امکانات سايت
کل مقالات
نظرات عمومی
اضافه نمودن وبسايت
کل وبسايتها
نظراتم دروبسایتهای ديگر
صفحه اصلی
فروشگاه شارژ

آخرين مطالب:
صبر و اصلاح طلبی نه براندازی و تجزيه
ارزشت مساوی عملت
بازگشت دوباره جهنميان به دنيا
بدگويي خيالی
تعدد زوجات و طلاق
اعتياد و طلاق
ارتباط نامشروع
بی اعتمادی
شناخت قبل از ازدواج
دخالتهاي بيگانگان در خانواده
پربيننده ترين مطالب:
بدگويي خيالی
رفتاربا همسر
تعدد زوجات و طلاق
نظرات سه روزاخير
پرنظر ترين مطالب:
رفتاربا همسر|55نظر|
دخالتهاي بيگانگان در خانواده|39نظر|
شناخت قبل از ازدواج|30نظر|

مديريت:
خلفان نصيحت کن
ايميل:
khalfan@khalfan.ir
آخرين مراجعه
6فروردين1397ساعت 9:23:48
ورودمديريت:
نام:
رمز:

تعدد زوجات«يکشنبه24آذر1387»تعداد بازديد:1459
توجه فرماييد: اين مقاله با مطالبي كه به وبلاگم مي دهم فرق مي كند، اين مقاله چندين سال قبل نوشته ام و به علت اشكالات آن نزد خود نگه داشته ام حال به درخواست يكي از مطالعه كنندگان وبلاگ به عنوان شروعي براي بحث ارسال نموده ام و خود همه ي آنچه در آن آمده را قبول ندارم و حتي اشتبهاتي كه در آن برايم واضح است هم رفع ننموده ام بنابراين انتظار دارم محلي براي بحث و ايراد و انتقاد وارد كردن بر اين مقاله باشد و كاري به نويسنده نداشته باشيد.
زمین از روی نادانی خواست که بر آسمان برتری یابد .

و سنگریزه ها و تخته سنگها بر اختران خرده گرفتند .

سپاس بی کران بر عالم و آفریدگار مطلق هستی او که خالق دانای این دنیای پهناور است او که آسمان نیلگون را با ستارگان درخشنده زیبائی بخشید. و پهنای زمین را با موجودات و مخلوقات گوناگون تنوع بخشید. وآدم را از خاک آفرید و برای طیب خاطر و سکون و آرامشش از وجود او زن را آفرید و پیمان و رابطه آنان را معلوم ساخت وبرای وقار و زیبایی آنان لباس مزینی به شکل تقوا خلق کرد و فرمود: « یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا کثیرا و نساء» (نساء: 1)

حکیم دانا طبیعت و سرشت زن را طوری خلق کرده که وقتی زن پارسا و مومن زندگی و ازدواج با مردی ر ا می پذیرد ، تمام مهر و محبت خویش را نثار شوهرش می کند و چون علم و حکمت خداوند ظرفیت و جواز یک عقد را برای زن مقرر ساخته لهذا زن مومن با تمام توجه ذهن و علاقه اش را متوجه شوهرش می کند و التفات و توجهی به این معنی به شخصی دیگر ندارد .

اما ببینیم چرا در مورد مرد این امر از لحاظ علمی وعملی وتاریخی و شرعی صدق نمی کند و چرا مسئله ی تعدد زوجات پیش می آید؟

علل تعدد زوجات :

اگر اندکی در مورد جامعه مطالعه کنیم در می یابیم که جمعیت زنان بیش از مردان می باشد چرا که اولا خلقت خداوند به گونه ای است که جنس مؤنث بیش از جنس مذکر متولد می شود در ثانی مردان بعلت سفرهای کاری یا غیره غالبا دچارسانحه یا حوادثی مانند تصادف ،قتل و هزاران موارد دیگر برایشان اتفاق می افتد وهمچنین برای دفاع از سرزمین و ناموس خویش حکم جهاد فی سبیل الله را دارند و این حکم برایشان صادر شده که طبیعتا جمع کثیری از مردان در این راه کشته یا شهید می شوند.

پس از لحاظ علمی کاملا واضح است که اگر تک همسری مطلق در جامعه رواج یابد عده ی کثیری از زنان درجامعه موفق به تشکیل خانواده نمی شوند و اگر حق تاهل این عده به رسمیت‏شناخته نشود و به مردانى که واجد شرایط اخلاقى و مالى و جسمى هستند اجازه چند همسرى داده نشود ، رفیقه بازى و معشوقه گیرى ریشه تک همسرى واقعى را مى‏خشکاند.

زیرا آن که از حق طبیعى خود محروم مى‏ماند یک موجود زنده است ‏با همه عکس العمل‏هایى که یک موجود زنده در محرومیتها نشان مى‏دهد ، یک انسان است‏با همه عوارض روانى و عقده‏هاى روحى در زمینه ناکامیها، نیروى شگرف خود را ظاهر خواهد کرد و دمار از روزگار اجتماع برخواهد آورد .

پس در مقابل این واقعه چند گزینه وجود دارد :

1 – همه ی عمر خود را در حسرت محرومیت از نعمت زندگی خانوادگی و مادری بسازند و بسوزند .

2 – یا اینکه آلت دست مردان پست و پوچ و ناپاک قرار گیرند و فرزندانی نامشروع و سر راهی زیادی را تحویل اجتماع بدهند .

3 - عده ای سقط یا زنده به گورشوند.

4 – ازدواج با مردی که دارای همسر دیگری است برا ی آنان مباح و روا باشد ، مردی که از شخصیت و کرامت او پاسداری نماید و مخارج زندگیش را فراهم کند .

پس اسلام برای شهوترانی به چند زنی توصیه نکرده است و ازدواج نیز فقط برای کسب لذت نیست بلکه نشانی از توانائی بر تربیت و سرپرستی خانواده می باشد .

آیا برای زن و شوهر بهتر و محترمانه تر نیست که همراه با رعایت حقوق و اکرام و احترام و ماندن زن اول مرد با زن دیگری ازدواج کند تا با آوردن فرزندانی آرامش و محبتی بیشتر فضای خانواده را عطرآگین نماید ؟

مقایسه تعدد أزواج در برنامه ی آسمانی و تعدد معشوقه ها در برنامه های زمینی :

1 – در اسلام باید وجه ی قانونی داشته باشد ، اما در غرب کاملا آزاد است .

2- در اسلام مرد باید نسبت به زنانش تعهدات مادی و معنوی داشته باشد ، ولی در غرب ممکن است تعهدی مادی آن هم در قالب یک میهمانی شبانه داشته باشد .

3- در اسلام مرد در برابر فرزندان یتیم زن ( از همسران دیگرش) مسئولیت دارد ، اما در غرب این مسئولیت با سقط جنین یا رها کردن آن در جامعه رفع می شود .

4- اسلام میزان چند همسری را به چهار نفر_آنهم با شرط عدل تحدید نموده است. اما در غرب هیچ معیاری برای تعدیل و تحدید وجود ندارد .

پس آیا اینها که چشمها را روى هم گذاشته اند و شعار می دهند و فریاد می زنند : «زنده‏باد تک همسرى و مرگ بر چند همسرى‏» نمى‏دانند که تعدد زوجات جزو حقوق زن است نه حقوق مرد ! و ربطى به حقوق متقابل زن و مرد ندارد؟

آیا آنها که با لحنى معصومانه مى‏گویند : ” ما طرفدار آنیم که مرد تک همسر و باوفا باشد نه چند همسر و بى‏وفا ” واقعا مدافع حقوق زنان هستند؟

خیر.

آنها مدافع معشوقه‏گیرى وآزادى از قیود ازدواج ورهایی ازحقوق خانواده هستند،زن شرعى و قانونى را سربار و مزاحم مى‏دانند و یکى‏اش را هم زیاد مى‏دانند چه رسد به دو زن و سه زن و چهار زن، و تنها براى ساده‏دلان چنین وانمود مى‏کنند که ما مدافع تک همسرى هستیم .

حکم تعدد زوجات در اسلام:

بحث حکم تعدد زوجات در اسلام ، از هر دو وجه استدلال حول این آیات می چرخد:

وإن خفتم ألا تقسطوا فی الیتامى فانکحوا ما طاب لکم من النساء مثنى وثلاث ورباع فإن خفتم ألا تعدلوا فواحدة أو ما ملکت أیمانکم ذلک أدنى ألا تعولوا (آیه ی 3 سوره ی 4 -نساء)

وَ لن تستطیعوا اَن تَعدِلوا بَینَ النِّساءِ وَلَو حَرَصتم فَلا تَمیلوا کلَّ المَیل فَتَذَروها کَالمعَلَّقَه وَ اِن تصلِحوا و تَتَّقوا فَاِن اَللهَ کانَ غَفورا رَحیما (آیه ی 129 همان سوره)

عده ای از جمع بندی این دوآیه مردود بودن حکم تعدد زوجات را اثبات می نمایند میگویند : در آیه اول شرط تعدد زوجات عدالت قرار داده شده ودر آیه ی بعد توانایی ایجاد عدالت نفی شده است پس نتیجه نفی حکم تعدد زوجات می شود!

بدون توجه به اینکه در اینجا خود را فهمیده تر از پیامبر، در دین دانسته اند وحکمی مخالف با اقوال پیامبروافعال تمامی یاران وأئمة راصادر کرده اند!

