امکانات سايت
کل مقالات
نظرات عمومی
اضافه نمودن وبسايت
کل وبسايتها
نظراتم دروبسایتهای ديگر
صفحه اصلی
فروشگاه شارژ

آخرين مطالب:
صبر و اصلاح طلبی نه براندازی و تجزيه
ارزشت مساوی عملت
بازگشت دوباره جهنميان به دنيا
بدگويي خيالی
تعدد زوجات و طلاق
اعتياد و طلاق
ارتباط نامشروع
بی اعتمادی
شناخت قبل از ازدواج
دخالتهاي بيگانگان در خانواده
پربيننده ترين مطالب:
بدگويي خيالی
رفتاربا همسر
تعدد زوجات و طلاق
نظرات سه روزاخير
پرنظر ترين مطالب:
رفتاربا همسر|55نظر|
دخالتهاي بيگانگان در خانواده|39نظر|
شناخت قبل از ازدواج|30نظر|

مديريت:
خلفان نصيحت کن
ايميل:
khalfan@khalfan.ir
آخرين مراجعه
6فروردين1397ساعت 9:23:48
ورودمديريت:
نام:
رمز:

نام:BI NAM«شنبه2آذر1392ساعت 19:52:33»

دكتر احسان يارشاطر كه دائره المعارف ايرانيكا را چاپ مي كند، در هر اجلاسي پيشنهاد مي‌كند كه بعد از اين در زبان انگليسي ايران نگوييم، بلكه Persia بگوييم، چرا كه غربي ها در گذشته به ايران Persia مي گفتند (و با اين حساب معلوم نيست چرا اسم دائره المعارف را ايرانيكا خوانده است!) و احمد شاملو در شعري رسما از داشتن نام احمد، و نام خانوادگي شاملو ابراز نفرت مي كند، چرا كه اولي عربي است و دومي تركي، و دكتر جلال متيني كه مخالف احمد شاملو هم هست چنان شوونيسمي از خود نشان مي دهد كه همه‌ي بزرگان آذربايجان را خائن به ايران مي داند، و هرگز يادم نمي رود كه نادر نادرپور، وقتي كه در برابر منطق ادبي درمانده بود، رسما در مجله ي فردوسي، چهل سال پيش، در مقاله اي عليه من، مرا «درخت عرعر» خواند كه در آن زمان حتي داد نويسندگان خارج از كشور، به گمانم محمد عاصمي درآمد كه اين حس نژادپرستي تا كي بايد ادامه يابد! رضا براهني
من بامدادم
نام كوچك‌ام عربي است
نام قبيله‌ايي‌ام تركي
كنيت‌ام پارسي.
نام قبيله‌ام شرمسار تاريخ است. احمد شاملو- مدايح بي‌صله
تعليمات دكتر محمود‌ افشار كه رضاخان بيسواد را به رسمي كردن زبان فارسي براي سراسر كشور تشويق كرد، به سراغ فرزند رضاخان آمد، و اين يكي كه از چاپ شعرهاي مادر تركش امتناع مي‌كرد، تدريس زبان مادري خود را در آذربايجان ممنوع كرد. كسي كه به مادر خود، و زبان مادر خود خيانت كند به طريقي اولي به همه خيانت خواهد كرد. و عجيب اين كه از آن روز تا به امروز، انگار دنيا عوض نشده است. هنوز پس از گذشت شصت و يكسال، پس از اين همه حركت در سراسر دنيا، پس از اين همه انقلاب و ضد انقلاب و كودتا و ضدكودتا، پس از پيدايش ده‌ها كشور مختلف در سراسر دنيا، پس از اين همه آزادي كه در همه جا بسياري از مردمان جهان به دست آورده اند، هنوز ملت آذربايجان حق ندارد به زبان زن رضاشاه پهلوي، به زبان مادر و زبان زن سوم محمدرضا پهلوي و به زبان رهبر كنوني جمهوري اسلامي پشت ميز بنشيند و درس و كتاب بخواند. و زبان اينها همان زبان مادري بنده و زبان مادري سي ميليون نفر از جمعيت كشور است.
