امکانات سايت
کل مقالات
نظرات عمومی
اضافه نمودن وبسايت
کل وبسايتها
نظراتم دروبسایتهای ديگر
صفحه اصلی
فروشگاه شارژ

آخرين مطالب:
صبر و اصلاح طلبی نه براندازی و تجزيه
ارزشت مساوی عملت
بازگشت دوباره جهنميان به دنيا
بدگويي خيالی
تعدد زوجات و طلاق
اعتياد و طلاق
ارتباط نامشروع
بی اعتمادی
شناخت قبل از ازدواج
دخالتهاي بيگانگان در خانواده
پربيننده ترين مطالب:
بدگويي خيالی
رفتاربا همسر
تعدد زوجات و طلاق
نظرات سه روزاخير
پرنظر ترين مطالب:
رفتاربا همسر|55نظر|
دخالتهاي بيگانگان در خانواده|39نظر|
شناخت قبل از ازدواج|30نظر|

مديريت:
خلفان نصيحت کن
ايميل:
khalfan@khalfan.ir
آخرين مراجعه
11دي1396ساعت 9:32:39
ورودمديريت:
نام:
رمز:

نام:فریدون«سه شنبه13اسفند1392ساعت 21:44:6»

درود بر همه
مدتهاست که وبلاکهای هتاک دیگر خودرا از تلاش محکوم به شکست کنار کشیده اند ، وبلاکهای خوبی که مامن آنها بودند مثل کودی تلخو و چوک کنگ هم فعالیت عملی ندارند ،
کامنت گذاری به اسم مهدی امیدی با شمشیر از رو بسته نتونسته منظور خود را به درستی بیان کند ، کامنت گذار عزیز کسی که واقعیت جامعه با بیانی متین و مستدل (خواه با اسم واقعی و خواه با اسم مستعار) به چالش می کشاند (خواه در دنیای مجازی و خواه در دنیای واقعی) به هیچوجه بزدل و ترسو نیست همان بس که جنابعالی به این نظر کامنت گذاشتی و آنهم برای نظرِ بینندگان درج کرد. دلیل کافی و وافی شما در چه امری و چیست ؟ یک وبلاک نویس کنگی کامنت جالبی گذاشته ، خوب بود آدرس وبلاک خودش هم می نوشت تا به آن سر بزنیم .
و اما کامنت گذار دیگری به اسم یکنفر بازهم به اسمها تاخته ، عزیز بکنفر " ما برون را ننگریم و قال را - ما درون رابنگریم و حال را" اگر جوابی داری دوست داریم بشنویم .

نام:BI NAM«دوشنبه16دي1392ساعت 21:30:59»

تاملی در تاریخ نگاری اسلام (1)



شاید هنوز برای طرح تاملات ذیل زود باشد ، ولی از طرفی شاید هم بسیار سود مند باشد و ذهن هر خواننده و محقق بی تعصب و جویا و تشنه حقیقت را با ضربه و نبض خفیفی از پالس حقیقت برای تجزیه و تحلیل وقایع به مسیری که از آن منحرف شده هدایت کند.



به راستی با تامل در مخطوطات و آثار مورخین غربی که به «مستشرق» و «اسلام شناس» معروفند ، از جمله افرادی چون «هانری کوربن» ، «لویی ماسینیون» ، «جرجی زیدان» ، «حامد الگار» ، «طارق رمضان» ، «بلاشر» ، «برنارد لوئیس» ، «نولدکه» ، «رزنتال» و ... چیزی جز خیانت و نیرنگ و دودوزه بازی نمی بینیم ، که حاصل آن پرورش هولناک ناسیونالیسم و نژادپرستی کنونی در منطقه ای است که از 7000 سال پیش تا پیدا شدن سر و کله این مستشرقین از دنیای مسیحیت و یهودیت یعنی قریب یک قرن اخیر ، همواره با تفاهم و اتحادی وصف ناشدنی در کنار هم زیسته اند ، ولی اکنون به سعی و مدد دانشگاه ها و کرسی های شرق شناسی غربی و تولید صدها جلد اثر و کتاب یکسره گمراه کننده و خیانت آلود ، گروهی با ناسیونالیسم عربی تشنه به خون ایرانیان هستند ، و از سمت دیگر ناسیونالیست های ایرانی که هنر و علم و دانش و فرهنگ جهان را مدیون ایران می دانند و عرب را مخرب و ویرانگر این تمدن عظیم و دردانه !





به راستی بر هر مورخ و محقق نکته بینی این امر عجیب می نماید که چرا ایرانیان و اعراب چنین کین ظلم و غارت دروغین و کاذب 1400 ساله از هم می طلبند ولی هیچ حساسیت و کینه ای از غارت ها و مظالم بیحد و حصر و ددمنشانه ی استعمارهای کهنه ای چون پرتغال و روسیه و انگلستان و فرانسه... و در عصر حاضر امپریالیسم به ظاهر فرامدرن و فوق متمدن کنونی ولی در باطن خشونت طلب و وقیح در تخریب اقتصاد و فرهنگ و هنر و دیگر دست آورهای ارزشمند انسانی که با سعی و تلاشی چند هزار ساله و در مناطق و قاره های مختلف به بار نشسته ، ندارند ؟



امروز که کشورهای به ظاهر متمدنی چون ایالات متحده امریکا و فرانسه و انگلستان و دیگر هم پیمانان آنها ، با اتحاد و هم پیمانی و با ارتشی مشترک بی وقفه و محابا از انظار و قضاوت عمومی بشریت و مقابل چشم هزاران دوربین تلویزیونی مشغول لشکر کشی وحشیانه به کشورهای اسلامی و آدم کشی و غارت تمام عیار اقتصاد و فرهنگ آنها و نیز رسوایی های اخلاقی به واقع وحشیانه ای چون زندان های مهیب و شکنجه های شرم آور جنسی و حتی اعزام رسمی گروه های هم جنس باز به زندان ابوغریب عراق و ... صدها مصیبت و وحشی گری دلگداز دیگر که از وصف خارج است ، هستند ، به راستی چرا با این همه تجاوز و غارتی که غرب وحشی در حق مردم شرق میانه مرتکب می شود دغدغه و حساسیت روشن فکران شرق میانه و مثلا ایران بیشتر به سمت 1400 سال پیش فلش می خورد آن هم بر اساس منابع و کتبی که سندیت تمام آنها پس از یک بازه زمانی 1400 ساله ، سخت ضعیف و حتی اکثرا مجعول و توطئه آمیز می نماید؟ به راستی آیا توانسته ام سر نخ پنهان مانده تاریخ نگاری منطقه شرق میانه و غرض و هدف این تاریخ نگاری که مملو از شمشیر کشی ها و خون ریزی ها و گردن زنی های موحش است را به دست عاقلان و ذهن های مستعد دریافت حقیقت بدهم؟



آیا این کتب به ظاهر تاریخی ای چون «تاریخ طبری» و «تاریخ مسعودی» و ... که سعی وافر و بلیغ در القای شمشیر کشی و گردن زنی و شکنجه و کتاب سوزی و تمدن سوزی از سوی اعراب ( یعنی مهد و مرکز انتشار اسلام و قرآن تا شعاع هزاران کیلومتر و تا قلب کشورهای مسیحی از جمله اسپانیا و ترکیه و بوسنی و ... ) را در همان اوان ظهور اسلام دارند ، جهت منحرف کردن اذهان مردم متحد و همگرای مسلمان خاورمیانه از جنایات و کشتار و چپاول به راستی ده ها برابر بدتر و موحش و مخرب تر از قصه خیالی حمله اعراب به ایران در کتابهای تاریخی فانتزی ساخت استعمار و امپریالیسم بوده و هدایت و انحراف این حس تنفر و انتقام جویی به طرف ایجاد تنفر و تفرق کاذب بین مللی را ندارند که همچون دانه های تسبیحی با رسن و ریسمان « اسلام » و «قرآن» تا همین 500 سال پیش چنان متحد و یکپارچه بودند که اسلام حقیقی منبعث از قرآن با مجد و حکمت را که روح و ذهن هر انسان سلیم و خردمندی را بدون نیاز به شمشیر سعد وقاص های قلابی و تخیلی به تصرف خود در می اورد تا قلب غرب مسیحی رسوخ و گسترش دادند ؟





« یعنی این نوع تاریخ سازی که در قالب و متن کتاب هایی چون تاریخ طبری و تاریخ یعقوبی و مسعودی و ... و از طریق تدریس در حوزه و دانشگاهای کشورهای اسلامی منطقه رواج داده و پراکنده اند که در آن با صحنه های تحریک کننده ای چون حمله مشتی بیابان گرد عرب وحشی و به دور از تمدن و اعمالی چون گردن گزنی های صد هزارنفره و قتل و عام و آتش زدن کتابخانه ها و دانش کهن ایران باستان و انهدام تمدن و فرهنگ و هنر و آزادی حسرت برانگیز امپراطوری ساسانیان مواجهیم ، هدفش این نبوده که احساسات ضد امپریالیسمی و ضد استعماری مردم مسلمان خاورمیانه و بخصوص ایران را در جهت چاره اندیشی و مقابله عالمانه با آن به سمت حس انتقام و ضد عربی منحرف کنند ؟ آیا به راستی طبق داستان های دروغین پرداخته امپریالیسم و دنیای سرمایه داری اعمال و تجاوزهای اعراب در 1400 سال پیش برای فرهنگ و اقتصاد و سیاست و پیشرفت مردم ایران و منطقه مخرب تر بوده و یا اعمال و تجاوز های 3 قرن اخیر استعمار و نیم قرن اخیر سرمایه داری با تزهایی چون جهانی سازی و نادیده گرفتن فرهنگ ها و آداب و رسوم و اعتقادات بومی و تاریخی و ریشه دار خاورمیانه و اقداماتی چون کودتای 28 مرداد و بر اندازی حکومت مردمی و ملی دکتر مصدق و مشابه آن در کشورهای همسایه و قراردادهای استعماری نفتی که به راستی این سرمایه های هیدروکربنی عظیم را مفت یا با اندکی پول سیاه غارت کرده اند ؟ آیا کشتار مردم بی دفاع و بی گناه افغانستان و پاکستان و عراق با هواپیماهای غول پیکر B2 و هواپیماهای بدون سرنشین امریکا و انهدام یک هواپیمای مسافربری بر فراز آسمان و آبهای خودی و شکنجه های جنسی و ... تنفر بر انگیزتر هستند و یا اقدامات و تجاوز خیالی 1400 سال پیش اعراب ؟



آیا به راستی علت این عقب افتادگی و فقر فرهنگی و ناهنجاریهای اجتماعی ایران حاصل اقدامات ددمنشانه و حریصانه سرمایه داری و امپریالیسم امریکا و انگلستان در یک قرن اخیر که شرحش در بالا داده شد ، است و یا حمله 1400 سال پیش اعراب به ایران و ورود اسلام به ایران و ... ؟ »







و عجیب و جای تحقیق نیست که تمام این کتب به اصطلاح کهنه و قدیمی نما و نسخ خطی ای که کاملا خلاف و متضاد با داده های تاریخی قرآن (قرآن به عنوان تنها کتاب تاریخی مستند و با هویت و اصیل و تحریف نشده تاریخی که قدمت بدیهی 1400ساله دارد و نه به عنوان یک کتاب اعتقادی و دینی ) است ، در کشورهایی چون واتیکان و انگلستان و فرانسه و هلند و ... کشف شده اند و یا بهتر بگوییم جعل شده اند ؟ مجموعه کتبی که امروزه متاسفانه آنها را جاهلانه بخشی از گنجینه و میراث تاریخی اسلام می دانیم؟؟؟



پس بیاییم با نگرش ارائه شده در بالا و با این پیش فرض قوی به مسائل و اختلافات و مشکلات تاریخی کشورهای منطقه خاورمیانه یا همان شرق میانه نگاه کنیم ، کتب و اسناد اختلاف انداز و تفرقه افکن تاریخی ایران و اسلام را که به ظن قوی ساخته و جعل دشمنان دیرینه ایران و اسلام و مردم ممتاز شرق میانه یعنی نظام استعماری و سرمایه داری یهودی-مسیحی است ، عالمانه و محققانه باز بینی کنیم و کسانی را که در این راه به بهانه های واهی ای چون تبلیغ علیه دین و تاریخ و نشر اکاذیب و ... سنگ اندازی می کنند و یا بردمندگان نفس کینه و انزجار از اعراب 1400 سال پیش و مبلغان افراطی ایران باستان و یا پان عربیسم را که سعی دارند اشتراکات دیرینه و اتحاد نا گسستنی ایران و اعراب را به اختلاف و کینه تبدیل کنند کارگذاران و پول بگیران زیرک و مرموز امپریالیسم بدانیم و آنها را چه در لباس روحانیت و بر سر منبر و چه در لباس روشن فکر و استاد دانشگاه بر کلاس درس و فحص رسوا و حتی محاکمه کنیم.(ادامه دارد)



+ نوشته شده توسط بنیان اندیش در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392

نام:BI NAM«جمعه29آذر1392ساعت 8:7:0»