جواب این شبهه را در دعایی که از پیامبر وارد شده است می یابیم :

” اللهم هذا قسمی فیما أملک فلا تلمنی فیما تملک ولا أملک ” پس منظور ازعدل در آیه ی اول ، برابری در امورمادی وظاهری است وعدل در آیه ی دوم ، امور قلبی می باشد چرا که حب قلبی در حیطه ی تسلط انسان نیست وخداوند در آنچه اختیارنداده ،مؤاخذه نمی کند ، بلکه از بروزدادن تفاوت حب قلبی در عمل نهی می کند .

پس دو آیه باهم در تضاد نیستند .

بحث دیگر در این است که آیا دراسلام تعدد زوجات فقط امری مباح می باشد یا اینکه اهمیت و فضیلتی به آن داده شده است ؟

اگربه آیه سوم سوره ی نساء توجه کنیم می بینیم که ابتدا دعوت به تعدد زوجات شده است آنگاه برای آنکه توانایی عدالت بین زوجات ندارد تک همسری یا ازدواج با کنیزمطرح شده است.

عده ای چنین برداشت می کنند که بهتر است انسان خود را در معرض ایجاد عدالت قرار ندهد ، اما آیا واقعاً اینچنین است ؟

بایک مثال این امر واضح می شود:عده ای در مجلسی حضور دارند میزبان میوه و چاقو می آورد و می گوید: ” این میوه ها را ببرید اما اگرکسی می ترسد دست خود را ببرد به آن دست نزند”.

آیا آنکه هنر بریدن را ندارد فضیلت دارد یا آنکه دقت وسعی می کند و به درستی این کار را انجام می دهد ؟

همچنین در این آیه مسا له ی تعدد ازواج و مساله ی کفا لت ایتام دریک کادر مطرح شده ومسئله ی تک همسری و ازدواج با کنیزدر طرف دیگر مطرح شده است وپیامبردر بهشت همراه سرپرست یتیم است ”أنا وکافل الیتیم فی الجنة هکذا” درحالی که خداوند ازدواج با کنیزرا تنها برای کسی که از افتادن در زنا بر خود می ترسد جایز دانسته و صبر کردن را از ازدواج با کنیز بهتر می شمارد:

( ذلک لمن خشی العنت منکم وأن تصبروا خیر لکم) (25 نساء)

پس از این نظرتعدد زوجات برتری می یابد خصوصاً برای کسی که شرایط اخلاقی و مادی مهیا داشته باشد.

بعضی ازحکمتهای تعدد زوجات :

1 - ابتلا و آزمایش مرد وزن که تا چه حدی تسلیم فرمان خدا هستند ودرعدالت وصاف دلی می کوشند.

2 - در صورت نازایی و عقیم بودن زن و علاقه شدید آنان به فرزند داشتن از نعمت فرزند صالح که عمل باقی برای زوجین است محروم نگردند

علل جبهه گیریهای منفی در مقابل این امر:

الف ) مهمترین علتی که باعث زشت شدن این امر در نظر عموم شده این است که امروزه اکثرکسانی که دست به تعدد زوجات می زنند عدالت بین أزواج را ترک می کنند بنابر این در اذهان ، تعدد زوجات مساوی با تعدی بر حقوق یکی از همسران شده است .

اما آیا واقعاً این امر باعث می شود که حکم تعدد زوجات تغییر کند ؟

برای جواب دادن به این أمربه مثال میهمانی که قبلا زدیم برمی گردیم :

آیا اگر در آن مجلس چندین فرد باشند که هنر بریدن میوه را نداشته باشند ودستهای خود را ببرند ، آنکه می تواند میوه را ببرد هم باید خود را در صف آنها قرار بدهد واین کار بر همه ممنوع شود ؟

ب) ضعف ایمان به رازق بودن خداوند و معتقد به فقیر شدن کسی که چند خانواده دارد.

ج) حب شدید زن به شوهرش به گونه ای که او را کاملا متعلق به خود می داند و غیرت او اجازه نمی دهد که کسی غیر از خودش در عقد او یا در محبت با او شریک باشد!

اما اینجا باید توجه داشته باشیم که نیاز یک جامعه فدای احساسات فرد نمی شود همچنین نباید حساسیت و ناراحتی زن را در این باره زیر سوال برد. چرا که حتی زنان پاک و اسوه ما نیز نتوانسته اند این طبیعت و صفت را در خود خاموش کنند.

چنانکه حضرت ساره در ابتدای امر به دلیل محرومیت از نعمت فرزند، خودش حضرت ابراهیم خلیل الله را اجازه ازدواج با حضرت هاجر را دادند اما بعد از ازدواج و دیدن عشق و علاقه ابراهیم (ع) نسبت به هاجر و فرزندش احساس غیرت و غم و اندوه در وجود حضرت ساره شعله ور شد، و خدای مهربان دستور هجرت هاجر را به وادی مکه اعلام داشت.

حتی در میان همسران پیامبر نیز این اشتباه را مشاهده می کنیم (سبب نزول تحریم) .

پس نتیجه معلوم است که زنان بعلت حب شدید نسبت به شوهر خود دارای غیرت و رقابت هستند. البته زنان مومن بعلت ایمان و یقین سعی بر برقراری اعتدال و تمسک به صبوری می نمایند.
نظرات فرستاده شده برای اين مطلب
نام:کیومرث«يکشنبه24آذر1387ساعت 18:16:32»

باسلام وادب و درود فراوان
تشکر مخصوص دارم از اينکه در اين خصوص بحث مفصلي را باز کرديد يکي از ويژگي هاي شما برادرعزيزم خلفان اين است که هر موضوعي را به صورت علمي بررسي ميکنيد و اين امتياز بزرگي بر خرد وفهم و درك و شعور است گرچه هنوز پاسخهاي فراواني نيز باقيمانده است . اگر دوستان و اندشمندان علي الخصوص طايفه نسوان از نظر و عقيده و دانش خود ما را آگاه کنند سپاس ويژه دارم . خدانگهدار

پاسخ مدير سايت:عليكم السلام ورحمة الله.اميدوارم صاحبنظران نظرات ارزشمند خود را بر اين نوشته واردنمايند تا نتيجه اي درست حاصل گردد.موفق باشيد.«يکشنبه24آذر1387ساعت 21:34:11»

نام:فریدون«سه شنبه26آذر1387ساعت 22:48:6»

با سلام
از آنجاييکه مطلب شما با استناد به آيه هاي قران و با تکيه بر باورهاي قلبي مسلمانان مي باشد ، جايي براي طرح بحث استدلالي باقي نمي گذارد . با وجود اين من سعي خواهم کرد بخشي از برداشتها و آمارهاي شما به چالش بکشانم
شما اشاره کرده ايد که " اگر اندکي در مورد جامعه مطالعه کنيم در مي يابيم که جمعيت زنان بيش از مردان مي باشد "
آمار سرشماري سال 1385 نشان مي دهد که در ايران :
جمعيت کل : 71,208,382
جمعيت مرد: 36,079,711
جمعيت زن : 35,028,671
نسبت مرد به زن : 103 مرد / 100 زن
آمارهاي کشور ايران نشان مي دهند که نرخ تولد در کشور ما برابر است با 105 نوزاد پسر در ازاي هر 100 نوزاد دختر، که اين ميزان تا گروه سني 35 سال کمابيش به همين صورت مي باشد. در ايران هم اکنون جمعيت مردان تا رده سني 65 سال بيش از جمعيت زنان مي باشد، و در رده سني 65 سال به بالا جمعيت زنان بيشتر از جمعيت مردان مي باشد.
همچنين در کشور ما بر طبق آمار ها، طول عمر متوسط زنان 72 سال و طول عمر متوسط مردان 69 سال مي باشد. همچنين در سنين بالاي65 سال قسمت عظيمي از جمعيت را زنان به خود اختصاص داده اند که اين به دليل عمر طولاني تر زنان مي باشد. "
برگرفته از: سايت تخصصي آماري
خود ازعان خواهي داشت که مردان طالبين تعدد زوجات به دنبال ازدواج با زنان بالاي 65 سال نمي روند .
و اما در مورد نسبت جمعيت مرد به زن در دنيا :
ايزابل آتنه : جمعيت شناس و چين شناس، مسئول پژوهش در انستيتوي ملي بررسي هاي جمعيتشناسي(INED) در پاريس. مقاله جالبي تحت عنوان " نابرابري ها در برابر مرگ " نوشته است که در آن به برسي نسبت مرد و زن در آسيا و بخصوص کشورهاي پر جمعيت جهان و علل آن پرداخته است . او مي نويسد :
" هندوستان و چين كه به تنهائي بيش از يك سوم جمعيت دنيا (37 درصد) را به خود اختصاص داده اند در واقع مشتركاً داراي مشخصه اي ناهمگون هستند كه آن هم كسري زن است. با وجود اين، نابهنجاري جمعيتي نام برده توجه لازم را به خود جلب نكرده است و نخستين هشدار كه درسال 1990 توسط آمارتيا سن، اقتصاد دان هندي و برنده جايزه نوبل اقتصاد درسال 1998 داده شده بود بدون واكنش باقي ماند: « امروزه در دنيا با كمبود بيش از حدود صدميليون زن روبه رو هستيم» و بيشتر آن در چين وهند قرار دارد. ” ) عنوان مقاله آمارتيا سن: « كمبود بيش از صدهزار زن » نيويورك ريويواوبوك 20 دسامبر 1990 ) او اضافه مي کند :
" افزون بردو غول نام برده، كمبود زن شامل كشورهاي پاكستان، بنگلادش، تايوان، كره جنوبي و درحد كمتري اندونزي (كشورهائي كه به تنهائي 3 ميليارد از 5/6 ميليارد جمعيت كره زمين را در بر دارند) نيز مي شود . "
او از دلايل مهم اين امر : " حذف دختران توسط سقط جنين گزينشي، رفتار نابرابر با كودكان برحسب اين كه دختر يا پسر باشند، پايگاه اجتماعي درجه دوم و شرايط بهداشتي كه منشا افزايش مرگ و مير دختركان و بزرگسالان زن است، به همان اندازه ويژگي هائي هستند كه به كمبود زن مي انجامد. " مي داند .
او تاکيد دارد که : " درسطح دنيا، براي هر 100 دختر، تقريباً 105 پسر به دنيا مي آيند. اين هنجار زيست شناسي، با نظم شايان توجهي با واقعيت انطباق دارد و انحرافات ازاين شمار اندك است. كمترين شمار در كشور رواندا مشاهده مي شود كه درآن براي 100 دختر، 101 پسر زاده مي شود و بيشترين شمار ( به جز در كشورهاي آسيائي) درسورينام قرار دارد كه درآن براي 100 دختر، 108 پسر به دنيا مي آيند ."
وي مي پرسد که :
" آيا کمبود زنان درنهايت موجب بهبود شرايط آنان خواهد شد؟ درحال حاضرهيچ چيزي اين امررا نشان نمي دهد. از جمله در چين و درهندوستان كه ما شاهد كالائي شدن زن هستيم و در برخي از نقاط ، زن به صورت كالائي مصرفي مانند ساير كالاها درآمده است. امروزين شدن اقتصاد و پديده كمبود زن، پيش از آن كه ارزش نمادين زن را فزوني مي دهد و بنابراين موجب افزايش عزت و احترام هائي شود كه مي بايست به آنان گذارد، برعكس موجب تشديد « شئي شدن» آنان شده است. اين مورد درهندوستان از جمله براساس نظام جهيزيه به وقوع پيوسته است. در چين نيز، با انجام اصلاحات، ارزش تجاري زن افزايش يافته است بدون اين كه به اين خاطر- ازجمله در روستاها - آنان مورد احترام و ملاحظه بيشتري باشند. "
او نتيجه مي گيرد :
" با وجود اين، قوانين كافي نيستند. در اين جوامع، ارزش هاي پدرسالارانه چنان درژرفاي طرز فكرها ريشه دوانده است كه حتي اگربرخي از زنان قبول دارند كه دخترانشان به مادرانشان بيشتر وابسته اند وهنگامي كه والدين پيرمي شوند بيشتر به آنان مي رسند، بازهم پسررا ترجيح مي دهند. درنتيجه بيم آن مي رود كه چندين نسل ديگر بايد بگذرد پيش از آن كه به ياري بهبود شرايط اجتماعي زن، زوج ها سرانجام نسبت به جنسيت فرزندانشان بي اعتنا شوند. با وجود اين، يك اميد باقي مانده است و آن هم اين كه قوانين مختلف و تصميمات به مرحله اجرا گذاشته شده بتوانند همانند آن چه در كره جنوبي گذشته است، سريعاً گرايش را برعكس كنند. در واقع زوج هاي جوان كه كمتر از بزرگ ترهايشان گرايش به ستودن ارزش هاي پدرسالارانه دارند و كمتر رفتارهاي مربوط به جنسيت سنتي را تقليد مي كنند، از اواسط سال هاي 1990 نسبت درصد اولاد ذكور به هنگام تولد تدريجاً در حال رسيدن به سطح طبيعي خود است. "
و اما در نوشته بعدي به نقد برداشتهاي شما خواهم پرداخت
موفق و پيروز باشيد – فريدون