رضا براهني
هويت ايراني، در ادبيات مدرن فارسي ـ از ابتداي پيدايشش ـ نقش مهمي داشته است. برخي از نويسندگان و شاعران ايراني، منجمله محمدعلي جمالزاده، صادق چوبك، مهدي اخوان ثالث، و نادر نادرپور در تبيين شخصيت ملي خويش، عرب‌ها را عياري معكوس از كاراكتر خود فرض نموده‌اند: بعضي‌هاشان از نظر نژاد يا زبان، و برخي ديگر از نظرگاه مذهب، تاريخ و يا فرهنگ.
Joya Blondel Saad
هنگامي كه دولت لايحه‌ي بودجه‌ي سالانه را تقديم مجلس كرد اعضاي فراكسيون آزادي كه در كميته‌ي مالي حضور نداشتند، دريافتند بودجه‌ي اختصاصي تهران بيست برابر بودجه‌ي كل آذربايجان غربي است، در حالي جمعيت آذربايجان غربي سه برابر جمعيت تهران برآورد شده بود. نماينده‌اي از تبريز شكايت كرد كه هر وقت موضوع آموزش عمومي پيش مي‌آيد مردم اصرار مي‌كنند كه ترك‌زبانان بايد فارسي ياد بگيرند. اما در عمل حاضر نيستيد حتي درآمدهاي جمع‌آوري شده در آذربايجان را براي ساختن مدرسه در آن استان بازگردانيد.
مذاكرات مجلس – مجلس چهاردم - 1323
تركي زبان اصلي آذربايجان نيست بلكه زباني خارجي است كه مهاجمان مغول و تاتار بر اين منطقه تحميل كرده‌اند و ما در حالي كه از زبان تركي كه يادآور خفتهاي تحميل شده بر ايران در زمان مهاجمان وحشي است شرمنده‌ايم، به زبان فارسي به عنوان زبان و ادبيات غني خود افتخار مي‌كنيم كه تا حد زيادي در تمدن جهاني سهيم است.
م‌ افشار - آذربايجان مركز ميهن‌پرستي ايراني - 1324
همه ايراني نژادان بايد بدانيم كه كم و بيش مواجهيم با خطر زرد (تركان) - دكتر محمود افشار
.... اين خطر نيست مـگر(اختـاپـوس زرد). نزديـك هـزار سـال است كـه تيره هـاي اورال ـ آلتايي (از شاخه‌ي توركان) از غرب چين به آسياي ميانه و قفقاز و آناتولي آمده‌اند. و همراه خود چيزي جزكشتار و تجاوز و ناله ي مظلوم ارمغاني به همراه نداشتند. اين اختاپوس كوچك هم اكنون اندك اندك در خال فربه شدن است . و در آينده بازوان نيرومندتر اما اهريمني‌تري خواهد داشت .
اقوام تورك (زرد نژاد) در صورت قدرت گرفتن حتي و مي‌توانند از عرب و بنيادگرايي عرب نيز ويرانگرتر و مُخرّب‌تر شوند. چه اينان خود را وارثان ميراث چنگيز و تيمور مي‌خوانند . پس بَدا به حال تمدن جهان اگر اختاپوس زرد گيره از ساير دستانش نيز بگشايد.
نخست بايد مناطق خطرخيز و دولت هاي خطرناك را شناخت. در درجه اول دولت و ملت تركيه و رژيم باكو هستند كه بصورت آشكار و نهان پتانسيل خطر را دارا هستند
به نظر مي‌رسد تشكيل هر چه سريع‌تر يك كنفدارسيون سياسي ـ نظامي ميان ايران، ارمنستان و تاجيكستان بهترين و اساسي ترين روش منطقه‌يي باشد. اين كنفدراسيون كه تمام ويژگي هاي سياسي و حقوقي اين نهاد را خواهد داشت بايستي داراي قدرت تصميم‌گيـري در امور منطقه‌يي باشد و تصميمات گرفته شد در پارلمان آن براي كشورهاي هموند لازم الاتباع. در وهله‌هاي پسين يونان و قبرس و حتي افغانستان و گرجستان نيز مي توانند به اين كنفدراسيون به پيوندند.