رقیب

مرد یک بار از زیبایی زن از دست رفته اش گفته بود و این که پس از او هرگز به زندگی معمول عادت نکرده است. زن بلافاصله پرسید:
_ عکس اش را نداری؟
_ همه را جمع آوری و نابود کردم. خاموشی فروغ آن چشم ها باورم نمی شد.
زن، در تنهایی، به آینه نگریست. می دید که خاموشی چشمان اش را هر کسی باور می کند. شنیده بود زن هایی که چشم های بسیار زیبا دارند، در تمامی اجراء زنانه دل ربایند. شاید گیسوان او نیز انبوه تر و خوش رنگ تر بوده است. در فرصتی دیگر باید از فرم دماغ اش بپرسد. از لب های اش، از خنده اش و از هر چیز دیگری که تصویری از او می ساخت. قادر نبود خود را با چهره ای که ندیده بود، مقایسه کند. پریشان و بی حوصله می شد. بی قرار در اتاق قدم می زد و از خیال اش می گذشت:
_ چه گونه یاد زن را از ذهن او پاک و یا لااقل کم رنگ کنم؟
باید تصویری، هر چند نیمه کامل، از رقیب مرده اش به دست می آورد. به یاد فرزند مرد افتاد. در چهره ی پسر بچه ها انعکاس سایه هایی از رخسار مادر دیده می شود. منتظر فرصت ماند و در اولین دیدار، تقریبا با لحنی شیفته پرسید:
_ چه وقت پسرت را می بینم؟ اگر کار ما جدی است، پس باید به دیدن هم عادت کنیم.
تا فرصت بعد، که مرد قول داده بود شام را سه نفری بخورند، زن زیر فشار تصورات تمام ناشدنی خم می شد. اگر چشمان پسر بچه شبیه پدرش نباشد، پس آن را از مادر به ارث برده و گونه ها و لب های اش نیز باید نشان او را داشته باشد. باید دید چه گونه می خندد. خنده ی پسر بچه ها، گاه به لبخند دوشیزگی مادرشان شبیه می شود. اگر خنده ی او صورت اش را روشن کرد، پس شاید فروغی که مرد به چشم زن نسبت می داد، تابشی از خنده اش بوده است. آه که این مرده با چه قدرتی تلاش او را برای تسخیر مردش، به تمسخر گرفته بود!
سرانجام مرد در کنار و کودک و زن، درست روبه روی هم نشستند. نخستین نگاه بچه که موهایی زیتونی با حلقه های درشت آشفته داشت. نه فقط از نفرتی آشکار، بل از تحقیر و حتی کمی ترس انباشه بود. زن چشمان مرد را در صورت بچه نیافت و با سرخوردگی تمام به سایه های شیرین کناره ی لب کودک چشم دوخت. گونه های بچه از خاکستری آرامی نور می گرفت و دماغی در مرز توازن مردانه، که از آن تحکم می بارید، گویی صورت اش را به دو نیم می کرد. زن خود را دستخوش کرختی و دل زدگی دید. رفتار بسیار مهربانانه ی مرد با بچه، نزدیک بود او را از کوره به در برد.
_ گویی با زن اش عشق بازی می کند.
اما ناگزیر به کنجکاوی ها فرصت می داد. هنوز ممکن بود تا چیزی ناپسند در کودک کشف کند. دست های بچه در روی میز با دستمال سفره بازی می کرد و هر گاه چشمان اش از روی زن می گذشت، گوشه های دماغ اش چین بر می داشت. زن به دست های بچه زل زد. انگشتان نازک کشیده ی کودک به ناخن های صدفی درخشنده ای می رسید. زن در دل نالید.
_ این همان دست هایی است که نوازش را شیرین تر می کند.
و به دست های خویش خیره شد. انگشتان اش کمی می لرزید. شاید به تر بود آن ها را بپوشاند. ممکن بود مرد در لحظه ای دست های زن و کودک را با هم مقایسه کند. بازوان اش را روی سینه درهم فرو برد و کوشید به روی کودک بخندد:
_ عزیزم! این رستوران را دوست داری؟...
بچه به جای پاسخ به مرد نگریست.
_ این همیشه خانه را بیش تر دوست داشته. من هم همین طور...
بی شک مرد بر میل کودک رفتار می کرد. گویی مهربانی اش از مادر به فرزند منتقل شده بود.
زن در دنیای آشنا و عاشقانه ی پدر و پسر برای خود جایی نمی یافت و می دانست که نخواهد توانست آن یادهای شیرین گذشته را در ذهن پدر و پسر پراکنده کند.
_ شب خوبی بود عزیزم... دوست داری بیش تر همدیگرو ببینیم؟...
به جای جواب، دماغ کودک بار دیگر چین برداشت. زن از ماشین پیاده شد.
درون بستر احساس امنیت گم شده اش را بازیافت. باور کرده بود که حریف رقیب مرده اش نخواهد شد، بس که بچه شیرین بود. به سمت دیوار چرخید، چشمان نم زده اش را بست و با خود گفت:
_ دیگه هیچ کدومشونو نمی بینم ...

نام:BI NAM«پنجشنبه28آذر1392ساعت 19:45:20»

الرجال قوامون علي النسا :
در اين آيه نكات ظريف و دقيقي گنجانده شده است كه انسان بدون توجه به اين نكات و مفاهيم و درك آن به تعبيرهاي نادرستي كه امروز از آن برداشت شده است خواهد رسيد . در اين ايه به خصوصيات مرد و زن اشاره دارد و هيچ ربطي به حقوق آنها ندارد براي روشن شدن اين موضوع شرح كوتاهي بر آن لازم است .
كلمه قوام در عربي به حالتي اطلاق مي گردد كه كسي يا چيزي با عزم و اراده ي هميشگي و خستگي ناپذير به انجام عمل و يا تكليفي قيام نمايد و هيچ لحظه اي در زندگي او خالي از اين تلاش و قيام نباشد . در اين آيه مرد به عنوان قوام معرفي شده كه بايد با عزم هميشگي و خستگي ناپذير خود به سان تكيه گاهي براي زن خود باشد و در هيچ لحظه اي از زندگي تصور عاري بودن از قواميت در او نباشد .
مرد به عنوان ركن اساسي و اراده كننده و تكيه گاه زن و خانواده انجام وظيفه مي نمايد . در اين خصوص حتي مكاتب بشري امروزه و جامعه شناسان هر كدام به نحوي به اين موضوع اذعان نموده اند كه زنان به طور فطري و ذاتي براي ادامه حيات متناسب و مبتني بر يك جامعه ايده آل بايد در كنار يك مرد و تكيه بر او به زندگي ادامه دهد . در اين باب فراهم نمودن وسائل مادي زندگي و هم چنين پرورش معنوي زن و روابط عاطفي متناسب با عواطف زنانه در سايه قواميت مرد قرار گرفته است و مرد به عنوان يك تكيه گاه هميشگي و زن به عنوان يك متكي بر مرد خانواده يك محيط اجتماعي به نام خانواده پديد مي آورند و در اين قواميت و تكيه دادن زن به مرد هيچ امتياز خاص و ويژه اي نه به مرد و نه ضعف و رخوتي براي زن محسوب مي گردد چرا كه امتياز دهي و برتري طلبي در امري ميسر است كه حاصل يك حركت و عمل بشر بوده باشد و امر ذاتي و فطري كه بشر هيچ دخل و تصرفي در بوجودآوردن آن ندارد جاي هيچ گونه برتري و فضيلت نيست . جز خصوصيات او مي باشد .
به عنوان مثال يك درخت انگور براي نشان دادن ثمر خود و بارور شدن احتياج به يك تكيه گاه و داربست فلزي يا چوبي دارد . آيا تا به حال كسي اين تكيه گاه را براي درخت انگور حمل بر ضعف و بي ارزش بودن آن دانسته است زيرا جز خصوصيات ذاتي او مي باشد .
در مساله قواميت مرد هم وضع بدين منوال است كه مرد نه بواسطه قوام بودن فضيلت و برتري دارد و نه زن به واسطه ي متكي بودن داراي ضعف مي باشد . كه متاسفانه برداشت اشتباه از اين آيه زنان را ضعيف و سخيف شمرده اند .
النسا حرث لكم : (( زنان براي شما بسان كشتزار هستند ))
اين آيه هم در بيان براي مسلمانان دستخوش تغيير شده است . عبارت زنان كشتزار مردان هستند را به عنوان ضعف و بي ارادگي و قدرت تام براي مردان دانسته اند در حالي كه توجه و دقت هر آدم منصفي اين واقعيت را نمايان مي سازد كه در اين آيه بحث از قسمتي از خلقت بشر است و هيچ ربطي به حقوق و امتيازات خاص براي كسي ندارد .
براي روشن شدن اين موضوع به ذكر يك مثال مي پردازيم .
در ميان كشاورزان كه سالهاي متمادي به امر كشت و كار مشغول هستند هميشه با سه عامل براي كشاورزي روبرو بوده اند كه عبارتند از (كشاورز- زمين – تخم ) . با اين تفصيل هيچگاه در هيچ نقطه اي از عالم تا به حال كسي يكي از اين سه عامل را برتر از عوامل ديگر ندانسته است بلكه هر كدام به نحوي بنا به خصوصيت و وظيفه خود به گوشه اي از اين كار براي باروز نمودن محصولات كشاورزي اقدام مي نمايند و هيچ وقت ارزش يكي از اين عوامل بر ارزش ديگري به اثبات نرسيده است . در موضوع زن و مرد هم همانند كشاورزي هر كدام به نحوي با توجه به خصوصيت و وظيفه خود در بحث به دنيا آوردن فرزندان مشغول انجام وظيفه مي باشند و هيچ امتيازي هم نه براي مرد و نه ضعفي براي زن متصور نيست .
در اين آيه با توجه به گذشت زمان و پيشرفت علوم مختلف زواياي جديدي هم از اين كلام براي مردم روشن مي شود . ساليان متمادي زنان را به عنوان تعيين كننده جنسيت و و نطفه نوزاد مي شناختند ور در اين ميان چه ظلم ها و اجحاف حقي در حق زنان مظلومي كه فرزند ذكور نداشتند صورت مي گرفت در اين ايه زنان را بسان كشتزار و مرد را به عنوان كشت كننده معرفي مي كند . بنابراين زمين و محل كشت هيچ نقشي در تعيين نوع تخم پاشيده شده ندارد و اين كشاورز است كه نوع تخم را تعيين مي كند در زاد ولد هم مرد به عنوان تعيين كننده نوع بذر و يا همان جنسيت نطفه و زن به عنوان محل قرار گرفتن نطفه معرفي شده است و عامل اصلي تعيين كننده جنسيت همانا مرد مي باشد . و امروزه هم علم به اين نتيجه رسيده است كه نطفه مرد تعيين كننده جنسيت نوزاد است نه زن به عنوان نگه دارنده اين نطفه .
والله اعلم بالصواب
چرا مردان اجازه اختيار كردن چهار زن را دارند ولي زنان چنين اجازه اي ندارند ؟
قبل از شناختن مفاهيم قرآني دست پيدا كردن به اصولي كه در آن مطرح شده است شايد هيچ وقت امكان پذير نباشد ، به طور مثال در قرآن بعضي از اعمال براي هميشه و در همه شرايط يا نكوهش شده اند و يا بدان سفارش شده است و اين امور در هيچ موقع و يا ضرورتي حكم آن عوض نمي شود مثل نكوهش شرك و ترغيب به توحيد و يكتاپرستي و امثال آن ، و بعضي هم به صورت درمان بعضي از مشكلات مطرح شده و تداوم آن به هيچ وجه مورد نظر شارع بوده است و بنا به ضرورت بايد به مرحله ي اجرا درآيد . اختيار كردن دو يا سه يا چهار زن توسط يك مرد هم از اين امور درماني هستند حال براي روشن شدن مطلب به شرح آن مي پردازيم .
براي عملي كردن اين حكم چند شرط لازم مي باشد كه بدون وجود آنها ضرورتي براي انجام آن متصور نمي باشد ،‌ اولين شرط اينكه اداره كنندگان و مردمان جامعه طبق يك اصول اسلامي و توحيدي زندگي كنند و اعمال و احكام اسلامي در آن جامعه سر لوحه زندگي مردم باشد ، ‌ولي اگر چنين شرايطي فراهم نبود هر فرد بنا به مصالح ديني و ايماني خود به صورت انفرادي در مسير اسلامي به زندگي خود ادامه مي دهد حال در اين شرايط بايد با اين آيه و حكم آن به چه صورت برخورد كرد .
فرض مي كنيم در يك جامعه 100 نفر مرد و 300 نفر زن زندگي مي كنند در اين زمان است كه اين آيه راه چاره را براي اين جامعه پيشنهاد داده است . با توجه به خصوصياتي كه قبلا در مورد تكيه گاه بودن مرد مطرح شد و زن به عنوان تكيه كننده هيچ چاره اي جز تكيه بر يك مرد ندارد به ناچار بايد مرداني كه توانايي اقتصادي و روحي لازم را براي تكيه گاه بودن بيشتر از يك زن را دارند از زنان مازاد آن جامعه به عقد خود خود در آورند و توازن را با اين عمل در جامعه برقرار سازند و در اصل اين يك امتياز مثبت براي زنان و يك وظيفه اضافي براي مردان بوجود مي آورد چرا كه اگر تعداد مردان از زنان بيشتر باشند به هيچ عنوان اجازه يك زن و دو مرد داده نشده است .
همان طور كه ميبينيم اين آيه يك درمان براي چنين زماني است و اگر امروز عده اي اين آيه را دست آويزي براي هوسراني خود قرار داده اند و از اصول آن كاملابي خبر هستند هيچ خدشه اي به اصل دين وارد نمي كند و در واقع افرادي كه با چنين تصوري اقدام به اين عمل مي كنند بايد جوابگوي آن باشند نه دين .
چرا به زنان مقام نبوت و پيامبري داده نشده است ؟
قبل از پرداختن به جواب اين سوال لازم است بحثي كوتاه در مورد نبوت و رسالت مطرح شود .
در قرآن كريم وحي و فرستادن پيام از طرف خداوند و اخذ آن توسط بشر و هم چنين ابلاغ آن در دو گروه خلاصه مي شوند .
اول : نبوت
دوم : رسالت
نبوت بدين معنا كه وحي و يا الهامي از طرف خالق به مخلوق برسد كه به عناوين مختلف در قرآن از آن ياد شده است همانند وحي به زنبور عسل براي جمع آوري شهد گلها و تبديل آن به عسل و ديگر امور و يا وحي به مادر موسي براي گذاشتن او در تابوت و انداختن در آب و يا وحي به پيامبران به واسطه يك ملائكه .
رسالت بدين معنا كه هر كسي بنا به نوع وظيفه اي كه در مقابل وحي پيدا مي كند ملزم به رسالت مي باشد مثلا زنبور عسل در جمع آوري شهد گلها و تبديل به عسل رسالت خود را انجام مي دهد و مادر موسي رسالتش را با انجام دستور و بقيه افراد هم بدين منوال و پيامبران هم با ابلاغ رسالت به مردم وظيفه خود را انجام مي دهند در بحث رسالت دايره وظيفه هر فرد متفاوت است مثلا پيامبران در دايره رسالت خود به عنوان ابلاغ كننده خود به عنوان فرد اول و امام رسالتش بدون هيچ گونه قصوري عامل دستورات وحي مي باشد و بعد از اظهار عملي خود به آموزش و رساندن وحي به مردم كارش را به اتمام مي رساند كه با وجود مشكلات زياد و شايد سالها تلاش و مجاهدت مدام اين كار به انجام برسد كه با خصوصيت زنها سازگار نيست چرا كه زنان بواسطه عادت ماهانه و زايمان و شيردهي فرزندان و نگهداري از آنان به راستي تاب و تحمل چنين امر خطيري را نداشته و خداوند منان اين وظيفه سنگين را از دوش آنان برداشته است .
اما در بحث ابلاغ رسالت بعد از پيامبر اين امتياز از زنان گرفته نشده است و بنا به توان خود مي توانند به رسالتي كه خداوند به وسيله پيامبران ابلاغ شده است تلاش كنند وآن را به كساني كه به آن جاهل مانده اند برسانند و اين امتياز فقط از آن مرد نيست و زنان هم مي توانند به طور مساوي در اين امر سهيم باشند .
يك نكته هم آنكه در امر نبوت هيچ امتياز خاصي متصور نيست بلكه امتاز خاص در عمل به وحي مي باشد نه دريافت وحي ، چرا كه خداوند ابلاغ كننده وحي است و اين امتياز مهمي براي دريافت كننده وحي وجود ندارد بلكه امتياز از آن كسي است كه وحي را درك و در زندگي بدان عمل نمايد كه زن و مرد در اين جا با هم تفاوتي ندارند .