نام:فرايمان«چهارشنبه27آذر1387ساعت 2:15:57»

السلام عليکم و رحمه الله تعالي و برکات
ايام به کام , بسيار خوشحالم که در اين ايام ميمون ومبارک در فضاهاي مجازي کنگ مطالبي نگارش مي شود که جاي تقدير و تشکر دارد و از شما همشهري خوبم خلفان عزيز کمال سپاس بعمل مي آيد که با خرد انديشي و آينده نگري زيبا بستري براي مباحثه ي اين مطالب بصورت علمي را فراهم کرده ايد. اما مسئله تعدد زوجات در اسلام بشکلي که امروزه رايج است مردود مي شمارم بديهي است حق مسلم زن را ضايع مي گرداند . مسائلي که در صدر اسلام رايج بوده و اکنون به آن تاسي مي جوييم جاي بحث فراوان دارد که شايد در اين مکان نگنجد. شايد بشود معتقد بود که خيلي از رواتهايي که به اسلام چسپيده شده جعلي بوده و اين موضوع مسئوليت شما خلفان عزيز و انديشمندان وخرد مداران ديني را به کمک مي طلبد تا واقعيتها را بر مردم فاش کنيد .
اگر درست بنگريم همه ي مخلوقات عالم هستي که براي خود آشيانه اي درست مي کنند تنهاي فقط با جفت خود آنهم فقط يکي و در بعضي حيوانات تا پايان عمر بسر مي برند و حتي در بعضي حيوانات که وفاداري در آنها به اثبات رسيده پس از مردن يکي از جفتها , جفت ديگر تا پايان عمر مجرد مي ماند . پس انسان که اشرف مخلوقات است و مسلما ً با عقل و شعوري که هديه خداوندي به وديعه دارد چگونه اين موضوع را بر خود هموار و روا ميدارد . اگر با ديد عميق تري به اين موضوع نگاه کنيم شايد بشود گفت موضوعات ناگفتني را بصورت گفتمان حقيقي و مچازي عملي کنيم .
موفقيت , پيروزي و سلامتي شما را آرزومندم

نام:خلفان«چهارشنبه27آذر1387ساعت 2:46:57»

با عرض سلام وتشکر خدمت دو انديشمند محترم (فريدون که اطلاعات علمي عرضه نمودند و فرايمان که با استدلالي عقلي) در اين مبحث علمي و اجتماعي شرکت نموده و دانسته هاي خود را از عموم دريغ نداشتند.
خدمت فريدون عرض مي نمايم که آنچه شما فرموديد يکي از خطاهاي بزرگ مقاله ي بنده بود و در پست قبلي (قبل از عرضه ي اين مقاله) به ايراد داشتن مقاله اشاره نمودم که مقصود بنده همين بود وشما لطف نموديد و آن را بيان داشتيد.اما مسئله اي که هنوز به قوت خود باقي است و در جامعه مشهود و غير قابل انکار است اينست که مرداني که مستعد و طالب زندگي مشترک باشند نمي يابيم که به علت نيافتن همسر از تشکيل خانواده براي هميشه محروم بمانند اما در طرف مقابل مشاهده مي شود زناني که مستعد و طالب آغاز زندگي مشترک مي باشند وهيچ مشکلي هم از جانب خودشان وجود ندارد اما به علت نيافتن همسري مستعد تا پايان عمر از داشتن خانواده محروم مي مانند. آيا تعدد زوجات به عنوان راه حلي براي اين مسئله مطرح نمي شود؟
واما خدمت فرايمان عزيز هم عرض مي نمايم ، مردود بودن اين امر را کمي زود قضاوت نموده ايد صبر نماييد تا مباحث در اينمورد بيان شود و به دور از احساسات اين مسائل بررسي شود آنگاه مطمئناً به نظري دور از افراط و تفريط خواهيم رسيد.واما استدلال شما به لزوم وفاداري اينگونه قابل پاسخ است: چگونه اثبات مي نماييد که ازدواج با همسر دوم بي وفايي نسبت به همسر اول است با توجه به اينکه مقصود از اين مبحث آنانيکه همسر اول را ترک مي نمايند يا نسبت به او بي توجه مي شوند نيست.
ضمنا اگر توجه به احساسات همسر اول که مطمئنا چند وقتي تا حدودي آزرده مي شود مي نماييم بايد از آنطرف به احساسات آنهايي که تا پايان عمر -بدون اينکه مشکلي از جانب خودشان باشد- بايد از نعمت خانواده ، و لذت جنسي و داشتن همسر و فرزند حتي براي يک بار محروم باشند هم بنماييم.آيا براي يک انسان سالم قابل تحمل است که بداند تا پايان عمر بايد از اين حقوق مسلم محروم باشد؟آيا مردود دانستن راهي که شايد راه حلي براي اين معضل باشد قبل از حل شدن اين مسئله زود نيست؟پس بياييد ابتدا بررسي نماييم - با توجه به آمار ارائه شده - علل وجود اين معضل چيست و آيا تعدد زوجات را مي توان به عنوان يکي از راه حلهاي آن دانست؟

نام:«چهارشنبه27آذر1387ساعت 17:38:7»

باسلامي مجدد
قبل از هر چيز بايد از برخورد سازنده و متواضعانه خلفان با نويسندگان منتقد مطلب ايشان تشکر کنم ، چنين برخوردي از يک فعال ديني نشانه غلبه خردگرايي بر دگماتيسم مي باشد ، بدون شک تداوم و گسترش اين صبوريها در بين فعالين و انديشمندان ديني تاثير گذاري مباحث ديني دربين افراد جامعه بيشتر خواهد کرد .
درهمين جا بايد تاکيد کنم اگر در نوشته ام جايي برخوردي به ظاهر تند صورت مي گيرد به خاطر استبداد زدگي فرهنگي من و گرايشي پدر سالارانه در فرهنگ طرف مقابل است بدون اينکه قصد اسائه ادب باشد .