ح.پيرمراد ۱۳۸۵
دمكراتيسم مولود هرج و مرج و موجد هرج و مرج، به سخت‌ترين بحران‌هاي خود در كشور ما گرفتار شده است...ما همواره پيش‌بيني كرده‌ايم كه با حكومت هاي دموكرات و با طرز تفكر ليبرال نمي‌توان اين كشور را اداره كرد ... ما هميشه گفته‌ايم كه از دمكراسي به جز هرج ومرج و نفاق، به جز بي نظمي و بي نقشه گي و به جز اتلاف وقت گرانبهاي ملت در اين حساس ترين دوران هاي تاريخ ، هيچ انتظار ديگري نمي‌توان داشت.
داريوش همايون – سومكا
از روزي كه چشم در ايران زمين باز كرده‌ايم به ما گفته‌اند بايد يك زبان رسمي داشته باشيم، فكر مي‌كرديم همه‌ي كشورهاي دنيا با يك زبان اداره مي‌شوند، در مدارس آنها فقط به يك زبان تدريس مي‌شود، تا جايي جمود فكري داشتيم كه فكر مي‌كرديم درس خواندن فقط براي فارسي ياد گرفتن است و هر كس فارسي بلد باشد در حد اعلاي فهم و درك است. هر از گاهي هذيان! مي‌شنيديم، شعرهاي حيدرباباي شهريار، نظمهاي منزوي و ... خيلي خنده‌دار مي‌آمد، مگر نوشتن و خواندن به زبان تركي هم ممكن است؟ مگر شهريار سواد ندارد كه تركي مي‌نويسد؟ هر قدر در زبان فارسي غوطه‌ورمان كردند به همان اندازه به زبان مادري‌مان بدبين شديم و گفتيم تركي هم شد زبان!؟؟ چرا كه علم را به زبان فارسي و فحش را به زبان تركي ياد گرفتيم و ما را از تعلم به زبان تركي دور نگه داشتند و لاجرم از فحش‌هاي ركيك فارسي هم دور مانديم، جديت را در زبان فارسي و هزل و تمسخر را در زبان تركي يافتيم، چرا كه داده‌ها غير از اين نبود. جديت زبان ترك و هزل و تمسخر زبان فارسي را از جلوي چشم ما دور كرند، تا آنكه ما شيفته‌ي زبان فارسي شديم و متنفر از زبان مادري و اين براي فارسي‌زدگي و تركي‌گريزي ما كفايت مي‌كرد. اما وقتي به شهرهاي فارسي‌زبان مسافرت كرديم ديديم كه موضوع از قرار ديگري است؛ اصلاً زبان ما محكوم به نابودي است. چوبان بي‌سواد فارسي زبان خيلي راحت‌تر از ليسانس ترك‌زبان ما اظهارنظر مي‌كند و من ترك به خاطر ترك بودن لهجه‌ام با هزار شرم و حيا فقط اور را تصديق مي‌كنم. اگر با لهجه‌ي تركي حرف بزنيم مي‌گويند: تو اول برو لهجه‌ات را درست كن بعد. فهميدم كه محكوم به فنائيم.