پاسخ مدير سايت:به نظرم تکراری است قبلا فرستادی....«جمعه29آذر1392ساعت 18:42:35»

نام:«پنجشنبه28آذر1392ساعت 19:41:1»

ب : ارث و ميراث
ارث و ماترك هر فردي بعد از مرگ وي در هر سرزمين و مملكتي همواره بر طبق قوانين خاص آن اجتماع به وارثين آن رسيده است ، و بنا بر اعتقادات و قوانين رايج ما بين وارثين تقسيم گشته است . در اسلام هم به اين مقوله پرداخته شده و قوانين خاص و دقيقي براي تعلق ارث به وارثين معين گشته است . و مساله ارث زن و دختر در اين ميان ميدان جدل و بحث را پديد آورده است و اين نوع توارث را ظلم و بي عدالتي در حق زن دانسته اند . در بحث ارث با توجه دقيق به آيات هم بحث حقوق و هم وظايف مطرح است . ميزان حقوق هر كدام بر اساس ميزان وظيفه اي كه بر دوش آنان است در نظر گرفته شده است . براي روشن شدن دقيق مطلب به آيات قرآن مراجعه مي كنيم .
در آيات 11 و 12 سوره نسا به صورت اجمالي وضعيت وارثين و ميزان ارث هر طبقه از خانواده را تبيين نموده است در خلال اين آيات حق وارث ذكور را دو برابر وارث مونث بيان نموده است كه اين مساله باعث بوجود آمدن مباحث و اختلافات زياد با اسلام و قانون ارث شده است كه آن هم ناشي از بي توجهي به حيطه وظايف و اموري است كه به هر كدام از آنها واگذار شده است .
در اين تقسيم بندي هيچ بحث و نقلي از جنسيت و يا امتياز قائل شدن براي يك جنس به خصوص نشده است بلكه در اينجا با موضوع وظيفه روبرو هستيم . در هر ملتي و كشوري وظيفه تامين نفقه و مايحتاج زندگي خانواده به عهده مرد گذاشته شده و اين يك تعريف واحد در تمام ملل محسوب مي گردد . بنابراين جهت تامين و جبران اين وظيفه در ارث مقدار بيشتري براي مرد در نظر گرفته شده است تا بتواند از عهده ي اين وظيفه به خوبي برآيد و اين ارث به صورت انحصاري و تام در اختيار او قرار نمي گيرد بلكه موظف به هزينه و خرج كردن ارث براي تامين نفقه و آسايش خانواده گشته است .
در يك نگاه اجمالي و منصفانه در اسلام امتياز در ارث به زن تعلق گرفته است نه مرد ، زيرا زن بر خلاف مرد موظف به مصرف ارث در خانواده نيست و به صورت انحصاري در اختيار او قرار مي گيرد و هيچ وقت مرد مجاز به اجبار او براي خرج كردن ارث نيست ، در حاليكه مرد بايد آن را براي زن و فرزندانش به اجبار مصرف نمايد . به عنوان مثال فرض مي كنيم يك ارثيه به مقدار 600 تومان به يك دختر و پسر مي رشد . 400 تومان به مرد و 200 تومان به زن تعلق مي گيرد . در اينجا مرد بايد 400 تومان را به عنوان خرج و هزينه منزل و خانواده به ديگر دارايي هايي كه محل هرينه دارند اضافه گردد در حاليكه زن 200 تومان خود را به صورت خصوصي و انحصاري مي تواند براي خوش نگهداري نمايد و هيچ اجباري به خرج كردن آن نيست ، و تصميم نهايي با خود وي جهت هر نوع هزينه اي كه خود در نظر دارد مي باشد .
در اين جا به وضوح مشاهده مي گردد كه بحث تعلق ارث هيچ ربطي به جنسيت و برتري نداشته فقط ميزان وظايف اقتصادي مرد در نظر گرفته شده است و براي روشن تر شدن اين مساله كه شارع مقدس در تعيين ارث توجهي به جنسيت نداشته لازم است بدانيم كه زمانيكه يك پدر و مادر فرزندشان را از دست مي دهند ديگر در اينجا چون پدر و مادر پير شده اند و فرزندان آنها هر كدام مسئول تامين معاش خود مي باشند ديگر به پدر خانواده كه مرد مي باشد دو برابر مادر كه زن است ارثيه تعلق نمي گيرد بلكه هر دو به اندازه هم از ماترك فرزند ارث مي برند . چون در اينجا جنسيت مهم نيست بلكه وظايف برتري دارد ميبينيم زن و مرد پير به اندازه هم ارث ميبرند زيرا تكليف نفقه فرزندان از پدر پير ساقط گشته است . بنابراين ارث به صورت مساوي تقسيم مي گردد .
در يك نگاه اجمالي به وضح شاهد براين مساله بوديم كه در مساله ارث و ميراث كمترين توجهي به جنسيت صورت نگرفته است و بيشتر به محدوده وظايف توجه شده است . و بدون توجه به اين موضوع قطعا انسان راه اشتباه و كج فهمي را در اين موضوع طي خواهد كرد .
- چرا در وقت سجده ملائكه هنگام خلقت آدم خلق گشته است و لي از جفت او خبري نيست ؟
براي پي بردن به جواب اين سوال بايد چند نكته كه به صورت ابهام به مردم ابلاغ گشته است را روشن نماييم .
در آيات 30 و 31 بقره و در چند جاي ديگر قرآن كريم بحث از خلقت بشر و چند موضوع ديگر در راستاي اين خلقت شده است .
در اوايل بحث خداوند حكيم نوعي اطلاع رساني جهت يك خبر مهم و قابل توجه را به ملائكه بيان مي نمايد تا همه مخلوقات آمادگي خود را جهت پذيرفتن اين امر عظيم مهيا كنند چنانچه براي خلق هيچ موجود و مخلوق ديگري اين خبر دهي و اطلاع رساني وجود ندارد و اين خبر خلق آدم براي خلافت بر روي زمين مي باشد كه هدف اصلي خلقت بشر مي باشد .
در خلقت بشر خداوند امر خلافت و بروز استعدادهاي كه در وجود وي گذاشته را در روي زمين براي تحقق رسيدن به اين استعدادها در نظر گرفته است وتمام مخلوقات ديگر به جز خود بشر براي رسيدن به اين هدفها در اختيار او قرار گرفته اند و اين خدمت رساني مخلوقات به جز انسان به صورت اجباري و اختياري در وقت خلقت صورت گرفت . همان طور كه مي بينيم تمام مخلوقات از كائنات و و حشرات و جانوران و فضا و اكسيژن و... و آنچه كه شناخته و ناشناخته هستند ، همه به نوعي در اختيار بشر هستند تا بتوانيم به زندگي مادي خود ادامه داده و امر خلافت انسان در روي زمين صورت پذيرد .
در اين ميان دو دسته به صورت جبري و اختياري اين خدمت را قبول نمودند و دسته اي هم به اين امر تن در نداده و خداوند آنان را از رحمت خود بري نمود .
جانوران و نباتات و ديگر موجودات با توجه به قوانين و فراميني كه در امر خلقت آنها وجود دارد به صورت جبري خدمت به بشر را انجام ميدهند و دسته ديگر هم كه قدرت انتخاب داشتند مثل ملائكه وجن بايد به نوعي آمادگي خود را براي اين خدمت اعلام مي نمودند و پيمان مي بستند كه در راه تحقق اين هدف كمر همت به خدمت ببندند كه ملائكه اين امر را اطاعت نمود و جن به سركردگي ابليس اين خدمت را نپذيرفت .
در واقع كلمه سجده در اين آيه به معني اين آمادگي مي باشد و هيچ ربطي به كرنش و اطاعتي كه در نماز انجام ميگيرد ندارد بلكه نوعي عهد و پيمان و به تبع آن آمادگي براي خدمت در راه تحقق خلافت انسان مي باشد .
همان طور كه مي دانيم در هر زماني عهد و پيمان به صورت خاص عرف خود انجام مي پذير د مثلا در زمان حاضر به وسيله راي دادن شخصي را براي امر رياست جمهور يا نماينده مجلس انتخاب مي كنند و در زمانهاي گذشته بوسيله دست در دست گذاشتن و زماني هم بوسيله ركوع و سجود اين امر اظهار مي گشت كه اعلام آمادگي براي هر نوع خدمتي محسوب مي گرديد .
براي مثال در خود قرآن زماني كه حضرت يعقوب و فرزندانش به خدمت يوسف مي رسند در برابر او سجده مي كنند كه اين سجده يعقوب به هيچ وجه يك عمل شرك آميز نبوده و هيچ عبادتي در ذهن يعقوب برابر يوسف نبوده است ، بلكه اعلام آمادگي براي همكاري و اطاعت است .
و اين سجده هم براي آدم اعلام آمادگي جهت تحقق بخشيدن به امر خلافت در روي زمين بوده است و هيچ ربطي به مرد بودن و يا زن بودن بشر نداشته است زيرا همگي انسانها اعم از زن و مرد به يك اندازه از اين خدمات بهره مند شده و فقط مختص به مرد نمي باشد و آدم به عنوان نماينده نسل خود در محل سجده و پيمان بوده است .