شما نوشته ايد : " پس از لحاظ علمي کاملا واضح است که اگر تک همسري مطلق در جامعه رواج يابد عده ي کثيري از زنان درجامعه موفق به تشکيل خانواده نمي شوند و اگر حق تاهل اين عده به رسميت‏شناخته نشود و به مردانى که واجد شرايط اخلاقى و مالى و جسمى هستند اجازه چند همسرى داده نشود ، رفيقه بازى و معشوقه گيرى ريشه تک همسرى واقعى را مى‏خشکاند. "
اينکه استدلال شما علمي باشد جاي ترديد جدي است ، و اينکه عده کثيري از زنان در جامعه موفق به تشکيل خانواده نمي شوند هم قضاوتي است يک جانبه و هم نگاهي مردسالارانه به جنس مقابل ، از شما که به نظر مي رسد اهل مطالعه ، مجادله و تحقيق هستيد بعيد است که اينگونه تنها به محکمه رفته و راضي برگشته باشيد . اکنون که قوانين شرعي و مدني نه تنها به مردان به اصطلاح واجد شرايط که به همه آنها اجازه داده است . حتي آنها مي توانند هر بلايي که بخواهند چه در محيط خانه و چه در بيرون برسر اين بيچاره هاي ازخانه رانده و از جامعه مانده در بياورند .
جهت اطلاع شخصي :
مطلب بالا قسمت اول مطلبي است كه ديشب ارسال داشته بودم نفهميدم خودم يادم رفته ارسال كنم و يا شما صلاح ندانستيد درج نماييد در شق اول كه درج نماييد و در غير اينصورت هر طور صلاح دانستيد
با تشكر فريدون

پاسخ مدير سايت:عليکم السلام و رحمة الله.با تشکر از اهميت دادن شما به اين مبحث. اين قسمت از مطلب شما ارسال نشده بود وبجايش قسمتي ديگر دو مرتبه ارسال شده بود که بنده پاک نمودم.«چهارشنبه27آذر1387ساعت 22:53:48»

نام:فرایمان«پنجشنبه28آذر1387ساعت 0:11:31»

با عرض سلام ويژه و ارادت مخصوص و سپاس از همشهري خوب و منطق پذير جناب خلفان عزيز, ابتدا لازم است از کيومرث , تقدير و تشکر ويژه بعمل آيد که باعث و باني شروع اين بحث فرهنگي اجتماعي ديني شده اند از ايشان و از ديگر دوستان خرد مدار نيز انتظار ميرود در اين خصوص به ياري هم و تبادل نظرات مفيد پرداخته و اين ميدان را هرچه بيشتر پر بارتر گردانند . و اما در پاسخ شما که فرموده ايد (( چگونه اثبات مي نماييد که ازدواج با همسر دوم بي وفايي نسبت به همسر اول است با توجه به اينکه مقصود از اين مبحث آنانکه همسر اول را ترک مي نمايند يا نسبت به او بي توجه مي شوند نيست )) بايد گفته شود نوک پيکان سخن متوجه آنان است زيرا بهتر نيست بجاي اينکه خود تجديد فراش نمايند و به ارضاي غرايض جنسي خود بپردازند از اين امکات مالي که در دسترس دارند بستر را فراهم كنند تا موجب ازدواج جواناني که فاقد امکانات مالي براي ازدواج هستند بشود و دختراني که از ازدواج و به قول شما از لذات جنسي محروم هستند سر و سامان دهند آيا اين مورد موجب رضاي خدا و خلق خدا نخواهد شد ؟ و اگر از آنهايي که ازدواج دوم نموده اند و يا مي خواهند ازدواج دوم نمايند پرسيده شود مقصود از ازدواج دومشان چيست چه جوابي ميدهند. و اگر فرض کنيم پاسخشان ارضاي تمايلات جنسي آن زن ويا دختر دم بخت است باشد , گفته شود بجاي تجديد فراش موجبي فراهم نمايد تا منجر به ازدواج جوانان و کسيکه در آستانه ازدواج قرار گرفته و استطاعت مالي را ندارد چگونه پاسخ خواهند داد ؟ و از سوي ديگر کسيکه اقدام به ازدواج دوم مي کند مسلما ً سن مورد انتخابي کمتر از سن ازدواج اول است بطور مثال مردي با پنجاه سال سن اقدام به ازدواج دوم با دختري به سن بيست سال مينمايد ضمن عدم توازن سني و اجتماعي و اختلاف سليقه که شايد معضلات اجتماعي را فراهم نمايد فطعا ً آن مرد توجه ويژه نسبت به همسر دوم بعمل خواهد آورد که موجب آزردگي خاطر همسر اول خواهد شد و از جهتي ديگر همسر اول که از ابتداي زندگي در تمام ناملايمات و سختي هاي زندگي با او بوده و در هم و غم شريک زندگي خود سهيم بوده عادلانه است که با او چنين رفتاري بشود وموجب دل شکستگي او و آزردگي خاطرش گردد . من نص آيه شريفه بسيار ارزشمند و عادلانه در حق زن ميدانم اما توجيه ازدواجهاي دومي که در شهر ما صورت ميگيرد مردود مي شمارم . به فرموده ي شما بهتر است بررسي شود و بصورت علمي تر در اين باب سخن گفت ضمنا ً اگر امکاناتي باشد که از نظريه زنها و همسران دوم که از جانب آنان سخن مي گوييم آگاه شويم نيکوتر خواهد بود . پايدار و سربلند بمانيد .

نام:فریدون«پنجشنبه28آذر1387ساعت 4:29:0»

با سلام
تصميم بجا و خوبي است ، به يقين دوستان علاقه مند به بهبود نگرشها در مورد هموار شدن بستر ازدواج براي جوانان همکاري نظري خواهند داشت . و همانطور که فرايمان به درستي پيشنهاد کرده است نيکو تر آن مي بود که در اين بحثها خانمها هم شرکت فعالتري مي داشتند .
نظرم در مورد دو موردي که پرسيده بوديد ، درقالب نقدي همه جانبه تر يا در همين پست و يا در پست بعدي ارسال خواهم کرد .
موفق باشيد – فريدون

نام:خلفان«پنجشنبه28آذر1387ساعت 6:0:35»

با عرض سلام مجدد خدمت دوستان و صاحبنظران محترم.
آنچه در دو نظر اخير جناب فريدون به چشم مي خورد تنفر از رعايت ننمودن عدالت و اخلاق اکثر مرداني است که اقدام به ازدواج مجدد مي نمايند و از مهمترين عللي است که تابحال مانع از آن شده بود ، که اين مقاله را عرضه نمايم زيرا پرداختن به مسئله ي تعدد زوجات از جانب مثبت موجب مي شود که دستاويزي براي هوسرانان باشد و توجيهي براي خود يابند همچنين از نظر اولويت بعد از مسئله ي ازدواج جوانان قرار دارد و مقدم داشتن آن کاملا خلاف اولويت شناسي است، بنابراين مشاهده مي فرماييد که در مجامع عمومي (سخنرانيها و...) به اين مسئله نمي پردازيم.ولي از آنجا که درخواست داده شد واحساس نمودم ، اکثريت خوانندگان وبلاگ افراد باسواد و صاحبنظرند و با مجامع عمومي فرق مي کند اين مسئله را مطرح نمودم ،هرچند خلاف اولويت بود.
آنچه از بيانات جناب فريدون بر مي آيد ، تنفر از تبعات عملي تعدد زوجات در جامعه است که بنده هم اعتراف مي نمايم به علت بي کفايتي و اهداف هوس راني اکثر افرادي که اقدام به تعدد زوجات نموده اند از لحاظ عملي حق با وي است و نبايد تشويقي در اين جهت نمود وآنچه لازمه ي پرداختن جدي دارد هموار نمودن بستر ازدواج براي جوانان و کنکاش مسائل آن است.إن شاء الله اگر صاحبنظران محترم قول همکاري در طرح اين مطلب دهند و اين وبلاگ را قابل دانند بنده پست بعدي را به اين مطلب اختصاص مي دهم، البته به علت شرايط خاص خود هنوز خود چندان نمي توانم در اين مباحثه صاحبنظر باشم.
اما اينکه صاحبان توانايي شايسته است تواناييشان را در جهتي که آقاي فرايمان فرمودند بکار برند شکي نيست صحيح است و اولويت دارد وموجب رفع معظم اين مشکلات جامعه مي شود ، هرچنداين مسئله حکم تبرعي دارد و نمي توان بر کسي واجب نمود وبجاي اين انتظار داشتن بايد بيشتر شرايطي فراهم نمود که خود جوان بتواند با تکيه بر بازوي خويش بتواند ازدواج نمايد زيرا بعد از ازدواج هم مسئوليت بر قوت خويش باقي است.
اما مواردي در اين باب هنوز باقي مانده است که از صاحبنظران محترم تقاضامندم در اين مقوله نظر دهند تا از اين موضوع بهره ي کافي برده باشيم:
نظر شما در مورد ازدواج مجدد در اين شرايط چيست:
زماني که زني شوهرش وفات مي نمايد و بيوه مي شود وچندين فرزند خردسال دارد ، اگر شخص باکفايتي براي کفالت ايتام وي و سرپرستي کامل او اقدام به ازدواج مجدد نمايد ، و با رعايت شرايط کامل اخلاقي وديني دو خانواده را سرپرستي نمايد ، در حالي که در عرف جامعه امکان ازدواج اين زن بايک مرد مجرد وجود ندارد،آيا در اين شرايط پسنديده نيست؟
اگر جامعه به گونه اي باشد که زن به سن خاصي (مثلا چهل سال ) که رسيد تصور ازدواج با يک جوان مجرد برايش نباشد ، آيا ازدواج مجدد يک فرد با وي -همراه با رعايت کامل حقوق هر دو خانواده- به قصد محروم نماندن وي از تشکيل خانواده قابل قبول نيست؟

نام:فریدون«پنجشنبه28آذر1387ساعت 7:23:38»