پروفسور عليرضا اصغرزداده

قسمت سوم
.. امپرياليسم زباني معمولاً به نظر مي‌رسد كه زبان غالب، زباني است برتر كه موقعيت اجتماعي بالايي برخوردار بوده و وظيفه‌ي متمدن‌سازي ديگرانرا بر عهده دارد. اين زبان، اغلب به تصوراتي از جنس برتري نژادي، برتري عقلايي، مدرن بودن و پيشرفته بودن همراه است، زيرا زبان‌هاي بومي و تحت سلطه به عنوان لهجه‌هاو گويش‌هايي محلي و روستايي معرفي مي‌شوند كه غيرعقلايي، غير قابل فهم، توسعه نيافته و عقب‌مانده هستند. البته، تجربيات ممالك مختلف نشان داده است كه در جوامع متكثر و چند زبانه، نمي‌توان و نبايد زبان را تحت حاكميت عمودي قرار داد. زبان، واسطه‌ي بيان و منبعي است براي پيشرفت آموزشي، فكري و معنوي. هيچ زباني را نبايد بالاتر از ديگر زبان‌ها پنداشت و هيچ زباني را نبايد برتر و بهتر از ساير زبان‌ها دانست. تخصيص منابع كافي و پيشرفت تمامي زبان‌هاي يك جامعه و محو افسانه‌ي زبان و فرهنگ واحد بايد در زمره‌ي مهمترين وظايف دولت جاي گيرد تا با ترقي و توسعه مترادف گردد.
پروفسور عليرضا اصغرزداده
محمود افشار با تشكيل (بنيادافشار) تنها قسمتي از ثروت بادآورده و هنگفت خود را كه شامل (۳۲ رقبه) مي‌شد و يكي از رقبات آن يعني ( باغ ‌فردوس‌ شميران) به مساحت كلّ ۱۰۲۳۹)ده‌هزار و دويست ‌وسي ‌و نه) متر مربع عرصه ، مشتمل بر : ۱- دوازده دستگاه آپارتمان مسكوني و چهار باب مغازه ۲- ساختمان توليت خانه كه دفتر مجله آينده است ۳- ساختمان متولي خانه ۴- دو باب دكان در قسمت جلوي كتابخانه [علاوه بر ۴ باب مغازه قبلي ] ۵- دو ساختمان و دو باغ مجزّا ۶- ۱۸ شماره‌تلفن ۷- ۵ساعت و ۵۳ قيقه از آب قنات فردوس (پنج وقفنامه، مجموعه انتشارات ادبي تاريخي موقوفات …افشاريزدي- شماره ۱۶- يادبود نخستين سال در گذشت واقف، ۲۸/آذر/۱۳۶۲،صص ۱۲-۱۳) را طبق مفاد وقفنامه در جهت پيشبرد اهداف واقف كه همانا شوونيسم و پان‌فارسيسم است قرار داد
محمود افشار در وصيتنامه خود نوشته است:
(بعد از تعميم زبان فارسي و وحدت ملّي [!] كه بايد هدف اصلي باشد، منظورهاي ديگري كه اين موقوفات براي آنها بنياد يافته و اساسنامه‌ي آن نوشته شده توجه خاص به نسل جديد از راه آموزش و پرورش كودكان به‌وسيله كودكستان شبانه‌روزي نمونه و تربيت اجتماعي و سياسي جوانان…خواهد بود…كه بر اينها اضافه شود.)
مدرسه‌هاي مادرانه (در آذربايجان [!!] كه شرح آنرا بعد در مجله آينده خواهم آورد. (پنج وقفنامه،صص ۲۷-۲۸
آنچه از زبان محمود افشار به عنوان (مدرسه‌هاي مادرانه در آذربايجان) جاري مي‌شود همان چيزي است كه از طرف همفكر وي جواد شيخ‌الاسلامي يكي ديگر از نژادپرستان دوره‌ي پهلوي و يكي از اعضاي شوراي توليت (بنياد افشار) جهت رسيدن به اهداف شوونيستي عرضه گرديد
مستوفي استاندار آذربايجان شرقي مي‌گفت:
«آذربايجاني‌ها تركند! يونجه خورده مشروطه گرفته‌اند حالا نيز كاه مي‌خورند ايران را آباد مي‌سازند!»