پاسخ مدير سايت:بازهم قبلا فرستادی...«جمعه29آذر1392ساعت 18:44:42»

نام:«پنجشنبه28آذر1392ساعت 19:39:15»

در عالم مادي و جهان حاضر بشر معلومات خود را از دو طريق كسب مي كند .
1 – از طريق احساس پنجگانه كه بوسيله حس شنوايي ، بينايي ، چشايي ، لامسه و بساوايي كه عرض ، طول ، عمق ، بو ، رنگ و ديگر مشخصات ظاهري ماده را درك مي كنند و به مدد اين احساس جهت برآوردن نيازهاي مادي خود جهت تدوام حيات خويش اقدام مي كند .
2- طريقه ي دوم كه در نظام الهي مفهوم و شعوري بالاتر از اين احساس ظاهري را جهت كسب علم و معرفت بيان مي دارد كه از سه طريق براي انسان صورت مي پذيرد .
الف : بصر
كه از طريق چشم اين نيرو فعال مي گردد يعني بواسطه ي حس بينايي قوه بصر در بشر فعال مي گردد . مفهوم و معناي بصر چيزي فراتر از ديدن بوسيله ي چشم ظاهري است و چشم سلاح و نيروي بصر به شمار مي آيد . كلمه چشم در لغت عرب به عنوان العين مي باشد كه به اشتباه در فارسي بصر مي نامند . پس بصر قوه ادراكي است كه از طريق چشم شروع بع كسب معلومات مي كند .
ب : سمع :
كه از طريق حس شنوايي و گوش كه در عربي الاُذُن ناميده مي شود از اطراف و اكناف خود با كمك حس شنوايي يافته هاي صوتي را تجزيه و تحليل مي كند و در نظام الهي وحي و نزول وحي از طريق سمع گرفته مي شود .
ج : فواد يا قلب
نيرويي از سمع و بصر و هر آنچه كه از طريق اين دو قوه به وي مي رسد با تجزيه و تحليل شروع به انتخاب و گزيدن خير و شر مي كند و طريقي براي به كار انداختن و بهره گيري از استعدادها و تواناييهاي خود كه از طريق دايره بصر و سمع بدو رسيده است مي نمايد و ايدئولوژي خود را مبتني بر ادراك و فراگيري از طريق اين سه قوه به كار مي گيرد .
موضوع مهمي كه لازم به ذكر است در قرآن كريم برنامه ها و موضوعات متعددي بيان شده است كه تعدادي از اين موضوعات براي درك و روشن شدن زواياي دقيق آن احتياج به گذر زمان و تكامل دانش بشري دارد ، و اگر كسي با توسل به قوه هاي سه گانه ي خود به اين نتيجه رسيد كه قرآن كريم كلام الهي و وحي مي باشد و با تمام ادراك و قوه هاي دروني خود و دانش بشري قادر به درك موضوعات ياد شده نبود ، نبايد فهم و علم عصر خود را ملاك تشخيص صحت و يا عدم صحت كلام وحي قرار دهد چرا كه علم با ميزان تلاش و روشن نمودن زواياي پنهان دنيا كه با توسل به علم و دانش صورت مي گيرد بستگي دارد ، بنابراين گاهي يكي از موضوعات در قرآن بيان شده است كه شايد هيچگاه يك انسان در طول عمر خود به اصل آن پي نبرده و هم چنان جز رموز و ناآگاهي زمان وي باقي بماند ولي به جرات و با تحدي كامل مي توان گفت در قرآن كريم آنچه را كه بشريت براي رسيدن به آرامش و سرمنزل سعادت معنوي جهت تحقق امر خلافت در روي كره خاكي احتياج دارد بدون هيچ لفافه و تشابه گويي بيان شده است و از اولين نفر شنونده وحي تا آخرين نفر در دنيا همگي به يك اندازه در مقابل اين آيات روشن بوده و بدون رمز و رازي بيان شده است و در هر زماني اين شاخصه ها به عنوان امور مورد پسند هر اجتماعي پذيرفته خواهد شد و از اين آيات كه در بحث عقيده و جهان بيني توحيدي و برگزيدن خداوند به عنوان تنها فريادرس و فرمانروا و اعراض از هر گونه طاغوت و ... مي باشد از همان روز اول آشكار شدن اسلام به صورت واضح و محكم ابلاغ گرديده است و تنها در امور سماوي و علمي و .. بصورت رمز و تشابه به كار برده شده و فهم آن احتياج به پيشرفت علم بشري براي درك آن مي باشد كه اين آيات به نوبه خود هيچ تاثيري در اصل امور عقيدتي و ائدولوژي توحيدي ندارند بلكه اموري است براي تحكم هر چه بيشتر اين عقيده و ايدئولوژي .
بنابراين هر آنچه از علومي هم كه در قرآن بيان نگشته است و به عنوان يك سوال حل نشدني براي بشر باقي مي ماند همانند روح و برزخ و موقع و زمان رخداد قيامت و ... قطعا در راه تحقق سعادت بشر و آيين توحيدي احتياجي به دانستن و آگاهي آن براي بشر نبوده است .
دوم : تفاوت بين خصوصيات و حقوق و وظايف زن و مرد
در اين بحث كه خيلي با اهميت و قابل توجه است ، مساله تفاوت خصوصيات و حقوق و وظايف مي باشد . خداوند متعال بنا بر علم و حكمت نامتناهي خود براي تداوم حيات و تحقق امر خلافت بشر در روي زمين براي هر كدام از دو جنس زن و مرد بر مبناي ميزان وظايف آنها خصوصياتي را بدانها بخشيد و در مقابل اين خصوصيات براي هر كدام حقوقي را هم تععين نمودند كه در دراستاي اين حقوق وظايفي را هم تعيين فرموده اند ، كه هر كدام از اين خصوصيات و حقوق و وظايف صرفاً در راستاي تحقق اهداف خلقت بوده است و اين خصوصيات و حقوق و وظايف هيچ امتيار ويژه اي براي هر كدام از دو جنس زن و مرد پديد نياورده است ، ‌بنابراين با اين آگاهي بايد در وارد شدن به مبحث مرد و زن در قرآن دقيق ا اين نكته آگاهي داشته باشيم كه آيه مورد بررسي در مورد خصوصيات و يا حقوق و يا اوظايف يا دو مورد و يا همه موراد بحث مي كند . اگر با اين فهم به بررسي آيات نپردازيم قطعا ً دچار سردرگمي و تضاد خواهيم گشت با اين شرح مختصر در باب اين دو مقوله وارد بحث اصلي و بررسي آيات مربوط مي پردازيم .
1 – خلقت زن :
يكي از مسائلي كه همواره مورد بحث و جدل بوده است خلقت زن و چونگي نظر خداوند به خلقت او بوده است ، كه در چندين كتب هر چند از نظر مسلمانان داراي اعتبار بوده است خلقت زن را از پيكره زن و يا به صورت ناقص عقل و يا از دنده ي چپ آدم و ا اين تعابير بيان گشته است كه در اين باب احاديثي هم بيان شده است كه با مفاهيم قرآن در تضاد كامل مي باشند و متاسفانه دست آويز مردم و علماي ساده لوح هم اين گونه احاديث بوده و كمتر به آيات قرآن توجه شده است .
در قرآن كريم با قاطعيت نظريه هاي تورات تحريف شده در باب خلقت زن را به يك باره در هم مي پيچد و مي فرمايد :
هو الذي خلقكم من نفس واحدة و جعل منها زوجها ليسكن اليها فلما تغشاها حملت حملا خفيفا فمرت به فلما اثقلت دعوا الله ربهما لئن آتيتنا صالحا لنكونن من الشاكرين (189 اعراف)
او خدايى است كه (همه) شما را از يك فرد آفريد; و همسرش را نيز از جنس او قرار داد، تا در كنار او بياسايد. سپس هنگامى كه با او آميزش كرد، حملى سبك برداشت، كه با وجود آن، به كارهاى خود ادامه مى‏داد; و چون سنگين شد، هر دو از خداوند و پروردگار خود خواستند س‏خ‏للّهاگر فرزند صالحى به ما دهى، از شاكران خواهيم بود!» (189)
يا ايها الناس اتقوا ربكم الذي خلقكم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا كثيرا و نساء و اتقوا الله الذي تسائلون به و الارحام ان الله كان عليكم رقيبا (نسا 1)
اى مردم! ازپروردگارتان بپرهيزيد! همان كسى كه همه شما را از يك انسان آفريد; و همسر او را از جنس او خلق كرد; و از آن دو، مردان و زنان فراوانى منتشر ساخت. و از خدايى بپرهيزيد كه هنگامى كه چيزى از يكديگر مى‏خواهيد، نام او را مى‏بريد و صله ارحام نسبت به خويشاوندان خود، زيرا خداوند، مراقب شماست. (1)
در اين آيات حكمت بي شمار براي اهل تعقل و تفكر وجود دارد و تصور هر صاحب معرفت و دانشي هم بعد از خواندن دقيق آيات اين باشد كه ديگر صريح تر از اين كسي توان چگونگي خلقت زن را ندارد .در اول آيه خداوند خلقت را مختص به خود دانسته و با كلمه ((هوالذي )) قاطع بيان مي دارد كه او كسي است كه خالق است و اين انحصار را براي هميشه براي خود محفوظ داشته است . و شايد هم تلنگري باشد به بشر كه چرا به جاي پرداختن به امور و و ظايف خود به بحث خلقت كه در دايره ي وظايف او نيست سخن پراكني مي كند بعد ا اين آگاهي بيان مي دارد كه مرد و زن از يك خلقت مشابه برخوردارند و خلقت هيچ كدام بستگي و معلول خلقت ديگري نبوده است . و از يك نفس واحد پديد آمده اند نه اينكه زن را از مرد استخراج كرده باشند . و شايد هم امتيازي براي زن بيان شده باشد كه خصوصتي كه به او بخشيده است آن است كه مايه آرامش باشد چرا كه مرد بدون زن آرامشي را خدا در نظر گرفته است حاصل نخواهد شد و به نوعي آرامش مورد نظر خداوند در وجود زن به مرد ارزاني شده است و اگر زن را از دايره هستي حذف كنيم آرامش مورد نظر هم به دست نخواهد آمد . و باز در ادامه مي فرمايد (( وجعل منها زوجها )) يعني از او قرار داده شد زوجش كاملاً روشن است يعني همانند مردم بشر و با خصوصيات انساني برايش خلق شد . مخلوقي از جنس خودش نه از جنس يك جاندار ديگر ، و اين براي مرد امتياز و براي زن تضعيف نبوده است براي مثال اگر يك اتومبيل براي بار اول توليد گردد و به تبع آن اتومبيل هاي ديگري از آن ساخته شود به طور قطع نه اتومبيل اول داراي امتياز بيشتري و نه اتومبيل دومي كه بعد از آن ساخته شده داراي نقص و ايرادي مي باشد .

پاسخ مدير سايت:تکراری است قبلا خواندم.«يکشنبه1دي1392ساعت 7:55:34»

نام:BI NAM«پنجشنبه28آذر1392ساعت 19:36:7»