اما به درستي اشاره داشته اي : " زيرا آن که از حق طبيعى خود محروم مى‏ماند يک موجود زنده است ‏با همه عکس العمل‏هايى که يک موجود زنده در محروميتها نشان مى‏دهد ، يک انسان است‏با همه عوارض روانى و عقده‏هاى روحى در زمينه ناکاميها، نيروى شگرف خود را ظاهر خواهد کرد و دمار از روزگار اجتماع برخواهد آورد ." اما روشن نساخته اي که آنکه مورد نظر شما است دختر و پسر مي باشد و يا يکي از آنها .
واقعا اين حرفها و اين نتيجه گيريها از فردي مثل شما بعيد است . نوشته اي : " پس آيا اينها که چشمها را روى هم گذاشته اند و شعار مي دهند و فرياد مي زنند : «زنده‏باد تک همسرى و مرگ بر چند همسرى‏» نمى‏دانند که تعدد زوجات جزو حقوق زن است نه حقوق مرد ! و ربطى به حقوق متقابل زن و مرد ندارد؟ آيا آنها که با لحنى معصومانه مى‏گويند : ” ما طرفدار آنيم که مرد تک همسر و باوفا باشد نه چند همسر و بى‏وفا ” واقعا مدافع حقوق زنان هستند؟ "
دستتان درد نکند به کشف جديدي رسيده ايد " تعدد زوجات جزو حقوق زن است نه حقوق مرد ! " آيا بهره برداري از نا آگاهي و سختي معيشتي بخشي از خانواده ها عمدتا روستايي و اختيار گزيني چند همسري توسط قليل مرداني که به دنبال ارضاي شهواتشان هستند و گواه موجود حاکي از بدرفتاريها و بي عدالتيهاي بيشتر آنها با فرزندان و همسر اول ودر بعضي موارد هر دو ويا هر سه و چهار مي باشد ، براي تحقق حقوق زن است ؟
مثال مهماني به هيچوجه توجيه کننده اين مبجث نيست و مثالي کميک وار از داستان ديگري است جا داشت شما قبل از هرجيز با تکيه بر واقعيتهاي زميني و ملموس در شهر ما به پرسشهاي زيادي که اذهان را مي آزارد پاسخ مي داديد . اينکه در غرب چه مي گذرد و يا درکشورهاي غير مسلمان ، تنها در صورتي قابل توجيه است که در کشورهاي اسلامي زندگي زنان و اساس خانواده و پيوند زناشويي داراي زيرساخت محکمي مي بود که مي توانست تاثيرگذار باشد .

نام:«پنجشنبه28آذر1387ساعت 7:55:22»

نويسنده عزيز هوسراني اين جماعت مردان آنگاه که خود را محق به تعدد زوجات و يا بهتر است بگوييم تعدد فراش مي دانند چنان سيري ناپذير است که با هيچ آيه و حديثي اصلاح نمي شود ، بجاي پرداختن و يا تشويق کردن ديگران به گزينش چند همسري ، اگر مجالي هست براي حل مشکل مالي – معيشتي جوانان ذکوري که قادر به ازدواج نيستند و از اين بايت همانطور که شما نوشته اي " دمار از روزگار اجتماع برخواهند آورد " تلاشي صورت گيرد. چرا شما به دنبال آمار دختراني که ازدواج نکرده اند هستيد ، يکبار هم که شده آمار پسراني که ازدواج نکرده اند بگيريد و از اين جماعت که اکثرا نه از راه حلال ثروت اندوزي کرده اند و به قول شما استطاعت مالي دارند بخواهيد تا همت کنند و مشکل مالي جواناني که قادر به ازدواج نيستند حل کنند .
امروز در شهر ما مرداني که هنوز دستشان در سفره پدرشان هست و سنشان از سي سال تجاوز نکرده و بخشا به قول نويسنده دخت کنگ واقعا و يا به ظاهر ديندار هستند ، به دنبال تعدد زوجات هستند . آنها نه معني عدالت مي دانند و نه توان اجراي آن دارند . جا دارد شما از منظر روانشناسي و تاثير رواني که بر زندگي و آينده فرزندان طلاق و يا آنهايي که پدرانشان چند همسري انتخاب کرده اند بررسي و کنکاش کنيد .
باور من اين است که براي هر کنش اجتماعي شرايطي تاريخي لازم است پذيرش تعدد زوجات در صدر اسلام معلول علتهايي بوده است که چه بسا در آنزمان توجيه پذير بوده است ، تغيير شرايط زندگي در پنجاه سال اخير در شهر ما بررسي کنيد تا ببينيد چه تحولاتي صورت گرفته است . آرزوها و خواسته هاي اجتماعي اقشار مختلف چگونه تغيير کرده است ، بگذاريم آنها براي احقاق حقوقشان صاحبنظر باشند .
تا فرصتي ديگر .... فريدون

نام:لاری«شنبه30آذر1387ساعت 12:26:20»

سلامي چو بوي خوش آشنائي
بر آن مردم ديده روشنائي.
با كسب اجازه
و ابراز شادماني از وارد شدن در جمع دوستاني كه گفتگوي آزاد و آزادي انديشه را پيش و بيش از هر چيز پذيرفته اند. روشن است كه انديشه و گفتگوي آزاد راهگشاي همه مشكلات بوده و خواهد بود.
اما عرض من اين است كه تا اين لحظه بحث ها يك جانبه و بدون حضور نيمه ديگر و برابر ماجرا در جريان بوده است كه البته مسئوليت آن متوجه همان نيمه ديكر و برابر است.
اين گوي و اين ميدان.

پاسخ مدير سايت:عليكم السلام.از اولين حضور شما خرسندم...نمي دانم شايد هم امكانات كمتري در دسترسشان مي باشد.«شنبه30آذر1387ساعت 13:46:55»

نام:خموش«شنبه30آذر1387ساعت 16:54:23»

2-شرط برقراري عدالت:
در اين مورد اجراي عدالت بين زوجات را چه مقامي تضمين خواهد نمود؟ در اوضاع و احوالي كه استفاده از امكانات و توزيع منابع و حق معيشت عادلانه، نمود اجتماعي دارند و بطور علني و در عرصه اجتماع جريان دارد كاملا ناعادلانه و به نفع زور مداران جريان دارد و مصلحان اجتماعي نه با نصيحت و نه اقدام عملي نتوانسته اند،نقشي موثر بر روند ان داشته باشند.
چطوري ميتوان در اين جامعه مردسالار و كسانيكه معتقد هستند خدا زن را براي آسايش و التذاذ آنها افريده وادار به تعامل عادلانه با زوجات كه غالبا از لحاظ سني و شكل ظاهري با هم تفاوت دارند برقرار كرد.امر را به انصاف و اخلاق ديني خود مردان واگذاريد كه تجربه به جز موارد استثنايي خلاف ان را ثابت نموده است وگرنه به قول دوست مشتركمان كيومرث همان پيمان زناشويي ،تعهد به وفاداري در غم و شادي و به پاي هم ماندن است كه مرد با تجديد فراش انرا نقض نموده است.در نتيجه در اين ميان هم زن و هم عدالت قرباني مي شود.و اين مانع ان نمي شود كه فرد مومن به حكمت آيات و دستورات قرآن يقين داشته باشد.اما همانطوريكه دوست عزيز فرموده اند ،بيشتر احكام ديني مشروط و قابل تفسير است و اكثريت قريب به اتفاق مفسريني از جنس مرد كه خود ذينفع و قدرت غالب مساله مي باشدو داراي نفس اماره است ، بعيد نيست كه هرجا نفس امر كند،تفسير به راي نمايد.
پس به نظر اين بنده كمين اين امر خطير تر از آن است كه به سادگي انرا نفي يا تاييد كنيم و احتياج به وسواس و مداقه دو چندان بيشتر دارد و شرط احتياط باز نگذاشتن دست سوء استفاده گران است چون در اين ميان سوء استفاده شونده انسان است و قرباني شونده عدالت.

نام:خموش«يکشنبه1دي1387ساعت 0:31:7»

بنام آنكه ما را انديشيدن اموخت.
با سلام و ادب خدمت همشهري فاضله آقاي خلفان و ديگر دوستان كه با احساس مسئوليت كه مسائل مبتلا به جوامعي همچون جامعه ما را به چالش كشيده اند.بنده هم به خود واجب مي دانم در حد بذاعت و برداشت خود از مسئله در اين مباحثه شركت كنم اما نه با ديدي تخصصي و علمي بلكه با تكيه بر تجربه هاي موجود و براشت هاي فردي خود...
1-خلفان مي فرمايد كه حق تعدد زوجات به قصد احقاق حق زنان و محروم نماندن انها از تشكيل خانواده مجاز گرديده .در اين زمينه به امار متوسل شده عقيده دارد در جامعه به دلايلي كه ذكر فرموده تعداد زنان بيش از مردان مي باشد كه يكي از دلايل، شركت مردان در جنگ و شهادت مردان و غيره...دانسته .اما تا آنجائيكه ما از دينمان دريافته ايم،هدف نهايي اسلام برقراري جهاني امن و فارغ از جنگ و خونريزي بالنده و بانشاط است.حال روزي كه اسلام به اين هدف نهايي دست يافت(به اعتقادي به جز اين بمنزله عدم اعتقاد به احقاق مهمترين وعده دين خواهد بود.)در ان صورت تكليف حكم تعدد زوجات چه خواهد شد؟
در خصوص ديگر دلايل،از قبيل مسافرت و ديگر پديده ها كه امروزه زن و مرد همپاي هم هستند.