… بلي من… هيچ وقت اجازه نمي‌دادم كه روضه خوان در مجالس ختم، تركي بخواند و در سخنراني‌هاي خود مي‌گفتم شما كه اولاد واقعي داريوش و كامبيز هستيد چرا به زبان افراسياب و چنگيز حرف مي‌زند؟ و از اين بيانات هم جز ايجاد حس وحدت ملي و جلوگيري از ترك مآبي و كوتاه كردن موضوع اقليت ترك زبان در نزد خارجي‌ها كه به عقيده‌ي من بزرگ‌ترين توهين به اهالي آذربايجان است و نويسنده‌ي مقاله اسم آن را هم دردي! گذاشته است نوشته‌ام و زبان فارسي را كه زبان نوشتن و تدريس و زبان رسمي و عمومي است ترويج كرده‌ام.»
مستوفي در جوابيه‌اي براي مقاله‌ي سلطان‌زاده تبريزي
به پيشنها محمدعلي فروغي كميسيون جغرافيا وابسته به فرهنگستان ايران تأسيس شد. وظيفه‌ي اين كميسيون «تبديل اسامي بيگانه اماكن ايراني به فارسي» بود. در ترمينولوژي فرهنگستان تمامي زبان‌هاي ملل كشور به جز فارسي اجنبي شمرده شده‌اند. رياست اين نهاد بر عهده‌ي فروغي و وثوق الدوله بود. در يكي از اسناد كميسيون آمده بود كه: «اگر با اين اسامي جغرافيايي كلماتي مانند چاي، سو، بولاق و نام‌هاي مشابه آن باشند اين اسامي بيگانه مشخص و به فارسي تغيير داده شوند.»
بايد آثاري كه بر جا مانده از تورانيان،
گردد از اين كشور و ملت به يكجا ريشه‌كن.
«شعر محمود افشار»
مجله‌ي پيمان كه توسط كسروي منتشر مي‌شد، شعار خود را «يك درفش، يك دين، يك زبان» قرار داد. اين افكار به جايي رسيد كه كسروي سخن از (پاكديني) آورد. واقع مطلب اين بود كه آقايان كسروي و افشار چنان براي رسيدن به وحدت ملي طبق مدل آلمان شتاب داشتند كه ديگر فرصتي براي توجه به مسايلي چون آزادي انسان‌ها، كرامت و شخصيت ذاتي انسان، روان شناسي و زبان شناسي و … وجود نداشت
آقاي ورجاوند از مبتكران طرح تبعيد كارمندان و معلمان ترك و كرد و عرب از آذربايجان و كردستان و خوزستان به ساير مناطق فارس‌نشين است كه در نامه سال 1378 ايشان به آقاي خاتمي پيشنهاد شد. آقاي ورجاوند در آن نامه از آقاي خاتمي خواست تا مانع نشر مطبوعات و كتب به زبان‌هاي غير فارسي شود. در واقع نامه‌ي ايشان حاوي طرح‌هايي براي سركوب روشنفكران و نخبگان و نهادهاي فرهنگي و مطبوعاتي قوميت‌ها بود.
. از نويسندگان فرانسوي مي‌توان از كنت ‌دو ‌گوبينو و ارنست رنان نام برد كه در افكار ناسيوناليستي و نژادپرستانه روشنفكران ايران تأثير زيادي گذاشته‌اند. كنت گوبينو سفير فرانسه در تهران بود و در تهران «تاريخ ايرانيان» را نوشت. او از نظريه‌پردازان اصلي برتري نژاد آريائي(!) است. و نژاد سفيد و شاخة آريائي را برتر از نژادهاي ديگر مي‌داند و علت انحطاط و سقوط تمدن‌ها را در مخلوط شدن آنها با نژاد پست‌تر مي‌شمارد.
از شعرا و نويسندگاني كه در دورة مشروطيت و بعد از آن باستانگرائي و ناسيوناليسم آريائي (فارس) را تبليغ مي‌كردند، مي‌توان از ملك‌الشعراي بهار (گرجي تبار جديدالاسلام), ابراهيم پور داوود, سيد رضا مير زادة عشقي, فرّخي يزدي, عارف قزويني, ذبيح بهروز, صادق هدايت, دكتر محمود افشار و از سياسيون محمدعلي فروغي (يهودي تبار), سليمان ‌ميرزا اسكندري (ترك قاجار)، داور (ترك آذري)، تيمورتاش (ترك خراساني) و بالاخره جناب اردشيرجي (از پارسيان هند) را نام برد.
