:
نام:
رمز:

صفات منافق(2) «دوشنبه21دي1388»تعداد بازديد:785
إِذَا جَاءَکَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَکَاذِبُونَ (1) اتَّخَذُوا أَیْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ (2)
چون منافقان نزد تو آیند گویند گواهى مى‏دهیم که تو واقعا پیامبر خدایى و خدا [هم] مى‏داند که تو واقعا پیامبر او هستى و خدا گواهى مى‏دهد که مردم دوچهره سخت دروغگویند (1)سوگندهاى خود را [چون] سپرى بر خود گرفته و [مردم را] از راه خدا بازداشته‏اند راستى که آنان چه بد مى‏کنند (2)
از دیگر صفات منافق ، دروغ گویی و اظهار نمودن خلاف باورهای درونی می باشد و زمانی که این تناقض نمایان گشت متوسل به قسم می شود تا أفکار عمومی را از پی بردن به مجرم بودنش دور سازد و از این طریق بتواند به فعالیتهای خویش که همانا خنجر زدن از پشت به رهروان راه خدا است ادامه دهد.
دروغ یعنی وارونه جلوه دادن حقیقت و القای یک امر خلاف واقعیت به مخاطب و قرآن کریم این صفت را منحصر به کسانی می داند که ایمان ندارند :« إِنَّمَا یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِآَیَاتِ اللَّهِ وَأُولَئِکَ هُمُ الْکَاذِبُونَ (105نحل) و رسول خدا (ص) در گفتار صحیحش نتیجه ی دروغ را سوق دادن شخص به سوی دیگر گناهان و سرانجام جهنم می داند.
بدترین نوع دروغ زمانی است که شخص در جایگاه دینی قرار گرفته و اطلاعاتی خلاف واقعیت را به مردم برساند و بدتر از همه اینکه این راهش ادامه یابد و گمراهیش به صورت طریقتی نسلها ترویج یابد. خداوند عز و جل در این مورد می فرماید:فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتَابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلِیلًا فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَکْسِبُونَ (79بقره)پس واى بر کسانى که کتاب با دستهاى خود مى‏نویسند سپس مى‏گویند این از جانب خداست تا بدان بهاى ناچیزى به دست آرند پس واى بر ایشان از آنچه دستهایشان نوشته و واى بر ایشان از آنچه از این راه به دست مى‏آورند (79)
پس بیاییم زندگیمان را از دروغ و دروغ گویی ها پاک سازیم و مهمتر از همه دینمان را از هر آنچه به دروغ به آن وارد شده جدا سازیم و قرآن را بار دیگر با چشمان شسته بخوانیم و هر چه در مسیر ارتباط ما با خدا شریک شده را کنار نهیم.
نظرات فرستاده شده برای اين مطلب
نام:هست«يکشنبه27دي1388ساعت 17:52:6»

ريک جمع بندي به دونوع نفاق مي رسيم 1-نفاق اخلاقي که نشانه هاي آن در احاديث دروغگويي خلف وعده وخيانت در امانت شمرده شده 2-نفاق سياسي که نتيجه و رشد يافته نفاق اخلاقي است
نفاق اخلاقي خود فرد و برخي اطرافيان را گرفتار انحراف مي کند اما نفاق سياسي که در آيات قران مکرر از آن ياد شده بخش زيادي از جامعه را دچار انحراف مي کند

نام:پدربزرگ«دوشنبه3اسفند1388ساعت 12:25:48»

سلام
آيا در اسلام مکر و حيله جايز است و در چه زمان دروغ گفتن مجاز مي باشد؟

پاسخ مدير سايت:عليكم السلام.از حضور شما پس از يك غيبت طولاني خوشحال شدم.مكر و حيله فقط در ميدان جنگ اشكالي ندارد زيرا جنك ديگر پايان خط است و زماني در اسلام ، جنگ جايز مي شود كه هيچ راه قانوني و انساني براي كنار آمدن و زيستن با طرف مقابل باقي نماند، و هدف از جنگ سلب قدرت طرف مقابل است به هر صورتي كه باشد.دروغ گفتن زماني جايز است كه به هدف متوجه ساختن حقيقتي بزرگتر باشد و پس از در يافت آن حقيقت دروغ بر مخاطب آشكار گردد زيرا دروغ قلب حقيقت است،همانند دروغ ابراهيم (ع) كه بتها را شكست و به قومش گفت بت بزرگ آنها را شكسته است. يا اينكه شخص ظالمي به دنبال جان مظلومي باشد و از تو محل مظلوم را بپرسد .«سه شنبه11اسفند1388ساعت 14:48:56»

نام:لاری«دوشنبه17اسفند1388ساعت 18:42:33»