نام:فریدون«يکشنبه1دي1387ساعت 20:22:7»

مي افتند ، من بارها در نوشته ام اشاره کرده ام و اينجا هم تاکيد مي کنم يکي از معضلات زندگي زناشويي که در نهايت منجر به طلاق و يا چند همسر گزيني مي شود ، فرهنگ از دواج در شهر و جامعه ما مي باشد به نظر من انحصار حق خواستگاري توسط مردها ، ازدواجهاي در سنين پايين ، عدم شناخت زوجين از همديگر قبل از شروع زندگي مشترک ، عدم امکان بحث و جدل آزادانه قبل از ازدواج ، سختگيريهاي غير متعارف در خانواده ها ، کمبود کار فرهنگي در جامعه و ... و مهمتر از همه از دواج بدون عشق و بيشتر از روي تکليف خانواده و احساس در بسياري از اين پيوندها . ويژگي ديگر در نظر داشت قاعده و استثنا است ، شکي نيست که در تحليل هر پديده اي بايد عامل استثناها هم از نظر دور نداشت ، همين الان اگر مسئله چند همسري و عدد مرداني که بيش از يک همسر انتخاب کرده اند مد نظر قرار دهيم ، تعدادشان آنقدر کم هست که به حساب اقليتي ناچيز مي توان گذاشت و از همين طايفه اندک آنهايي که از دواجشان ناشي از شرايط مورد بحث و پرسش جناب خلفان مي باشد خيلي کمتر و جزو استثناها مي باشند ، آنچه اين بحث به درازا کشانيده آن نيست که شعور و درک مردان جامعه ما آنقدر تنزل کرده است که به يک فاجعه خانوادگي تيديل شده باشد ، حتي مثبت تر از آن در فکر بسياري از مردان و بخصوص جوانان رد گزينه چند همسري وجود دارد ، بلکه بحث اصلي اين است که تا زمانيکه مردها براي دادن طلاق و گزينش چند همسري بدور از استثناها حمايت نامحدود قانوني دارند با همه توجيهات آن ، آزادي مردها براي انتخاب بيش از يک زن مانند شمشير داموکلوس روي سر زنها گذاشته شده و آينده زنها را غير قابل پيش بيني کرده است . ويژگي سوم فهم ما از رابطه علت و معلول است ، اينکه به نظر مي رسد زنها نيازمند سرپرست هستند علت نيست بلکه معلول جامعه و فرهنگي است که زنهاي آن از بي عدالتي و نابرابري جنسيتي در رنجند . در جامعه اي زندگي مي کنيم که نگاه زجراور آن به زنها از يکطرف و نابرابري حقوقي براي کار برابر از طرف ديگر ، بيشتر زنها را خانه نشين و نيازمند سرپرست کرده است . صحبت به درازا کشيد پس .
تا فرصتي ديگر ....
موفق باشيد

نام:فریدون«دوشنبه2دي1387ساعت 4:52:57»

در مباحث علمي – نظري تحليل پديده ها ، با در نظر داشت ويژگيهاي خاص به عمل مي آيد يکي از اين ويژگيها در نظر داشت شرايط تاريخي – اجتماعي آن است ، به بيان ديگر اينگونه مباحث جهانشمول نيستند حتي در يک مرحله تاريخي – اقتصادي ( فرماسيونها ) بسته به رشد ابزار توليد و بالطبع آن رشد فرهنگي – اقتصادي آن جامعه ممکن است تحليلها فرق کنند . ترديدي نيست که تعددزوجات در صدر اسلام تابعي از شرايط اقليمي ، نسبت زن به مرد ، دوري طولاني مدت مردها از خانه و در حال جنگ و مهمتر از همه وابستگي مردها به نزديکي بيشتر با جنس مقابل بخاطر زندگي در منطقه آب و هوايي خاص و احتمالا نوع غذايي که استفاده مي کرده اند و عوامل محيطي ديگر بوده است ، بدون اينکه بخواهم وارد امري بشوم که به درستي از نظر فرهنگي حساسيت بر انگيز و از نظر ديني خط قرمز آن است بايد ازعان داشت که در اين جهان پهناور نقطه مقابلي هم احتمالا و جود داشته و دارد . با همه اينها در شهر ما کم نيستند زناني که به دليل سانحه اي در عنفوان جواني شوهرشان از دست داده اند و تا پايان عمر تاهل انتخاب نکرده اند . شکي نيست که آنها قربانيان فرهنگ و نگاه مرد سالارانه در جامعه ما بوده اند . در پرسش مطرح شده توسط جناب خلفان نکته ظريفي هست که از نظرها دور مي ماند . ايشان مي نويسند " و با رعايت شرايط کامل اخلاقي وديني دو خانواده را سرپرستي نمايد " واقعيت اين است نابرابري جنسيتي در جامعه ، زنان را به موجودي ناتوان و قابل ترحم تبديل کرده است ، صرفنظر از تفاوت بيولوژيکي و با قبول اينکه در بعضي از کارها مردها ارجح ترند و دربعضي از کارها زنان شايسته تر ، ترديدي نيست که زنها در عرصه علمي – تخصصي ، انضباط کاري و خلاقيت نه تنها دست کمي از مردان ندارند که حتي يک گام جلوتر هستند با وجود اين نقش کم آنها در مراجع قانونگذاري و تصميمگيري نه فقط تصويب قوانين هميشه به ضرر آنها بوده که حتي اجرا و نگاه به آن هم مرد سالارانه و طلبکارانه بوده است . اينجاست که ارضاي هوسها جنسي را سرپرستي تعبير مي کنيم دامنه اين توجيه سازيها تا آنجا گسترش يافته که فرد عدالتخواه جامعه مثل جناب خلفان هم در دام آن

نام:فریدون«دوشنبه2دي1387ساعت 8:31:6»

باسلام
خلفان در يادداشت خود نوشته است " آنچه در دو نظر اخير جناب فريدون به چشم مي خورد تنفر از رعايت ننمودن عدالت و اخلاق اکثر مرداني است که اقدام به ازدواج مجدد مي نمايند " و درپايان دو سئوال مطرح مي کند " زماني که زني شوهرش وفات مي نمايد و بيوه مي شود وچندين فرزند خردسال دارد ، اگر شخص باکفايتي براي کفالت ايتام وي و سرپرستي کامل او اقدام به ازدواج مجدد نمايد ، و با رعايت شرايط کامل اخلاقي وديني دو خانواده را سرپرستي نمايد ، در حالي که در عرف جامعه امکان ازدواج اين زن بايک مرد مجرد وجود ندارد،آيا در اين شرايط پسنديده نيست؟
اگر جامعه به گونه اي باشد که زن به سن خاصي (مثلا چهل سال ) که رسيد تصور ازدواج با يک جوان مجرد برايش نباشد ، آيا ازدواج مجدد يک فرد با وي -همراه با رعايت کامل حقوق هر دو خانواده- به قصد محروم نماندن وي از تشکيل خانواده قابل قبول نيست؟ "
مخالفت من با تعدد زوجات با در نظر داشت عوارض و عواقب دردناک چنين عملي و آسيب شناسي آن بر بنيان خانواده و تربيت فرزندان با اعتقاد بر عدالت جنسيتي و برابري حقوق انسانها کاملا درست است و بر اين باورم که از يک طرف امکان رعايت عدالت و اخلاق در خانواده براي مرداني که چند همسري برگزيده اند بصورت قاعده غير ممکن است و از طرفي ديگر ضربه روحي – رواني وارده بر زن و فرزندان زن اول با هيچ کلماتي نمي شود بيان کرد ، بدبختانه همان فرهنگي که ما به آن اشاره داريم مانع از آن است که پاي درد دل زناني بنشينيد که بدون دليل قانع کننده ارمغان جوانيشان طلاق و يا هوو شده است . مهمتر از همه اينها ، تلاش مسالمت آميز ما بايد براي تدوين قوانيني باشد که در کشور ما بتواند از حقوق همه اقوام ، پيروان مذاهب ديگر و جنسيتها دفاع کند ، بايد گفت که قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران و خردمندي ايرانيان ظرفيت لازم براي تصويب و اجراي چنين قوانيني دارد .

نام:فریدون«دوشنبه2دي1387ساعت 11:48:4»