دكتر جواد هيئت
قسمت چهارم
كسروي به عنوان يك آذربايجاني تهران نشين، تمايلات ايرانگرايي و عرب ستيزي داشت. او رساله‌ي (آذري يا زبان باستان آذربايگان) را نوشت. اين رساله با استفاده از رساله‌ي انرجاني چنين عنوان كرد كه زبان تركي در آذربايجان عارضي بوده و پيش از آن مردم آذربايجان به زبان آذري سخن مي‌گفتند و ديگر اين كه زبان آذري در زمان صفويه نيز مورد استفاده بود و لاجرم زبان تركي بعد از صفويه رايج شده است. اين رساله نشان سلطنتي انگليس را كسب كرد.
مسأله‌ي ديگر كه توسط كسروي عنوان شد و باز مورد استفاده‌ي خاصي قرار گرفت، اين بود كه ميراث ادبي مكتوب زبان تركي در آذربايجان انكار گرديد. كسروي ادعا مي‌كرد كه اگر هم شعري در آذربايجان گفته شده است نه اثري ادبي است بلكه از روي هوس پديد آمده است.
فرهنگ ايراني با روح عرفاني مينوي‌اش، موهبتي است الهي كه در زبان فارسي به وديعه گذاشته شده است.
در بهمن 1316 دستور تأسيس سازماني به نام «سازمان پرورش افكار» از طرف رضا شاه داده شد كه وظيفه‌ي آن راهنمايي و ارشاد نسل جوان براي خدمت به ميهن بود. اين سازمان به پيروي از نمونه‌ي ماشين‌هاي تبليغاتي ايتاليا و آلمان تشكيل شده بود. اين وظيفه را در ايران كساني چون محمدعلي فروغي و علي اصغر حكمت بر عهده داشته و بر فرهنگ و زبان فارسي به صورت افراطي تأكيد مي‌كردند.

پان‌ ايرانيزم‌:پان ايرانيزم هم‌ كه‌ من‌ از طرفداران‌ جدي‌ و مبتكر آن‌معرفي‌ شده‌ام‌ و حقيقت‌ هم‌ دارد چنان‌ كه‌ در جاي‌ ديگر نيزشرح‌ داده‌ام‌ چيزي‌ ديگري‌ جز همين‌ نيست‌. من‌ از لفظ (پان‌ ايرانيزم) مفهوم‌ و مطلوب‌سياسي‌ را بدان‌ گونه‌ كه‌ تركان‌ از (پان‌ تورانيزم) يا (پان‌ توركيزم) مي‌طلبند نمي‌خواهم‌. (پان‌ايرانيزم) در نظر من‌ بايد (ايده‌آل‌) يا هدف‌ اشتراك‌ مساعي‌ تمام‌ ساكنين‌ قلمرو زبان‌ فارسي‌ باشد، در حفظ زبان‌ و ادبيات‌ مشترك‌ باستاني‌ و احياي آن‌ در بخش‌هايي‌ كه‌ امروز مرده‌ است‌ و ايجاد انواع‌ جديد همان‌ ادبيات‌ تا به‌ حكم‌ تجدد و تازه‌ شدن‌ محكوم‌ به‌ زوال‌ نگردد. من‌ از (پان‌ ايرانيزم) منظورم‌ آن‌ است‌ كه‌ ملل‌ و اقوامي‌ كه‌ به‌ زبان‌ فارسي‌ سخن‌ مي‌گويند يامي‌گفته‌اند و ساختمان‌ بزرگ‌ ادبيات‌ فارسي‌ را به‌ مشاركت‌ يكديگر برپاساخته‌ و بازاستعداد آن‌ را دارند كه‌ بزرگتر كنند از هم‌ پراكنده‌ يا نسبت‌ به‌ هم‌ بيگانه‌ نشوند، بلكه‌ دست‌ به‌دست‌ هم‌ داده‌ اين‌ بناء بزرگ‌ تاريخ‌ را عظيم‌تر و بلندتر و زيباتر برآورند،