سلام
در قرآن كتاب بزرگ ما همانگونه كه نوشته ايد
داريوش بزرگ در سنگ نوشته هاي باستاني از خداوند مي خواهد كه كشورش را از دزوغ، دزدي و خشكسالي نگه دارد.
در اوستا به راستي و راستگوئي بسيار سفارش شده.
و بودا هم مي گويد: زندگي رنج است، سرچشمه رنج آرزوي نفس است، چون اين آرزو به پايان رسد، رنج به پايان مي رسد و راه نابود كردن آرزوي نفس سلوك در طريقت است.
پايه هاي هشت گانه طريقت عبارت است از: باورهاي درست، اراده درست، گفتار درست، رفتار درست، معيشت درست، كوشش درست، انديشه درست و مصرف درست.
كناره جويي از مردم، پيروي نكردن از هواي نفس، پاك سازي درون، ترك آرزوها، كنار گذاشتن انديشه، پندار و گفتار زشت و ناپاك، عوامل اصلي بهروزي آدمي است.
با اين همه چرا اين همه در دروغ غرقيم؟
سپاسگزارم.

نام:مهدی«يکشنبه15فروردين1389ساعت 22:11:25»

با عرض سلام خدمت شما آقاي نصيحت كن
آيا خانه تكاني و پوشيدن لباس نو و ديد وبازديد در ايام نوروز شرعا اشكال دارد ؟ برخي از طلاب آن را ممنوع مي دانند؟

پاسخ مدير سايت:عليكم السلام.كارهاي مباح در هر ايامي بلااشكال است.اما عيد در اسلام دوتا بيش نيست قربان وفطر. و نوروز جنبه ي وابستگيش به آب و هوا و منطقه ي خاص بسيار واضح است مثلا براي جنوب كشور معنا ندارد زيرا پايان بهار و نويد دهنده ي گرماي سوزنده و آزار دهنده است.«پنجشنبه19فروردين1389ساعت 2:37:29»

نام:احمدفراريان«دوشنبه16فروردين1389ساعت 6:34:55»

سلام عليكم.
يكي ديگر از صفات منافقين(يحبون أن يحمدوا بما لم يفعلوا) كه اگر اين آيه را بيشتر باز كنيم (يحبون أن يحمدهم الناس بما لم يفعلوا) واگه يك كم دقت بيشتر شود . (يحبون أن يكذبوا الناس في مدحهم ) دوست دارند مردم در مدح آنها دروغ بگويند . كه رسول الله در جهت مداحين كه اختيار دارند . مي فرمايد:(إذا رأيتم المداحين فاحثوا في وجوههم التراب )

نام:محمد.ز«پنجشنبه27خرداد1389ساعت 1:1:42»

سلام...
روزي مشرکان در شان حضرت عيسي(ع)سخنان زشت ميگفتند.ايشان جز به ثنا و مدح جواب نفرمود. يکي از حواريون پرسان کرد:اي پيامبرخدا چرا اين الفاظ زشت را با ثنا و خوبي مقابله ميفرمايي؟؟
عيسي مسيح فرمود:هر فرد خرج ميکند آن چيزي را که سرمايه ءاوست.در درون من جز ثنا و حمد نيست و در ضمير آنان جز ياوه سرايي چيزي نباشد.
.....
همچنين روزي فردي در نامه اي به خواجه نصير الدين طوسي ايشان را سگ خطاب کرد.خواجه در جواب آن فرد نوشت:
"شما مرا سگ دانسته ايد هرچه فکر کردم که چه چيزم به سگ ميماند نفهميدم من دو پاي دارم و سگ چهار پاي او دندان تيزي دارد که استخوان را نرم ميکند اما دندان هاي من از کار هم افتاده است سگ پشم دارد ولي من ندارم "
.....
همچنين شخصي مردي حکيم را فحش گفت اما حکيم در جوابش چيزي نگفت. اطرافيان وي پرسان کردند :چراهيچ نميگويي؟
گفت:اگر سگي بر تو بانگ زند تو نيز به آن بانگ ميزني؟
.....
هيچ دو نفر به هم دشنام ندادند مگر بلندتر پست تر گشت.
.....
حکيم ديگري دشنام شنيد و گفت ساکت باش ! من در جنگي داخل نميشوم که غالب آن بدتر از مغلوب باشد.
.....
و در آخر...
(حلاوت و لذتي که در گذشت و ايثار ميباشد هرگز در مقابله به مثل و انتقام نيست.)
نقل شده:روزي حضرت سليمان لب دريا نشسته بود و مورچه اي را مشاهده ميکرد که دانه اي به دهان گرفته و لب دريا منتظر ايستاد است ناگهان بقه(قورباغه) اي آمد و دهان خود را باز کرد و مورچه با دانه اش وارد دهان بقه(قورباغه) شد.سپس...
قورباغه در آب فرو رفت و پس از ساعتي بيرون آمد و دهان خود را باز کرد و مورچه سالم از دهانش خارج شد.
حضرت سليمان مورچه را احضار کرد و در مورد اين جريان از او سوال کرد. مورچه جواب داد:در اعماق اين دريا سنگي است که داخل آن سنگ کرم نابينايي وجود دارد و نميتواند غذاي خود را تهيه نمايد خداوند مرا مامور کرده که به وسيله اين قورباغه غذاي اين کرم را تامين کنم.سپس حضرت سليمان پرسان کرد:
آيامطلب يا سخني از آن کرم شنيده اي؟جواب گفت: بلي! ميگويد:
اي کسي که مرا در قعر دريا در ميان اين سنگ فراموش نميکني بندگان مومنت را از رحمت خود مايوس و نا اميد نگردان.