با سلامي مجدد
قبلا از توضيح و نقدي که آقاي خلفان بر نوشته قبلي نوشته است بايد تشکر کنم در مورد رعايت عدل و اخلاق من از کلمه مطلق استفاده نکرده ام بلکه بصورت قاعده نوشته ام يعني استثنايي و جود دارد . درمورد اينکه مردها صرفا به قصد هوسراني و زنها به صورت طعمه ، هر چند نيت من اين نبوده ولي حق باشما است و از نوشته چنين استنباط مي شود ، از ياداوريتان ممنونم .
در نوشته قبلي پيرامون تحليل مشخص پديده ها بادر نظر داشت شرايط تاريخي - اجتماعي مفصلتر نوشتم و لي به خاطر طولاني شدن مطلب در مورد دو عامل ديگر درنظر داشت قاعده و استثنا و همينطور درک علت و معلول خلاصه تر نوشتم ، در آينده سعي خواهم کرد پيرامون آنها بيشتر بنويسم .
خلفان مي پرسد " مرداني که مستعد و طالب زندگي مشترک باشند نمي يابيم که به علت نيافتن همسر از تشکيل خانواده براي هميشه محروم بمانند اما در طرف مقابل مشاهده مي شود زناني که مستعد و طالب آغاز زندگي مشترک مي باشند وهيچ مشکلي هم از جانب خودشان وجود ندارد اما به علت نيافتن همسري مستعد تا پايان عمر از داشتن خانواده محروم مي مانند. آيا تعدد زوجات به عنوان راه حلي براي اين مسئله مطرح نمي شود؟` "
من در بعضي از نوشته هاي تحليلي در وبلاکهاي شهرمان ناديده گرفتن همين دو عامل و يا بهتر است بگويم سه عامل اصلي مشاهده مي کنم ، در نظر نگرفتن اين عوامل نه تنها فهم مطلب را دشوار مي کند که حتي امانتداري تاريخي را مخدوش ساخته و جدالي بي فرجام دربين نظرات همگون به وجود خواهد آورد . در همين سئوال بالا الف : زناني که مستعد و طالب آغاز زندگي مشترک مي باشند ، به عقيده من درستتر اين است ، بعضي از دختر ها و يا زنان که مستعد و .... حالا ممکن است بعضي وقتها کمتر و يا بيشتر باشند . ب : اما به علت نيافتن همسري مستعد ، باور من اين است که اين معلول است و پرداختن به معلولها مشکلي از جامعه حل نخواهد کرد ( اينها بازي با کلمات نيست بلکه به جمله روح بخشيده و منظور گوينده روشن وقابل فهم مي سازد ، هرچند نيک مي دانم منظور نويسنده همين توضيحات من است ) بايد به علتها پرداخت بايد ريشه اي با مشکل برخورد کرد . علت را بايد در ساختار فرهنگي – اقتصادي جامعه جستجو کرد . من در سلسله مطالبي که چند ماه قبل و در نقد نوشته اي از يکي از همشهريانمان در وبلاک دخت کنگ پيرامون اينکه زنان خانه دار در گذشته چگونه به شوهرانشان خدمت رساني مي کرده اند و الان به خاطر عدول از آن مرام ، رويکرد جوانان پسر به ازدواج کمتر شده است ( نقل به مضمون ) مفصلا نظرم را توضيح داده ام ، من اميدوار بودم با برخوردهاي انتقادي به آن دو نوشته بتوان به راهکاري مناسب دست يافت ، به همين خاطر سايت دخت کنگ براي ارسال اين مطالب انتخاب کردم ، که به دلايلي چنين نشد . اگر فرصتي باشد و خلفان با توجه به نقش تاثير گذارشان در ميان مردم پستي با مضمون تقريبي مشکلات ازدواج در بين جوانان شهر ما اختصاص دهند مي شود برخوردي مشخصتر با اين مسئله کرد . خلفان در پاسخ به مطلب قبلي من اشاره داشته است که : " اگر جامعه بتواند فرهنگ ازدواج جامعه را بالا برد و در اين قسم مشکلات رفع شود جايي براي بحث ازدواج مجدد ومشکلاتش باقي نخواهد ماند و خود بخود رفع خواهد شد ، زيرا با توجه به آمار علمي امکان يافتن همسر دوم براي مرد -جز در موارد استثنا- پيش نخواهد آمد. " با ابن توصيف تا زمانيکه مشکلات فرهنگي وجود دارد و جوانان بسياري از امکانات ازدواج محروم ، گزينه چند همسري علي رغم مخالفت اکثر مردم در جامعه ، چه ما بخواهيم و چه نخواهيم راه خود را پيش خواهد برد .
اگر اجمالا بخواهم به سئوال بالا پاسخ دهم بايد بگويم يکي از علتها اين است که طبق عرف و فرهنگ جامعه ما اين پسران هستند که حق خواستگاري دارند ، و دختران چاره اي جز منتظر ماندن ندارند . دلايل بيشتر تافرصتي ديگر ...

نام:لاری«دوشنبه2دي1387ساعت 19:3:5»

با سلام
شايد كشاندن گفتگو به جهان نارام زيان بد نباشد.
در برخي تعدد زوجات پذيرفته شده است اما به گونه اي دو طرفه:
- در عالم شيرها شير (مادر) تمام مسئوليت ها از جمله پرورش فرزند و غذا دادن شوهر! پذيرفته شده است.
- در عالم عنكبوت ها(همين عنكبوت هاي خانگي) عنكبوت پدر! بعد از وصال طعمه عنكبوت مادر! مي شود.
- بي مسئوليت تر ين زوج را من در گربه هاي خانگي ديده ام كه گربه مادر چه زحماتي براي فرزندان متحمل مي شود و دقت كرده ام در دوره پرورش فرزند هيكل و وزنش به يك سوم كاهش مي يابد از بسياري لنگه كفش، سنگ و ني قليان كه حواله سرو گردن و بدنش مي شود (براي تامين معيشت) و نگراني كه در تامين غذاي كودكان خود دارد و گربه پدر را همه ديده اند و نياز به توصيف رفتارش نيست.
حضرت مولانا مي فرمايد: اي بشر تو همه انديشه اي- مابقي خود استخوان و ريشه اي(مانند بقيه جانوران)
- در عالم انديشه(ظاهرا فقط در جهان انديشه) عدل پذيرفته و ظلم مردود است.
- رعايت عدل به صورتي دو طرفه معقول است.
- تعدد زوجات به گونه دو جانبه دهشتناك است.
- پس تعدد زوجات در انديشه- گفتار و كردار درست نمي گنجد چون اصل انديشه و عدل در آن گم مي شود.
و براي پايان متبرك، كتاب آسماني ما قران مجيد در پند گرفتن انسان از سير در آفاق(جهانگردي) و انفس(جانداران) و تاريخ سخن هاي بسياري دارد.
سپاسگزارم.

نام:خلفان«سه شنبه3دي1387ساعت 8:30:38»

باسلام خدمت جناب فريدون و خموش که از بخشش مقداري ازگنجينه ي دانش و وقت خويش دريغ نورزيدند و اين مباحثه را مزين ساختند.
درخصوص بيانات (شماره يک )خموش بنده اعتراف نمودم که در آمار اشتباه نموده ام، پس به تبع آن تمامي حواشي که بر آن بنا نهادم مطمئنا مردود وغير قابل بحث خواهد بود.
اما در قسمت شماره ي دو ايشان و همچنين مباحث جناب فريدون به نکات زيبايي اشاره شده که ما را متوجه امر خطر تعدد زوجات در متلاشي يا سياه ساختن بنيان خانواده هاي درگير با اين امر مي نمايد و به خاطر اهميت عظيم حفظ بنيان خانواده ها و محبت درون آنها اين دو بزرگوار با تمام توان وبيان خويش معضلات اين پديده را برشمردند ، و در واقعيت هم اينچنين است و مؤثران اجتماعي نبايد قدمي در راه ترويج آن در اجتماع گذارند بلکه در رفع شيوع آن بکوشند.
و اما آنچه به نظر مي رسد بتوان نقدي بر نظر فريدون داشت غير ممکن دانستن رعايت عدالت و اخلاق به صورت مطلق در اين مورد است -البته در آخر بياناتشان به وجود استثنا اذعان نموده اند ورفع اين نقد نموده اند-، هرچند شايد نتوان در جامعه ي کنوني از ميان تعداد انگشت شمار اين پديده ، استثنايي را در رعايت آن يافت ، اما مسئله به صورت کلي مردود و غير ممکن نمي شود.
واما آنچه بنده از طرح دو مورد ذکر شده بيشتر مدنظر دارم اينست که مجردي زيستن خلاف طبيعت بشري است و تعاريف جامعه حق ندارد شرايطي پيش آورد که انساني مجبور به گذشتن از حقوق طبيعي خود گردد. ومقصود بنده اين نيست که از لفظ سر پرستي برتري جنسيتي يا نياز يکطرفه ي زن به مرد يا قصور توانايي هاي آنان را مدعي باشم ، بلکه در همه ي اينها هر دو شق نيازمند و مکمل همديگرند و هر کدام در مواردي بر ديگري برتري دارند و بنظرم کشاندن بحث به اينطرف ، در اينجا بيراهه رفتن از اين مبحث باشد.
فرموده اند:"در شهر ما کم نيستند زناني که به دليل سانحه اي در عنفوان جواني شوهرشان از دست داده اند و تا پايان عمر تاهل انتخاب نکرده اند ."
آيا تا بحال به عرف و موارد خارجي عارض بر اين تصميم ايشان دقت نموده ايد؟آيا بنظر شما طبيعي است که يک انسان بر خلاف طبيعت اجتماعي خويش راه تجرد را بگيرد؟ اگر خوب به مقصود دو مورد بنده توجه کنيد در مي يابيد که دقيقا تلاش در جهت رفع تبعيضي است که موجود است يعني نبايد شرايط جامعه به گونه اي باشد که يک مرد زماني که شريک زندگيش را از دست داد ، بدون هيچگونه ايرادي بتواند بار ديگر زندگي مشترک آغاز کند اما يک زن در همچون شرايطي امکان گزينش زندگي مشترک برايش موجود نباشد و راهي جز تجرد نداشته باشد.
ضمنا -اگر ناراحت نشوي-به نظرم شما بيش از آنچه واقعيت است در بياناتتان، ارضاي هواي جنسي را از اهداف مرد در ازدواج مي نمايانيد و زن را به صورت طعمه و بي اختيار در ازدواج جلوه مي دهيد در حاليکه هواي جنسي دو طرفه است و حتي دربعضي نظريه ها اين تمايل را در زن برتر مي دانند و همچنين به نظرم در اهداف ازدواج مجدد ،تمايل جنسي نقش چنداني ندارد همچنين زن در ازدواج بي اختيار نيست _خصوصا در مورد زن بيوه -و اگر نخواهد مي تواند مردود يا فسخ نمايد.
در خصوص فرهنگ ازدواج در شهر و سرپرستي سخنان زيبا و درستي ارائه نموده اي و چون بسياري از اين مشکلات در نظر عموم از جانب شرع تلقي مي شود و درواقع خلاف آن است إن شاء الله در پستهاي بعدي با همياري شما به صورت علمي و ديني اجتماعي به آنها خواهيم پرداخت.
آنچه بنده در نتيجه ي اين بحث دست يافتم اينست که اگر جامعه بتواند فرهنگ ازدواج جامعه را بالا برد و در اين قسم مشکلات رفع شود جايي براي بحث ازدواج مجدد ومشکلاتش باقي نخواهد ماند و خود بخود رفع خواهد شد ، زيرا با توجه به آمار علمي امکان يافتن همسر دوم براي مرد -جز در موارد استثنا- پيش نخواهد آمد.
پس إن شاء الله در نزديکترين فرصت سفره اي ديگر پهن خواهيم نمود تا بخشندگان، در وياقوت خويش را برآن ريزند و فقيران علم و دانشي همچون ما را مستفيد گردانند.