زن در اسلام و قرآن
در جامعه ي امروزي و كنوني ايران با نگاهي ژرف و عميق به لايه هاي مختلف اجتماعي و فرهنگي مردم مي توان آن را به سه طبقه ي شاخص تقسيم نمود و به جرات مي توان گفت درصد بالايي از جمعيت ايران هر كدام به نحوي در اين طبقه بندي قرار مي گيرند ، وامكان آن هست كه در يك خانواده هم زمان تشكلي از اين سه لايه متضاد وجود داشته باشند كه با ناملايمات زيادي روزگار را سپري مي كنند . به طور اختصار مي توان اين سه قشر را به ترتيب ذيل دسته بندي كرد .
گروه اول : متولدين ما قبل 1350 شمسي
گروه دوم : متولدين 1350 تا 1363 شمسي
گروه سوم : متولدين 1363 به بعد
البته نمي توان همه مردم را صرفاً و كامل وارد اين تقسيم بندي نمود و مشخصات و خصوصياتي را كه ذكر خواهد شد به تمامي مردم تعميم داد ، ولي اين تقسيم بندي و خصوصيات شامل اكثريت جامعه كنوني ايران خواهد شد .
گروه اول تقريبا با شخصيت هايي پخته ، ولي بسته و لجوج ، بدون ارتباط صحيح و نزديك به دو قشر ديگر ، پافشاري و اصرار به تبعيت از سنن گذشته ، پايبندي به اخلاق حسنه و مورد مقبول نسل گذشته كه بيشتر جنبه تقليدي داشته ، فشار مضاعف به سنين پايين براي حفظ و تداوم اين سنن و هم چنين سخت گيريهاي اخلاقي و روابطي نسبت به نسلهاي بعد خود ،‌ والبته انسانهايي خود ساخته و مقيد به تشكيل خانواده هاي با ثبات و به دور از تنش و آرامش جو مي باشند .
گروه دوم يعني متولدين سال 1350 تا 1363 نسلي غريب و گوشه گير ، البته با پشتكار فراوان در امور اقتصادي و علمي با اين همه با توجه به قرين شدن كودكي و نوجواني و جواني با مسائل انقلاب و جنگ و تغيير نوع حكومت سياسي و شرايط اجتماعي و فرهنگي ايران ، واماندن از پذيرش شرايط جديد و شرايط ماقبل خانواده با تبعيت از گذشته و سنت گذشتگان كه با متاثر شدن از اين شرايط خاص در هاله اي از ابهام و دوگانگي دست و پا زده اند و به انحصار نوعي اجبار اخلاقي و اجتماعي تن داده اند .
گروه سوم متولدين 1363 به بعدكه تقريبا زمان كودكي و شروع تحصيل مصادف با فوت رهبر انقلاب ايران و اتمام جنگ ما بين ايران و عراق كه با گشوده شدن فضاي جديد زندگي و نگرش نو در امور اجتماعي و فرهنگي همراه بوده است ، بعد از اتمام جنگ و فروكش نمودن احساسات انقلابي و وطن دوستي كه در جنگ شعار اصلي بود منطق و سياست حكومت بر حفظ و تداوم و سروسامان بخشيدن به آشفتگي هاي ناشي از جنگ و ترميم زير بناهاي ويران شده فرهنگي و سياسي و اقتصادي كه هر كدام به نحوي مديريت قابل و قوي را مي طلبيد شروع شد . با توجه به اين تفاصيل نسل سوم را افرادي بي مقيد به فعاليت و امور زندگي و بيشتر به دست آوردن روياي زندگي غربي و اروپايي كه از نظر رفاه اجتماعي و آزاديهاي فردي در سطح بالاتري بودند سوق داد ، كه تلاش براي رسيدن به آن با توجه به نوع نگرش حكومت به زندگي فردي و اجتماعي اشخاص افرادي متضاد با اعتقادات ديني و معنوي و تزلزل در رفتار و كردار و تضادهاي حاد با اجتماع و خانواده و طرد بيشتر آنها از طرف اين اقشار صورت گرفت كه همه اين امور راهي براي انحراف هر چه بيشتر اين گروه از طريق رسانه هاي جديد همانند ماهواره و سي دي و اينترنت و جذب هر چه بيشتر علاقه هاي فردي به زرق و برقهاي جنسي و ظاهري در دنياي غرب راه كامل ر ابراي نابودي بيشتر اين نسل فراهم كرد . كه بيشتر روزهاي نوجواني و جواني اين افراد با خيابان گردي و مهماني هاي پارتي مختلط در حد سن خود و هم چنين غرق در اينترنت و اعتياد به مواد روانگردان و برگزيدن زندگي مبتذل و بي حد و مرز در امور اخلاقي و خودآرايي برخلاف نگرش جامعه ي امروزي سپري مي گردد .
در اين تقسيم بندي به وضوح مشاهده مي گردد كه نسل اول لجوجانه و مصرانه به حفظ موقعيت سنتي و مآبانه ي خويش مي انديشد و سرسختانه براي آخرين سوهاي نور نسل خويش تلاش مي كند ، و به عكس نسل سوم با مبارزه و بي توجهي تام به اين نسل در ميان هوس ها و آرزوهاي خود اجتماعي ناامن و به دور از هر گونه ارزشهاي اخلاقي و شخصيتي فراهم مي كند وآنچه را كه گذشتگان طي قرنها به ميراث گذاشته بودند با ارابه ي مبارزه با اين سنن تخريب و ويران مي كنند . در ميان اين دو نسل ، دومين نسل گيج و مبهوت نه متعلق به نسل اول بوده و نه تعلقي به نسل سوم دارد ، نه تمايلي براي رجوع به گذشته و نه ميلي به پاي گذاشتن به دنياي جديد دارد و به ناچار دوستان و همراهانش را فقط از نسل خودش بر مي گزيند كسي كه نه با پدرش مي تواند دوست باشد و نه با فرزندش هر چند ساليان متمادي در زير يك سقف زندگي كرده اند ، و در حال سوختن با اين وضعيت است و با تمام جرات مي توان نسل دوم را نسل سوخته نام برد .
در اين تقسيم بندي و شرايط سخت كه از نظر گذشت ، از ميان دو جنس جامعه يعني زن و مرد بيشترين خسارت و انحراف را زن متحمل گشته است ، بيشترين سرخوردگيها و دور افتادن از اصول و ريشه هاي گذشته را در جامعه كنوني زنان ايران زمين در برگرفته است .
با يك نگاه اجمالي و منصفانه و به دور از هر گونه هياهو و ايراد تراشي در اين مبحث و ريشه هاي بوجود آوردنده ي اين معضلات ، به جرات مي توان گفت به دور ماندن از تعاليم ناب آسماني كه امروز در ميان اين شلوغي ها رنگ باخته و هيچ اثري هم از تلاش براي رساندن اين مفاهيم به جامعه نبوده ايم و اگر هم بوده در حد يك حركت مقطعي و يا منطقه اي بوده است . در اين وادي كه امروزه بشر با توان هر چه بيشتر مقدمات نابودي اخلاقي و شخصيتي و معنوي خويش را فراهم مي كند و با فراموش نمودن برترين ضامن سعادت معنوي بشر را ضمانت نموده است ، بواسطه ي داشتن دوستان نادان و دشمنان دانا در پنهان نمودن و يا تغيير و تبديل مسير واقعي اين برنامه ي الهي و به تبع گرفتاري مردم در دوگانگيهاي اين كلام كه بواسطه ي به ظاهر علماي دين به مردم ارائه شده است و سردرگمي در تشخيص واقعيت از دروغ و افسانه و تحريف باعث محروم شدن جامعه ي مسلمانان از راهنماييها و ارشادات بي بديل آن شده است و از طرفي برنامه ريزيهاي دقيق يهود كه سرسخت ترين دشمت قرآن مي باشند مسير را براي غربت بيشتر كلام وحي كه با توسل به شرح و بسط هاي نامعقول تحت عنوان تفاسير مختلف و آراء مختلف و غريب در مورد قرآن كه به آن نام علوم قرآني هم اطلاق مي شود فراهم نموده است . و اين شروح و بسطها كمترين نفعي در هيچ زمان و مكاني براي هيچ جامعه اي نداشته و به عكس به اختلافات و جدل هاي مذهبي و فكري تبديل گشته تا جاييكه در بعضي از مواقع به خون ريزي انجاميده است . كلامي كه هدف و رسالتش فراهم كردن دنيايي پر از صلح و صفا و به دور از هر گونه فرمانروايي طاغوتيان به دست بشر رسيده است اينك خود بوسيله طاغوتيان منبع اختلاف و تفرقه گشته است . و نفوذ همه جانبه يهود در اين ميان و القا جعليات تحت عنوان تفاسير موضوعي ، ناسخ و منسوخ و... و تحميل همه جانبه هاي آموزه هاي جعلي تورات نحريف شده در شرح و بسط اين كلام نوراني و بي بديل چنان وضعي را رقم زد كه بسان خورشيد نوراني در پس ابرهاي تيره جهالت و ناداني پنهان گشت و ساليان مديدي است كه امت اسلامي هيچ ردي از زندگي بر طبق روال وحي در منش آنها وجود ندارد ، و در اين ميان اگر معدود افرادي پي به اصول و مفاهيم واقعي آن برده اند از يك طرف طاغوتيان و استثمارگران افكار مردم مورد حمله و آزار قرار داده و از طرف ديگر عامه مردم چون با اين مفاهيم غريب بوده و اصل دين را همان جعليات و انحرافات پنداشته اند با بي مهري تمام از خود طرد نموده اند . بدين خاطر هيچ گاه نتوانسته اند اجتماعي يك دست و سالم ، منطبق بر كلام وحي پدرد آورند . و از طرفي ديگر اگر كسي خود خواهان كشف حقيقت باشد در ميان هزاران مذهب و مسلك و عقيده مختلف و كتب تفاسير و احاديث كه هر كدام مخالف ديگري پديد آمده است چنان سرگردان و حيران مي شود كه عطايش را به لقايش بخشيده و چاره اي جز كوتاه آمدن نمي بيند و فقط عده قليلي با هزاران مشكل عديده براي رسيدن به اين منبع نور و هدايت تلاش كرده اند و در جوار اين هدايت به آرامش رسيده اند .
و در مصداق اين اوضاع قرآن كريم به درستي اشاره نموده است كه در سوره فرقان آيه ي 30 مي فرمايد :
و قال الرسول يا رب ان قومي اتخذوا هذا القرآن مهجورا (30)
و پيامبر عرضه داشت: «پروردگارا! قوم من قرآن را رها كردند».
و به جرا ت واطمينان مي توان گفت روزي در دادگاه عدل الهي چنين افرادي كه براي جلب نظر طاغوتان و زورگويان و فرمانروايان ستمگر دست به شرحهاي بي ربط به كلام وحي و تحريف مفاهيم آن زده اند بايد جوابگوي اين همه انحراف و كج روي مخلوقات بي گناه خدا باشند كه اين چنين با بي مهري تمام دست به عملي زدند كه سد راه هدايت و مسير تعالي و رشد بشر گرديد و از طرفي هم ساده لوحاني كه بدون هيچ تفكر و فهمي كوركورانه راه اطاعت و پيروي از اين افكار را در بر گفته اند و سياهي لشكري بس عظيم از اين تفكر و عقيده منحرف را به نام اسلام تشكيل داده اند .
يكي از بي شمار مسائل انحرافي كه نام دين در ميان مردم مطرح شده مساله نگرش به زن اعم از خلقت ، حقوق ، شخصيت و ... او بوده است و دشمنان دين با بهره بردن از ناآگاهي مردم و مكار بودن خود چنان زن را وادار به لغزش و انحراف نموده اند .
زن مسلمان بدين قناعت رسيده است كه اسلام زن را به عنوان جنس دوم ، برآورده كردن اميال جنسي مرد ، عامل خروج مرد از بهشت برين ، همراهي با شيطان براي گناهكار نمودن مرد و... هزاران كلام بي ربط كه كوچكترين اشاره اي از آنها در قرآن نيست مي شناسد ، و زن موجودي سخيف و بي ارزش كه مثل حيوانات در زير لواي حكمراني بدون چون و چراي مرد به وظيفه خانه داري و شوهرداري و بچه داري بپردازد . و با اين نگرش مرد مسلمان هم با آزادي كه دين به وي داده است فرمانرواي بدون حد و مرز زن محسوب مي گردد و زن هم ناچار مقهور و محكوم قانون اجبار و اكراه مرد است چرا كه موجودي بي اراده و فاقد تشخيص امور صحيح مي باشد و حتي در اصل خلقت و آفرينش هم از دنده چپ مرد خلق شده و خلقت مستقلي براي او متصور نيست . و اموري ازقبيل كه يادآوري همه آنها از طاقت و حوصله اين نوشته خارج است .
سالهاست كه زن مظلوم و بيچاره با اين آموزه ها آشناست و آن را تحت عنوان دستور الهي بدو آموخته اند ، و زن براي فرار از چنگال اين قوانين ظالمانه و طاقت فرسا خود را به دامان هزاران طريق و وادي مختلف انداخته تا راه نجاتي براي اثبات انسانيت خود بيابد و بهترين راه را در چنگ يازيدن به فرهنگ غرب براي رسيدن به آنچه حق اوست مي پندارد ، و در اين ميان فرهنگ امپرياليسم و صهيونيست كه به دنبال خلق جامعه اي مصرف كننده براي توليدات خود مي گردد ، بهتري مصرف كننده او مي تواند زن باشد ،‌ با اين نگرش و سياست چنان جامعه آرماني براي زنان به تصوير مي كشند كه ناخودآگاه گم شده ي خود را در آن مي بيند ولي با وارد شدن به آن چيزي جز يك سراب واهي و بي اعتبار نمي بيند و در اين ميان چنان بر خود سخت مي گيرد شايد كه بتواند احقاق حق نموده كه باز هم برايش ميسر نيست و به ناچار تنها راه چاره را شبيه نمودن خود به مرد و خصوصيات او مي نمايد باشد كه از طريق به هدف برسد ولي باز هم امكان رسيدن وجود ندارد اينجاست كه كم كم ظواهر و شخصيت و خصوصيت واقعي زنانه خود را از دست داده و براي جبران اين نقيصه مي نمايد ، كه ديدن انواع مدهاي لباس ، آرايش هاي گوناگون ، عمل هاي جراحي مختلف و ... كه هر كدام منادي اين نگرش مي باشد و با پيروي از اين تفكر جاهلي چه آسان وظايف اصلي و فطري خويش را به دست فراموشي سپرده و چه راحت جامعه را براي يك انحطاط بزرگ آماده مي سازد . و هدف اصلي خلقت زن همانا تربيت صحيح فرزندان ، و فراهم نمودن محيط آرام و بي تنش براي جامعه كوچك يعني خانواده ، و پشتيباني عاطفي از مرد و ... را از دست داده و با تشبيه كردن خود به مرد كه در آن هم موفق نيست هم زن بودن خود را فراموش كرده و هم مرد بودن برايش مقدور نبوده كه در اين ميان موجودي جديد و بي هدف بوجود مي آيد كه با فلسفه ي خلقت هيچ هماهنگي ندارد .
با اين مقدمه شروع به جوانب و زواياي مختلف نوع نگرشو خصوصيت و وظايف و حقوق زن در قرآن كريم مي پردازيم .
قبل از شروع عر نوع بحثي آگاهي از دو موضوع اساسي لازم به نظر مي آيد .
اول : طريقه كسب علم و دانش بشر
دوم : تفاوت بين خصوصيات و حقوق زن و مرد
به اختصار به بررسي هر كدام مي پردازيم .