خلاصه‌، مقصود من‌ از «ايده‌آل‌ پان‌ ايرانيزم‌»، يا پاسباني‌ قلمرو زبان‌ فارسي‌، يا هر عنوان‌ديگري‌ شما مي‌خواهيد بگذاريد، خلاصه‌ اين‌ است‌ كه‌ كليه‌ مردمي‌ كه‌ به‌ زبان‌ فارسي‌ سخن‌ گفته‌ يا مي‌گويند، به‌ زبانها با لهجه‌هائي‌ ديگر پيوستگي‌ دارند ولي‌ زبان‌ كتبي‌ يا ادبي‌ آنها فارسي‌ است‌ (مانند آذربايجان‌ كه‌ هم‌ اكنون‌ به‌ تركي‌ صحبت‌ مي‌نمايند و به‌ فارسي‌ شعر مي‌گويند و نگارش‌ مي‌كنند) با ما گرد اين‌ كانون‌ بزرگ‌ ادبي‌ و تاريخي‌ جمع‌ باشيم‌ و كساني‌كه‌ مي‌خواهند هر روز به‌ عنواني‌ ما را اخلاق ا از هم‌ پراكنده‌ كنند از خود برانيم‌. من‌ اگر ازكردستان‌ يا بلوچستان‌ اسم‌ بردم‌ ولي‌ از لرستان‌ يا مازندران‌ و گيلان‌ ياد نكردم‌ با اينكه‌ ازجهات‌ منظوره‌ تفاوتي‌ ندارند به‌ علت‌ اين‌ است‌ كه‌ در خارج‌ از حدود فعلي‌ ايران‌ و افغانستان‌ كردستان‌ و بلوچستاني‌ وجود دارد كه‌ در قلمرو زبان‌ ادبي‌ فارسي‌ داخل‌ است‌.
مقاله محمود افشار- مجله آينده- نمره مسلسل 32- جلدسوم-شماره 8 –سال 1324 خورشيدي
قلمرو زبان‌ فارسي‌ افغانستان‌ ـ ايران‌ ـ تاجيكستان‌
يا رب عرب مباد و ديار عرب مباد! اين قوم شوم و مردم دور از ادب مباد!
فرخ خراساني
ناسيوناليسم ايراني در همان قدم اول با تعريف زبان واحد ناخواسته محدوديتي ساختاري را ايجاد مي‌نمايد. با تعريف زبان فارسي به عنوان مبدا مختصات، ناسيوناليسم پارس به شيوه‌اي كاملا غير مستقيم با مفهوم ناسيوناليسم ايراني هم ارز در نظر گرفته مي‌شود و بدين ترتيب ناسيوناليسم پارس با هدف تشكيل به اصطلاح دولت قومي سياست يكسان‌سازي قوميت‌ها را نيز به عنوان سياستي استراتژيك تعريف وتبيين مي نمايد. و بدنبال همين سياست استراتژيك برخلاف انديشه‌هاي تزريق شده از سوي شوونيست‌هاي مطلق‌گرا ناسيوناليسم پارس نه به سوي فرم‌هاي مختلف “پان‌ايسم “ بلكه به سوي فاشيسم و راسيسم سوق داده مي‌شود پایان


وبسايتهای برتر
مجتمع علمی فرهنگی سلطان العلماء بندرلنگه
نسيم
بیداری اسلامی
دخت کنگ
ديوان
مدرسه علوم دينی صلاح الدين ايوبی اروميه
مجد
کلگر
کنکاش
کنگستان
بانوی کنگی
مسجد جامع بندر کنگ
اعجاز علمی در قرآن و حديث
الحورویدیوهای مکه ومدینه واناشید اسلامی
زعفرون
آخرين ورود از:
بیداری اسلامی

آماربازديد
افرادآنلاين
هلند(4)
آمريکا(24)
بازديدامروز:340
بازديدديروز:400
بازديدهفته قبل:3066
بازديدكل:408225