نام:سنی«شنبه6شهريور1389ساعت 13:26:39»

ه نام خدا
با سلام خدمت برادران عزيزم
بعد از مدت ها درس و مطالعه ديني ، به مسائلي بر خورد كردم كه من را بيش از پيش به فكر فرو برد........
به گوشه ي بسيار بسيار كوچكي از اين موارد اشاره مي كنم:
به نقل از كتاب هاي :
الرياض النظره ج1 ص 134
كنزالعمال ص 361
منهاج السنه ابن تيميه ج 3 ص120
((البته بايد به تاريخ نشر كتاب ها دقت شود به خاطر اينكه فرقه ضاله وهابيت بعضي ازاين كتاب ها را تغيير داده اند و در نشر جديد جابه جايي يا حذفياتي صورت گرفته است))
در كتاب هاي فوق ايچنين آماده است:
هنگامي كه ابوبكر(رض) به پرنده اي بر فراز درختي مي نگريست چنين گفت :
خوشا به حال تو اي پرنده ميوه مي خوري و بر درخت مي نشيني و نه حساب و كتابي داري و نه عقاب و عذاب الهي ! اي كاش من هم در كنار راه بر درختي بودم و شتري بر من مي گذشت و مرا مي خورد و سپس همراه با سرگين آن خارج مي شدم و هرگز بشر نبودم !!!!!!!!!!!
--------------------------------
چه شده است كه بزرگان اصحاب و همانها كه طبق آموخته هايمان برترين افراد پيامبرند ، آرزو مي كنند كه اي كاش مدفوع و سرگين ، مو يا كاه بودند ، آيا اگر فرشتگان آنان را به بهشت بشارت داده بودند هرگز چنين آرزويي داشتند ؟!؟!؟!؟
يعني اگه من خيلي تلاش كنم و به حد ايشان برسم تازه مي شوم سرگين ؟!؟!؟!
در مقابل علي(رض) را داريم كه بعد از ضربت خوردن فرمودند به خداي كعبه رستگار شدم
واقعا تفاوت بسيار است !!!

پاسخ مدير سايت:عليكم السلام برادر بزرگوار. انسان در زندگي دنيا احوال مختلفي دارد و اگر درك موقعيتها نداشته باشي خيلي بيش از اينها برايت اشكالها پيش مي آيد. انسان مومن در زندگي دنيوي بين خوف و رجا زندگي مي كند يعني ترس از به جهنم رفتن و اميد به بهشت رفتن حتي پيامبران اين حالت را داشته اند.زماني كه انسان مومن خود را مشغول در دنيا مي بيند خوفش بر رجاش بشتر مي شود و در اين حالت است كه اينگونه سخنها امكان دارد بر زبانش جاري شودو اين نشانه ي مغرور نبودن شخص به اعمال نيكش است اما زماني كه شخص مومن به رفتن به سوي خدا نزديك مي شود رجايش بيشتر مي شود و رحمت بيكران خداوند در جلو نظرش مي آيد و در اينجا است كه فزت و رب الكعبه بر زبانش نقش مي بندد.شما دو حالت كاملا متضاد را براي دو شخص مومن مقاسه نموده ايد ، اميدوارم كه اين مقايسه ي شما مغرضانه نبوده باشد.«شنبه13شهريور1389ساعت 22:34:19»

نظر شما راجع به این مطلب:
نام شما:
وبسايت شما:
متن نظر:


=7+6
وبسايتهای برتر
مجتمع علمی فرهنگی سلطان العلماء بندرلنگه
نسيم
بیداری اسلامی
دخت کنگ
ديوان
مدرسه علوم دينی صلاح الدين ايوبی اروميه
مجد
کلگر
کنکاش
کنگستان
بانوی کنگی
مسجد جامع بندر کنگ
اعجاز علمی در قرآن و حديث
الحورویدیوهای مکه ومدینه واناشید اسلامی
زعفرون
آخرين ورود از:
بیداری اسلامی

آماربازديد
افرادآنلاين
هلند(3)
آمريکا(19)
بازديدامروز:343
بازديدديروز:400
بازديدهفته قبل:3069
بازديدكل:408228