پاسخ مدير سايت:خواهشا اينهمه تکراری نفرست.«يکشنبه1دي1392ساعت 7:57:33»

نام:BI NAM«يکشنبه3آذر1392ساعت 5:58:38»


متن زیر یادداشت نسبتا کوتاهی است که کسی به ای میل من فرستاده و خواندن آن را توصیه کرده بود.


لطفا حتما بخوانید روزی به کار می آید

شرافت از دست ‌رفته ‌ی پزشکی

حدود دو ماه پیش نیمه‌های شب، یکی از بستگانم مشکلی براش پیش آمد و رفت اورژانس. و متخصص قلب تجویز کرد: آنژیوگرافی.
نتیجه: 20 درصد گرفتگی قلبی. تجویز: درمان دارویی.

چند هفته گذشت و قرعه‌ی کار به نام پدر و مادر خودم افتاد.
تجویز: آنژیوگرافی.

تنها شانس ما این بود که پسرخاله‌ام از آمریکا آمده‌ بود ایران. نسخه ها رو دید و گفت «مشکل که دارد، ولی چرا آنژیوگرافی؟ توی ایران مگر سیتی‌آنژیو ندارید؟». این اصطلاح جدید ِنجات‌بخش را پی گرفتیم و رسیدیم به بیمارستان قلب و دی و بیمارستان ‌امام خمینی. آمار گرفتیم از این‌طرف و آن‌طرف که فرق‌اش را ببینیم با آنژیوگرافی، که پزشک‌های قلب همگی گفتند «به دقت آنژیوگرافی نیست، نکند گول بخورید ها!».
حالا حسن سیتی‌آنژیو این بود که تیغ نمی‌زدند رگ کشاله را پاره کنند و یک دوربین بفرستند توی رگ‌ها. یعنی خون نمی‌پاشید تا سقف اتاق آنژیوگرافی. بعد هم یک کیسه‌ی شن نمی‌گذاشتند روی پای آدم که خون نزند بیرون. یک ماده‌ی رادیواکتیو تزریق می‌شد و با یک دستگاه شبیه ام‌آر‌آی همان کار انجام می‌شد. بدون هیچ ترس و اضطرابی. بدون ریختن یک قطره خون.
فقط گیر کرده‌بودیم سر آن «به دقت آنژیوگرافی نیست، گول نخورید ها».

حالت واضح و مشترکی که توی چشم‌های همه‌ی آن متخصصین قلب دیدم «جاخوردن بود». نمی‌دانستند از کجا فهمیده‌ایم اسم سیتی‌آنژیو را. به پدرم گفتم بیشتر مشورت کند، که بوی پول دارم حس می‌کنم!! . تحقیق انجام شد و نتیجه جالب بود. «سیتی آنژیو» نه تنها دقت‌اش کم‌تر از آنژیو نبود، که مقایسه‌شان شبیه بود به مقایسه‌ی فلاپی‌دیسک و دی‌وی‌دی. تفاوت تکنولوژی‌ها بالای بیست‌سال بود.دل‌مان قرص شد و هردوشان جمعا با هزینه‌ای حدود هشتصدهزار تومان سیتی‌آنژیو را انجام دادند و شکر خدا مجموع گرفتگی هردوشان روی هم 20 درصد هم نبود. آن شرافت گم‌شده کجاست؟
عرض می‌کنم.

هزینه‌ی آنژیوگرافی (که تیغ دارد و ترس و خون) حدود یک تا یک‌ونیم میلیون تومان برای هر نفر است ، و هزینه‌ی سیتی‌آنژیو حدود چهارصدهزار تومان.
زمانی که صرف آنژیوگرافی می‌شود با احتساب یک تا دو شب بستری بودن بعد از آن (جدای از وقت‌های پذیرش و نوبت‌دهی و...) حدود دو روز است، و وقتی که صرف سیتی‌آنژیو می‌شود (باز هم جدای از پذیرش و نوبت‌دهی و...) حدود نیم‌ساعت. ترس و اضطراب‌شان را هم مقایسه نکنم که لابد می‌دانید.
پس گیر این پزشک‌های متخصص قلب کجاست؟

مشکل خیلی پیچیده نیست. آنژیوگرافی را فقط متخصص قلبی که دوره‌ی مخصوص آنژیوگرافی را دیده‌باشد می‌تواند انجام بدهد، ولی سیتی‌آنژیو را یک رادیولوژیست (که البته او هم باید دوره دیده‌باشد) می‌تواند انجام دهد. یعنی انحصار آنژیوگرافی دست صنف خودشان است و انحصار سیتی‌آنژیو دست دیگران. چون طبیعتا یک مرکز پزشکی ترجیح می‌دهد برای انجام کاری مشابه، حقوق خیلی کم‌تر یک رادیولوژیست را بدهد تا حقوق بالای یک متخصص قلب را.
خوب تجارت کثیف متخصصین قلب (که فرق می‌کند با جراح قلب) را که می‌بینید،
اما حالا عمق فاجعه کجاست؟

عمق فاجعه این‌جاست که این جماعت نخورده و ندار نیستند. هشت‌شان گرو نه‌شان نیست. خیلی راحت می‌توانند ماهی شش هفت میلیون تومان دربیاورند (وخیلی هم بیشتر از این‌ها). اما باز گداصفتانه چشم‌شان دنبال درصدی است که از هر آنژیوگرافی به‌جیب می‌زنند، بی‌این‌که به فکر سلامتی و راحتی بیمار باشند. حتی گستاخی و دزدی (که اتفاقا حقیقت معنای دزدی همین‌جاست) را به‌حدی می‌رسانند که تمام تلاش‌شان را به‌کار می‌گیرند برای پشیمان کردن بیمار از دست‌یابی به راه تشخیص جدیدتر و کم‌هزینه‌تر و آسان‌تر، تازه اگر بگذریم از هماهنگی‌های پلیدشان برای «ناشناخته ماندن» این تکنولوژی.

بعد از پدر و مادرم دایی‌م هم رفت سراغ چک‌آپ. ده سال پیش آنژیوگرافی کرده‌بود و حالا باید دوباره تست ورزش می‌داد. مشکل داشت تست‌اش.
تجویز:آنژیوگرافی.
پیش چهار-پنج‌تا از بهترین متخصصین قلب تهران رفت (که اگر هر شخصی فکر می‌کند صداش به جایی می‌رسد خواست اسامی را به‌اش می‌دهم) و همه گفتند آنژیوگرافی. آنقدر چرب‌زبانی و بازاریابی کرده‌ بودند برایش که ما هرچه می‌گفتیم بیا اول برو سیتی‌آنژیو، -با این‌که می‌ترسید از آنژیوگرافی- قبول نمی‌کرد و استدلال پزشک را پذیرفته‌بود به این توجیه که اگر رگ‌اش گرفته‌بود همان‌جا یک‌باره برایش بالن می‌زنند یا استنت می‌گذارند و چه و چه. تاکید هم کرده‌بودند «اورژانسی»‌ست و حتا از سفر با ماشین یا هواپیما یا هر وسیله‌ی دیگری منع‌اش کرده‌بودند و نوبت اضطراری هم بهش داده‌بودند «همین فردا صبح».
به هر زحمتی بود راضی‌ش کردیم برود سیتی‌آنژیو و رفت و نتیجه: گرفتگی جزیی.
درمان: یکی دوتا قرص فقط.

این فریاد را کجا باید زد؟ به کی باید گفت پزشک‌های مملکت تبدیل‌شده‌اند به حساب‌های بانکی ناطق؟ جالبی قضیه می‌دانید کجاست؟ کمی بیشتر تحقیق کردیم، قیمت دستگاه سیتی‌آنژیو کمتر از سه‌میلیون دلار است. پولی که یعنی هیچ! ولی فقط سه‌تا توی ایران داریم. چرا؟ چرا؟ چون آن‌ها که باید تایید کنند خودشان متخصص قلب‌اند و بازارشان به‌خطر می‌افتد.
.
«... سوگند یاد می‌کنم که: از تضییع حقوق بیماران بپرهیزم و سلامت و بهبود آنان را بر منافع مادی و امیال نفسانی خود مقدم دارم...»

بگذارید این پیام در راه خود گره گشای مشکل مردم گردد.

این حقیقت دردناکی است که بیش تر پزشکان ایران، با سوء استفاده از شرایطی که بر اثر مدیریت هیچ کاره کشور پدید آمده در دوشیدن بیماران، از اجحافاتی که خوار و بار فروشان و بقالان، روزانه بر مشتریان کشک و ماست روا می دارند، پیشی گرفته اند. شخصا شاهد بوده ام که چه گونه مرد و زنی با بر دست داشتن کودک نیمه بی هوشی، برای ملاقات پزشک با پرداخت حق ویزیت ده هزار تومانی به منشی مطب التماس می کردند و مرد می گریست و پاسخ می شنید که مطب پزشک مرکز اعانات اجتماعی نیست و ویزیت ایشان هم بیست و پنج هزار تومان است.

سال هاست می اندیشم که پزشکان در سراسر جهان دچار تحولی ناشی از عقب ماندگی از دانش و تعهدات انسانی مورد نیاز شده اند بدین معنا که با دیدار مریض قادر به تشخیص نوع و علت ابتلای او نیستند مگر این که بیمار برای او مجموعه ای از آزمایشات و انواع متنوعی از عکس ها و نوارها و سوندهای گوناگون و باز هم بی نتیجه فراهم کند که در حواشی هر یک از این خدمات حق المعرفی و یا سهم الشراکت اقا و یا خانم دکتر محفوظ است در حال حاضر و با وجود این سلسله ابزارهای همیاری هنوز علت بروز هیچ یک از امراض اصلی معلوم نیست به ان نشان که بیماران ناگزیر به مراجعه به دفاتر مشاوره می شوند تا در خالت خلسه ناشی از گمانه پرانی های متخصص روان شناسی و مشاوره، خلع دارایی شوند و وای به احوال زمان رجوع پورپیرار به مطب طبیبی که فرصت پیش آمده را غنیمت می شمرد تا دندان قروچه های دیدارش از مستند تختگاه هیچ کس را تلافی کند، چنان که دو دندان پزشک فاجعه ای در دهانم پدید اوردند که شکایت به نظام پزشکی و شعبه مربوطه در دادگستری تنها موجب شادمانی قضات رسیدگی کننده شد.

آن گاه نوبت حواله شما به داروخانه است که توصیه پزشک به مصرف این قرص و آن کپسول و آمپول و لوسیون و کرم زیبایی، ارتباط مستقیمی با ارسال اشانتیون و هدایا برای پزشک تا مرتبه ساعت طلا و مواردی حتی اتومبیل از سوی کارخانه سازنده و نه تجربه ترمیمی آن است. اینک و تا زمانی که فن پزشکی جهان نتواند به چند سئوال اصولی و بنیانی زیر پاسخ عقلی و تجربی دهد چاره نیست جز این که پزشکی امروز جهان را که پیوسته ابزار نفوذ و کسب سود بی حساب یهود در مراتب و مراجع و وسایل گوناگون بوده فقط مراکز فنی برای تعمیر و گچ گرفتن پا و دست و کمر شکسته و یا بریدن اپاندیسیت و خد اکثر تعویض قلب تنبلی بدانیم که هیچ یک پزشکی در معنای اصلی خود نیست.

۱. چرا در تمام طبیعت تنها انسان نیازمند رعایت بهداشت است؟

2. چرا وجود و تجمع چربی در موجودات دیگر نشان قدرت و سلامت و در انسان علامت بیماری است؟

3. چرا انسان که تمام سیستم حیاتی او نیازمند تامین حرارت 37 درجه است، در گرمای 30 درجه محیط به جای احساس خنکی به سرمای کولر پناه می برد؟

اندکی تامل در جست و جوی پاسخی بر این سه سئوال ساده، که ممکن است پزشکی امروز را به محکمه عدالت فراخواند، از مطلبی پرده بر می دارد که فی المثل معلوم شود تبلیغ ضرورت رعایت افراطی بهداشت، آن هم در حالی که خاک از نظر قرآن تا میزان انجام تیمم طاهر است، بیش از همه ابزار رونق کسب و کار صابون سازان بوده است!

نام:BI NAM«شنبه2آذر1392ساعت 19:52:33»

دكتر احسان يارشاطر كه دائره المعارف ايرانيكا را چاپ مي كند، در هر اجلاسي پيشنهاد مي‌كند كه بعد از اين در زبان انگليسي ايران نگوييم، بلكه Persia بگوييم، چرا كه غربي ها در گذشته به ايران Persia مي گفتند (و با اين حساب معلوم نيست چرا اسم دائره المعارف را ايرانيكا خوانده است!) و احمد شاملو در شعري رسما از داشتن نام احمد، و نام خانوادگي شاملو ابراز نفرت مي كند، چرا كه اولي عربي است و دومي تركي، و دكتر جلال متيني كه مخالف احمد شاملو هم هست چنان شوونيسمي از خود نشان مي دهد كه همه‌ي بزرگان آذربايجان را خائن به ايران مي داند، و هرگز يادم نمي رود كه نادر نادرپور، وقتي كه در برابر منطق ادبي درمانده بود، رسما در مجله ي فردوسي، چهل سال پيش، در مقاله اي عليه من، مرا «درخت عرعر» خواند كه در آن زمان حتي داد نويسندگان خارج از كشور، به گمانم محمد عاصمي درآمد كه اين حس نژادپرستي تا كي بايد ادامه يابد! رضا براهني
من بامدادم
نام كوچك‌ام عربي است
نام قبيله‌ايي‌ام تركي
كنيت‌ام پارسي.
نام قبيله‌ام شرمسار تاريخ است. احمد شاملو- مدايح بي‌صله
تعليمات دكتر محمود‌ افشار كه رضاخان بيسواد را به رسمي كردن زبان فارسي براي سراسر كشور تشويق كرد، به سراغ فرزند رضاخان آمد، و اين يكي كه از چاپ شعرهاي مادر تركش امتناع مي‌كرد، تدريس زبان مادري خود را در آذربايجان ممنوع كرد. كسي كه به مادر خود، و زبان مادر خود خيانت كند به طريقي اولي به همه خيانت خواهد كرد. و عجيب اين كه از آن روز تا به امروز، انگار دنيا عوض نشده است. هنوز پس از گذشت شصت و يكسال، پس از اين همه حركت در سراسر دنيا، پس از اين همه انقلاب و ضد انقلاب و كودتا و ضدكودتا، پس از پيدايش ده‌ها كشور مختلف در سراسر دنيا، پس از اين همه آزادي كه در همه جا بسياري از مردمان جهان به دست آورده اند، هنوز ملت آذربايجان حق ندارد به زبان زن رضاشاه پهلوي، به زبان مادر و زبان زن سوم محمدرضا پهلوي و به زبان رهبر كنوني جمهوري اسلامي پشت ميز بنشيند و درس و كتاب بخواند. و زبان اينها همان زبان مادري بنده و زبان مادري سي ميليون نفر از جمعيت كشور است.
رضا براهني
هويت ايراني، در ادبيات مدرن فارسي ـ از ابتداي پيدايشش ـ نقش مهمي داشته است. برخي از نويسندگان و شاعران ايراني، منجمله محمدعلي جمالزاده، صادق چوبك، مهدي اخوان ثالث، و نادر نادرپور در تبيين شخصيت ملي خويش، عرب‌ها را عياري معكوس از كاراكتر خود فرض نموده‌اند: بعضي‌هاشان از نظر نژاد يا زبان، و برخي ديگر از نظرگاه مذهب، تاريخ و يا فرهنگ.
Joya Blondel Saad
هنگامي كه دولت لايحه‌ي بودجه‌ي سالانه را تقديم مجلس كرد اعضاي فراكسيون آزادي كه در كميته‌ي مالي حضور نداشتند، دريافتند بودجه‌ي اختصاصي تهران بيست برابر بودجه‌ي كل آذربايجان غربي است، در حالي جمعيت آذربايجان غربي سه برابر جمعيت تهران برآورد شده بود. نماينده‌اي از تبريز شكايت كرد كه هر وقت موضوع آموزش عمومي پيش مي‌آيد مردم اصرار مي‌كنند كه ترك‌زبانان بايد فارسي ياد بگيرند. اما در عمل حاضر نيستيد حتي درآمدهاي جمع‌آوري شده در آذربايجان را براي ساختن مدرسه در آن استان بازگردانيد.
مذاكرات مجلس – مجلس چهاردم - 1323
تركي زبان اصلي آذربايجان نيست بلكه زباني خارجي است كه مهاجمان مغول و تاتار بر اين منطقه تحميل كرده‌اند و ما در حالي كه از زبان تركي كه يادآور خفتهاي تحميل شده بر ايران در زمان مهاجمان وحشي است شرمنده‌ايم، به زبان فارسي به عنوان زبان و ادبيات غني خود افتخار مي‌كنيم كه تا حد زيادي در تمدن جهاني سهيم است.
م‌ افشار - آذربايجان مركز ميهن‌پرستي ايراني - 1324
همه ايراني نژادان بايد بدانيم كه كم و بيش مواجهيم با خطر زرد (تركان) - دكتر محمود افشار
.... اين خطر نيست مـگر(اختـاپـوس زرد). نزديـك هـزار سـال است كـه تيره هـاي اورال ـ آلتايي (از شاخه‌ي توركان) از غرب چين به آسياي ميانه و قفقاز و آناتولي آمده‌اند. و همراه خود چيزي جزكشتار و تجاوز و ناله ي مظلوم ارمغاني به همراه نداشتند. اين اختاپوس كوچك هم اكنون اندك اندك در خال فربه شدن است . و در آينده بازوان نيرومندتر اما اهريمني‌تري خواهد داشت .
اقوام تورك (زرد نژاد) در صورت قدرت گرفتن حتي و مي‌توانند از عرب و بنيادگرايي عرب نيز ويرانگرتر و مُخرّب‌تر شوند. چه اينان خود را وارثان ميراث چنگيز و تيمور مي‌خوانند . پس بَدا به حال تمدن جهان اگر اختاپوس زرد گيره از ساير دستانش نيز بگشايد.
نخست بايد مناطق خطرخيز و دولت هاي خطرناك را شناخت. در درجه اول دولت و ملت تركيه و رژيم باكو هستند كه بصورت آشكار و نهان پتانسيل خطر را دارا هستند
به نظر مي‌رسد تشكيل هر چه سريع‌تر يك كنفدارسيون سياسي ـ نظامي ميان ايران، ارمنستان و تاجيكستان بهترين و اساسي ترين روش منطقه‌يي باشد. اين كنفدراسيون كه تمام ويژگي هاي سياسي و حقوقي اين نهاد را خواهد داشت بايستي داراي قدرت تصميم‌گيـري در امور منطقه‌يي باشد و تصميمات گرفته شد در پارلمان آن براي كشورهاي هموند لازم الاتباع. در وهله‌هاي پسين يونان و قبرس و حتي افغانستان و گرجستان نيز مي توانند به اين كنفدراسيون به پيوندند.
ح.پيرمراد ۱۳۸۵
دمكراتيسم مولود هرج و مرج و موجد هرج و مرج، به سخت‌ترين بحران‌هاي خود در كشور ما گرفتار شده است...ما همواره پيش‌بيني كرده‌ايم كه با حكومت هاي دموكرات و با طرز تفكر ليبرال نمي‌توان اين كشور را اداره كرد ... ما هميشه گفته‌ايم كه از دمكراسي به جز هرج ومرج و نفاق، به جز بي نظمي و بي نقشه گي و به جز اتلاف وقت گرانبهاي ملت در اين حساس ترين دوران هاي تاريخ ، هيچ انتظار ديگري نمي‌توان داشت.
داريوش همايون – سومكا
از روزي كه چشم در ايران زمين باز كرده‌ايم به ما گفته‌اند بايد يك زبان رسمي داشته باشيم، فكر مي‌كرديم همه‌ي كشورهاي دنيا با يك زبان اداره مي‌شوند، در مدارس آنها فقط به يك زبان تدريس مي‌شود، تا جايي جمود فكري داشتيم كه فكر مي‌كرديم درس خواندن فقط براي فارسي ياد گرفتن است و هر كس فارسي بلد باشد در حد اعلاي فهم و درك است. هر از گاهي هذيان! مي‌شنيديم، شعرهاي حيدرباباي شهريار، نظمهاي منزوي و ... خيلي خنده‌دار مي‌آمد، مگر نوشتن و خواندن به زبان تركي هم ممكن است؟ مگر شهريار سواد ندارد كه تركي مي‌نويسد؟ هر قدر در زبان فارسي غوطه‌ورمان كردند به همان اندازه به زبان مادري‌مان بدبين شديم و گفتيم تركي هم شد زبان!؟؟ چرا كه علم را به زبان فارسي و فحش را به زبان تركي ياد گرفتيم و ما را از تعلم به زبان تركي دور نگه داشتند و لاجرم از فحش‌هاي ركيك فارسي هم دور مانديم، جديت را در زبان فارسي و هزل و تمسخر را در زبان تركي يافتيم، چرا كه داده‌ها غير از اين نبود. جديت زبان ترك و هزل و تمسخر زبان فارسي را از جلوي چشم ما دور كرند، تا آنكه ما شيفته‌ي زبان فارسي شديم و متنفر از زبان مادري و اين براي فارسي‌زدگي و تركي‌گريزي ما كفايت مي‌كرد. اما وقتي به شهرهاي فارسي‌زبان مسافرت كرديم ديديم كه موضوع از قرار ديگري است؛ اصلاً زبان ما محكوم به نابودي است. چوبان بي‌سواد فارسي زبان خيلي راحت‌تر از ليسانس ترك‌زبان ما اظهارنظر مي‌كند و من ترك به خاطر ترك بودن لهجه‌ام با هزار شرم و حيا فقط اور را تصديق مي‌كنم. اگر با لهجه‌ي تركي حرف بزنيم مي‌گويند: تو اول برو لهجه‌ات را درست كن بعد. فهميدم كه محكوم به فنائيم.
پروفسور عليرضا اصغرزداده

قسمت سوم
.. امپرياليسم زباني معمولاً به نظر مي‌رسد كه زبان غالب، زباني است برتر كه موقعيت اجتماعي بالايي برخوردار بوده و وظيفه‌ي متمدن‌سازي ديگرانرا بر عهده دارد. اين زبان، اغلب به تصوراتي از جنس برتري نژادي، برتري عقلايي، مدرن بودن و پيشرفته بودن همراه است، زيرا زبان‌هاي بومي و تحت سلطه به عنوان لهجه‌هاو گويش‌هايي محلي و روستايي معرفي مي‌شوند كه غيرعقلايي، غير قابل فهم، توسعه نيافته و عقب‌مانده هستند. البته، تجربيات ممالك مختلف نشان داده است كه در جوامع متكثر و چند زبانه، نمي‌توان و نبايد زبان را تحت حاكميت عمودي قرار داد. زبان، واسطه‌ي بيان و منبعي است براي پيشرفت آموزشي، فكري و معنوي. هيچ زباني را نبايد بالاتر از ديگر زبان‌ها پنداشت و هيچ زباني را نبايد برتر و بهتر از ساير زبان‌ها دانست. تخصيص منابع كافي و پيشرفت تمامي زبان‌هاي يك جامعه و محو افسانه‌ي زبان و فرهنگ واحد بايد در زمره‌ي مهمترين وظايف دولت جاي گيرد تا با ترقي و توسعه مترادف گردد.
پروفسور عليرضا اصغرزداده
محمود افشار با تشكيل (بنيادافشار) تنها قسمتي از ثروت بادآورده و هنگفت خود را كه شامل (۳۲ رقبه) مي‌شد و يكي از رقبات آن يعني ( باغ ‌فردوس‌ شميران) به مساحت كلّ ۱۰۲۳۹)ده‌هزار و دويست ‌وسي ‌و نه) متر مربع عرصه ، مشتمل بر : ۱- دوازده دستگاه آپارتمان مسكوني و چهار باب مغازه ۲- ساختمان توليت خانه كه دفتر مجله آينده است ۳- ساختمان متولي خانه ۴- دو باب دكان در قسمت جلوي كتابخانه [علاوه بر ۴ باب مغازه قبلي ] ۵- دو ساختمان و دو باغ مجزّا ۶- ۱۸ شماره‌تلفن ۷- ۵ساعت و ۵۳ قيقه از آب قنات فردوس (پنج وقفنامه، مجموعه انتشارات ادبي تاريخي موقوفات …افشاريزدي- شماره ۱۶- يادبود نخستين سال در گذشت واقف، ۲۸/آذر/۱۳۶۲،صص ۱۲-۱۳) را طبق مفاد وقفنامه در جهت پيشبرد اهداف واقف كه همانا شوونيسم و پان‌فارسيسم است قرار داد
محمود افشار در وصيتنامه خود نوشته است:
(بعد از تعميم زبان فارسي و وحدت ملّي [!] كه بايد هدف اصلي باشد، منظورهاي ديگري كه اين موقوفات براي آنها بنياد يافته و اساسنامه‌ي آن نوشته شده توجه خاص به نسل جديد از راه آموزش و پرورش كودكان به‌وسيله كودكستان شبانه‌روزي نمونه و تربيت اجتماعي و سياسي جوانان…خواهد بود…كه بر اينها اضافه شود.)
مدرسه‌هاي مادرانه (در آذربايجان [!!] كه شرح آنرا بعد در مجله آينده خواهم آورد. (پنج وقفنامه،صص ۲۷-۲۸
آنچه از زبان محمود افشار به عنوان (مدرسه‌هاي مادرانه در آذربايجان) جاري مي‌شود همان چيزي است كه از طرف همفكر وي جواد شيخ‌الاسلامي يكي ديگر از نژادپرستان دوره‌ي پهلوي و يكي از اعضاي شوراي توليت (بنياد افشار) جهت رسيدن به اهداف شوونيستي عرضه گرديد
مستوفي استاندار آذربايجان شرقي مي‌گفت:
«آذربايجاني‌ها تركند! يونجه خورده مشروطه گرفته‌اند حالا نيز كاه مي‌خورند ايران را آباد مي‌سازند!»
… بلي من… هيچ وقت اجازه نمي‌دادم كه روضه خوان در مجالس ختم، تركي بخواند و در سخنراني‌هاي خود مي‌گفتم شما كه اولاد واقعي داريوش و كامبيز هستيد چرا به زبان افراسياب و چنگيز حرف مي‌زند؟ و از اين بيانات هم جز ايجاد حس وحدت ملي و جلوگيري از ترك مآبي و كوتاه كردن موضوع اقليت ترك زبان در نزد خارجي‌ها كه به عقيده‌ي من بزرگ‌ترين توهين به اهالي آذربايجان است و نويسنده‌ي مقاله اسم آن را هم دردي! گذاشته است نوشته‌ام و زبان فارسي را كه زبان نوشتن و تدريس و زبان رسمي و عمومي است ترويج كرده‌ام.»
مستوفي در جوابيه‌اي براي مقاله‌ي سلطان‌زاده تبريزي
به پيشنها محمدعلي فروغي كميسيون جغرافيا وابسته به فرهنگستان ايران تأسيس شد. وظيفه‌ي اين كميسيون «تبديل اسامي بيگانه اماكن ايراني به فارسي» بود. در ترمينولوژي فرهنگستان تمامي زبان‌هاي ملل كشور به جز فارسي اجنبي شمرده شده‌اند. رياست اين نهاد بر عهده‌ي فروغي و وثوق الدوله بود. در يكي از اسناد كميسيون آمده بود كه: «اگر با اين اسامي جغرافيايي كلماتي مانند چاي، سو، بولاق و نام‌هاي مشابه آن باشند اين اسامي بيگانه مشخص و به فارسي تغيير داده شوند.»
بايد آثاري كه بر جا مانده از تورانيان،
گردد از اين كشور و ملت به يكجا ريشه‌كن.
«شعر محمود افشار»
مجله‌ي پيمان كه توسط كسروي منتشر مي‌شد، شعار خود را «يك درفش، يك دين، يك زبان» قرار داد. اين افكار به جايي رسيد كه كسروي سخن از (پاكديني) آورد. واقع مطلب اين بود كه آقايان كسروي و افشار چنان براي رسيدن به وحدت ملي طبق مدل آلمان شتاب داشتند كه ديگر فرصتي براي توجه به مسايلي چون آزادي انسان‌ها، كرامت و شخصيت ذاتي انسان، روان شناسي و زبان شناسي و … وجود نداشت
آقاي ورجاوند از مبتكران طرح تبعيد كارمندان و معلمان ترك و كرد و عرب از آذربايجان و كردستان و خوزستان به ساير مناطق فارس‌نشين است كه در نامه سال 1378 ايشان به آقاي خاتمي پيشنهاد شد. آقاي ورجاوند در آن نامه از آقاي خاتمي خواست تا مانع نشر مطبوعات و كتب به زبان‌هاي غير فارسي شود. در واقع نامه‌ي ايشان حاوي طرح‌هايي براي سركوب روشنفكران و نخبگان و نهادهاي فرهنگي و مطبوعاتي قوميت‌ها بود.
. از نويسندگان فرانسوي مي‌توان از كنت ‌دو ‌گوبينو و ارنست رنان نام برد كه در افكار ناسيوناليستي و نژادپرستانه روشنفكران ايران تأثير زيادي گذاشته‌اند. كنت گوبينو سفير فرانسه در تهران بود و در تهران «تاريخ ايرانيان» را نوشت. او از نظريه‌پردازان اصلي برتري نژاد آريائي(!) است. و نژاد سفيد و شاخة آريائي را برتر از نژادهاي ديگر مي‌داند و علت انحطاط و سقوط تمدن‌ها را در مخلوط شدن آنها با نژاد پست‌تر مي‌شمارد.
از شعرا و نويسندگاني كه در دورة مشروطيت و بعد از آن باستانگرائي و ناسيوناليسم آريائي (فارس) را تبليغ مي‌كردند، مي‌توان از ملك‌الشعراي بهار (گرجي تبار جديدالاسلام), ابراهيم پور داوود, سيد رضا مير زادة عشقي, فرّخي يزدي, عارف قزويني, ذبيح بهروز, صادق هدايت, دكتر محمود افشار و از سياسيون محمدعلي فروغي (يهودي تبار), سليمان ‌ميرزا اسكندري (ترك قاجار)، داور (ترك آذري)، تيمورتاش (ترك خراساني) و بالاخره جناب اردشيرجي (از پارسيان هند) را نام برد.
دكتر جواد هيئت
قسمت چهارم
كسروي به عنوان يك آذربايجاني تهران نشين، تمايلات ايرانگرايي و عرب ستيزي داشت. او رساله‌ي (آذري يا زبان باستان آذربايگان) را نوشت. اين رساله با استفاده از رساله‌ي انرجاني چنين عنوان كرد كه زبان تركي در آذربايجان عارضي بوده و پيش از آن مردم آذربايجان به زبان آذري سخن مي‌گفتند و ديگر اين كه زبان آذري در زمان صفويه نيز مورد استفاده بود و لاجرم زبان تركي بعد از صفويه رايج شده است. اين رساله نشان سلطنتي انگليس را كسب كرد.
مسأله‌ي ديگر كه توسط كسروي عنوان شد و باز مورد استفاده‌ي خاصي قرار گرفت، اين بود كه ميراث ادبي مكتوب زبان تركي در آذربايجان انكار گرديد. كسروي ادعا مي‌كرد كه اگر هم شعري در آذربايجان گفته شده است نه اثري ادبي است بلكه از روي هوس پديد آمده است.
فرهنگ ايراني با روح عرفاني مينوي‌اش، موهبتي است الهي كه در زبان فارسي به وديعه گذاشته شده است.
در بهمن 1316 دستور تأسيس سازماني به نام «سازمان پرورش افكار» از طرف رضا شاه داده شد كه وظيفه‌ي آن راهنمايي و ارشاد نسل جوان براي خدمت به ميهن بود. اين سازمان به پيروي از نمونه‌ي ماشين‌هاي تبليغاتي ايتاليا و آلمان تشكيل شده بود. اين وظيفه را در ايران كساني چون محمدعلي فروغي و علي اصغر حكمت بر عهده داشته و بر فرهنگ و زبان فارسي به صورت افراطي تأكيد مي‌كردند.

پان‌ ايرانيزم‌:پان ايرانيزم هم‌ كه‌ من‌ از طرفداران‌ جدي‌ و مبتكر آن‌معرفي‌ شده‌ام‌ و حقيقت‌ هم‌ دارد چنان‌ كه‌ در جاي‌ ديگر نيزشرح‌ داده‌ام‌ چيزي‌ ديگري‌ جز همين‌ نيست‌. من‌ از لفظ (پان‌ ايرانيزم) مفهوم‌ و مطلوب‌سياسي‌ را بدان‌ گونه‌ كه‌ تركان‌ از (پان‌ تورانيزم) يا (پان‌ توركيزم) مي‌طلبند نمي‌خواهم‌. (پان‌ايرانيزم) در نظر من‌ بايد (ايده‌آل‌) يا هدف‌ اشتراك‌ مساعي‌ تمام‌ ساكنين‌ قلمرو زبان‌ فارسي‌ باشد، در حفظ زبان‌ و ادبيات‌ مشترك‌ باستاني‌ و احياي آن‌ در بخش‌هايي‌ كه‌ امروز مرده‌ است‌ و ايجاد انواع‌ جديد همان‌ ادبيات‌ تا به‌ حكم‌ تجدد و تازه‌ شدن‌ محكوم‌ به‌ زوال‌ نگردد. من‌ از (پان‌ ايرانيزم) منظورم‌ آن‌ است‌ كه‌ ملل‌ و اقوامي‌ كه‌ به‌ زبان‌ فارسي‌ سخن‌ مي‌گويند يامي‌گفته‌اند و ساختمان‌ بزرگ‌ ادبيات‌ فارسي‌ را به‌ مشاركت‌ يكديگر برپاساخته‌ و بازاستعداد آن‌ را دارند كه‌ بزرگتر كنند از هم‌ پراكنده‌ يا نسبت‌ به‌ هم‌ بيگانه‌ نشوند، بلكه‌ دست‌ به‌دست‌ هم‌ داده‌ اين‌ بناء بزرگ‌ تاريخ‌ را عظيم‌تر و بلندتر و زيباتر برآورند،
خلاصه‌، مقصود من‌ از «ايده‌آل‌ پان‌ ايرانيزم‌»، يا پاسباني‌ قلمرو زبان‌ فارسي‌، يا هر عنوان‌ديگري‌ شما مي‌خواهيد بگذاريد، خلاصه‌ اين‌ است‌ كه‌ كليه‌ مردمي‌ كه‌ به‌ زبان‌ فارسي‌ سخن‌ گفته‌ يا مي‌گويند، به‌ زبانها با لهجه‌هائي‌ ديگر پيوستگي‌ دارند ولي‌ زبان‌ كتبي‌ يا ادبي‌ آنها فارسي‌ است‌ (مانند آذربايجان‌ كه‌ هم‌ اكنون‌ به‌ تركي‌ صحبت‌ مي‌نمايند و به‌ فارسي‌ شعر مي‌گويند و نگارش‌ مي‌كنند) با ما گرد اين‌ كانون‌ بزرگ‌ ادبي‌ و تاريخي‌ جمع‌ باشيم‌ و كساني‌كه‌ مي‌خواهند هر روز به‌ عنواني‌ ما را اخلاق ا از هم‌ پراكنده‌ كنند از خود برانيم‌. من‌ اگر ازكردستان‌ يا بلوچستان‌ اسم‌ بردم‌ ولي‌ از لرستان‌ يا مازندران‌ و گيلان‌ ياد نكردم‌ با اينكه‌ ازجهات‌ منظوره‌ تفاوتي‌ ندارند به‌ علت‌ اين‌ است‌ كه‌ در خارج‌ از حدود فعلي‌ ايران‌ و افغانستان‌ كردستان‌ و بلوچستاني‌ وجود دارد كه‌ در قلمرو زبان‌ ادبي‌ فارسي‌ داخل‌ است‌.
مقاله محمود افشار- مجله آينده- نمره مسلسل 32- جلدسوم-شماره 8 –سال 1324 خورشيدي
قلمرو زبان‌ فارسي‌ افغانستان‌ ـ ايران‌ ـ تاجيكستان‌
يا رب عرب مباد و ديار عرب مباد! اين قوم شوم و مردم دور از ادب مباد!
فرخ خراساني
ناسيوناليسم ايراني در همان قدم اول با تعريف زبان واحد ناخواسته محدوديتي ساختاري را ايجاد مي‌نمايد. با تعريف زبان فارسي به عنوان مبدا مختصات، ناسيوناليسم پارس به شيوه‌اي كاملا غير مستقيم با مفهوم ناسيوناليسم ايراني هم ارز در نظر گرفته مي‌شود و بدين ترتيب ناسيوناليسم پارس با هدف تشكيل به اصطلاح دولت قومي سياست يكسان‌سازي قوميت‌ها را نيز به عنوان سياستي استراتژيك تعريف وتبيين مي نمايد. و بدنبال همين سياست استراتژيك برخلاف انديشه‌هاي تزريق شده از سوي شوونيست‌هاي مطلق‌گرا ناسيوناليسم پارس نه به سوي فرم‌هاي مختلف “پان‌ايسم “ بلكه به سوي فاشيسم و راسيسم سوق داده مي‌شود پایان


نام:ye darya del«پنجشنبه30آبان1392ساعت 11:37:1»

سلام.بسیار مفید.به وب سایت منم سربزنید

وبسايتهای برتر
مجتمع علمی فرهنگی سلطان العلماء بندرلنگه
نسيم
بیداری اسلامی
دخت کنگ
ديوان
مدرسه علوم دينی صلاح الدين ايوبی اروميه
مجد
کلگر
کنکاش
کنگستان
بانوی کنگی
مسجد جامع بندر کنگ
اعجاز علمی در قرآن و حديث
الحورویدیوهای مکه ومدینه واناشید اسلامی
زعفرون
آخرين ورود از:
بیداری اسلامی

آماربازديد
افرادآنلاين
آمريکا(21)
بازديدامروز:282
بازديدديروز:317
بازديدهفته قبل:3007
بازديدكل:324521