نام:توران«شنبه28دي1387ساعت 23:34:39»

باعرض سلام خدمت تمامي صاحب نظران علمي
باتشكرازايجاداين فضاي مجازي جهت بحث وتبادل نظر،موضوعاتي بود كه درته حلقومم گيركرده بود وبايدان رادراين مكان مي نوشتم.
اول اين كه پيرامون مطالب موجوددراين بحث فقط زن مؤمن راموظف به توجه به شوهرش با تمام ذهن وعلاقه اش دانسته ايد در حالي كه اين مطلب در مورد مردان مؤمن نيزصدق مي كند.ديگر،همان گونه كه مردان به سفرهاي كاري ميروندو در معرض عواملي چون قتل، تصادف وغيره قرارمي گيرند زنان نيز درمعرض اين قبيل عوامل قرار ميگيرند چنانكه ميدانيدزن امروزه وارد اجتماع شده وديگردركنج خانه نمي نشيندوحتي اگرموضوع جهاد را پيش بكشيم بازهم زنان در ان نقش دارنداما اگر بگوئيم نقش مردان بيشتر است ما كه علائمي از جهاد در اينجانمي بينيم پس اينهانمي توانند دلايل درستي در اتخاذچندهمسري باشند. اماتنهاموضوعي كه ميماند اين است كه مرداني كه تمايل به ازدواج دارند‌‌
ـ با سن نسبتابالا ـ همسري براي انان يافت مي شودامااين موضوع شايد درموردزنان صادق نباشدوان هم اين مي باشدكه مرد داراي شرايط مالي خوبي است ودختراني را بر مي گزيندكه معمولاسن كمتري دارندوداراي خانواده ي نسبتا ضعيفي هستنددرحالي كه اگر همين افرادهمسراني متناسب با سن خوددر ازدواج اتخاذكنندديگرهيچ زني ازحق خودمحروم نمي ماند.
واما در مورد موضوع ديگري كه شمادر ان به بحث پرداخته بوديداينكه انهايي كه قصد ازدواج مجدددارندبهتر است كه جواناني راكه تمايل به ازدواج دارندكمك مالي كننددر درست بودن اين مطلب هيچ شكي نيست اما بايد اين موضوع را از باب ديگر نيز بنگريم هر جواني بايدبراي اغاززندگي مشترك زمينه هاي لازم رافراهم كندكه داشتن شرايط مالي خوب نيز يكي از اين زمينه ها مي باشد به نظر شما جواني كه از همان ابتداي زندگي نتواند خانواده ي خود راتامين كندمي تواند در ادامه موفق باشد؟چراكه با نيرويي كه خداوند به انسان ارزاني كرده انسان تنها بايد همت گماردتا موفق شود‌‌‍‌‌[البته با اتخاذبهترين راه]واگرهمچنين همتي درجواني باشدچرا ان راقبل از ازدواج به كار نبرد؟!!
شرايط اخلاقي يك زمينه ي ديگراست يك شخص داراي شرايط اخلاقي خوب ومتناسب بايد مؤمن واقعي باشد چرا كه كسي كه واقعا مؤمن است خدا را دوست دارد واز اينكه درمحضرخداوند گناه كند شرم دارد.قوانين اخلاقي كه خداوند وضع كرده مسلماچه اجتماعي وچه خانوادگي از هر نظربرترين است مثلا فردمؤمن نه به دنبال اعتياد مي رود [اجتماعي]نه مرتكب زناميشود[خانوادگي]چه خوب است كه هر چه زودتر اين قانون شكني هاكه واقعا شرم اور است از بين برود.
ايا همه ي مسائل زندگي ما بايد اينگونه باشدكه پس ازراه اشتباه را اتخاذ كردن باز هم اشتباه را تكراركنيم وهمچنان به دنبال راه حل كه همان تكرار نكردن اشتباه است باشيم؟
چرا جامعه ي ما قبل از انكه قلب مشكل را حل كند به دنبال راه حل براي شاخه هاي ان مي روددر حالي كه مشكل اصلي در جاي ديگر ريشه دوانده است؟!!!

نام:احمد«سه شنبه1بهمن1387ساعت 10:10:9»

خلفان و فريدون و فرايمان بي سواد هستند وسر خود را شلوغ مي کنند و آبروي اسلام را مي برند حيف وقت ندارم وگرنه نشان مي دادم اصل مطلب را تا بدانيد هنوز بي سواديد و احساساتي.

پاسخ مدير سايت:احمد باسواد ، احساساتي مشو، اسلام بزرگتر از اينه كه با چهار كلمه نوشته ي ما آبروش بره.«سه شنبه1بهمن1387ساعت 23:15:25»

نام:احمد«سه شنبه1بهمن1387ساعت 17:43:1»

خلفان کت و پر تو که اطلاعاتت کافي نيست چرا بحثي را شروع ميکني كه اسلام را زير سوال مي بريد به فريدون هم اعلام ميكنم علم خودت را براي خودت نگه دار ما اين چيزها را مي دانيم و خودت را هم هل نكن عمو گلپ فرايمان هم بره آبغوره بگيره با ترشي و بخوره چون گرميش شده حيف وقت ندارم وگرنه اصل مطلب را بيان ميكردم تا بداني كه خيلي بي سواديد

پاسخ مدير سايت:اصل مطلب را پيش خودت نگهدار حيفه براي چهارتا بيسواد بگويي.خوبه كه وقت نداري وگرنه چه مي شد...«سه شنبه1بهمن1387ساعت 18:10:19»

نام:بهار«شنبه30مهر1390ساعت 17:32:4»

با سلام من فکر مي کنم با توجه به شرايط امروزه جهان مبيني بر اينکه جمعيت مردان بيشتر از زنان مي باشد براي حل مشکل خانم ها مي توانند چند همسر اختيار کنند البته براي احقاق حقوق آقايان! و نبايد احساساتي با اين قضيه برخورد کرد چون همه مردان نياز به ازدواج دارند . با تشکر

پاسخ مدير سايت:عليكم السلام.يكي از اصول مهم حفظ انساب است، با اين ايده انساب به هم ريخته و كرامت زن پايمال مي شود.«شنبه7آبان1390ساعت 3:43:26»

نام:خلفان«سه شنبه31ارديبهشت1392ساعت 13:36:19»

آنچه هم اکنون به آن معتقدم اينست که ازدواج مجدد فضيلت نيست زيرا اگر فضيلت بود پيامبر خدا (ص) ، حضرت علی رضی الله عنه را از ازدواج مجدد در زمان حيات فاطمه رضی الله عنها نهی نمی کرد و رسول خدا (ص) خود در حيات اولين همسر خويش اقدام به ازدواج مجدد ننمود.
خصوصا امروزه که زندگی به گونه ای شده است که يک مرد با شغل درست و مشروع حق و حقوق يک همسر را به سختی ادا می نمايد و همچنين عدالت و تحمل سليقه ها کم شده است و مشاهده می کنيم که اکثر افرادی که ازدواج مجدد می نمايند پس از مدتی به علت تحمل نکردن رفتار و سليقه های متفاوت دو همسر به بی عدالتی و طلاق می افتند بنابر اين بهتر است به اين قسمتهای آيات بيشتر توجه کنيم که خداوند می فرمايد : فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلَّا تَعُولُوا ... وَلَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّسَاءِ وَلَوْ حَرَصْتُمْ ... و بترسيم از اينکه مبادا به ظلم بیفتيم که خداوند می فرمايد وَمَنْ يَظْلِمْ مِنْكُمْ نُذِقْهُ عَذَابًا كَبِيرًا (19فرقان) و کسی از شما که ظلم کند عذاب بزرگی به او می چشانيم.

نام:مکاشر«شنبه15تير1392ساعت 12:50:39»

با سلام وعرض ادب بدون شک و تعارف و اطوارهای فمینیستی و اداهای دیگر، خداوند در قرآن محور مدیریت اقتصادی و مسئولیت های اجتماعی را مردان قرار داده است

پاسخ مدير سايت:عليکم السلام، مديريت خارجی خانواده مردان و مديريت داخلی زنان.«شنبه15تير1392ساعت 19:15:42»

نام:مکاشر«شنبه15تير1392ساعت 23:21:56»


سلام الله علیکم قتال و آدمکشی در قرآن،برده داری، کنیزداری و مسلمانی به زور شمشیر
یادداشت برای اسدی

آقای اسدی. به تر شد که تردید مرا بدل به یقین و معلوم کردید که در کدام موضع قرار دارید. از نظر من حتی اگر یک یهودی آنوسی و یا غیر آنوسی هم باشید، برای گفت وگو در باب ابهامات موجود تاریخ شرق میانه مناسب تربد. زیرا لااقل می دانید که درباره ی چه صحبت می کنیم، چرا که سخن گفتن با روشن فکر عتیقه و نادانی که از همه چیز بی خبر است، پیوسته برای هرکسی و به خصوص برای من و در چنین مباحث بنیانی، کار دشواری بوده است.

۱. ظهور و طلوع اسلام، در میان قومی که اینک عرب می خوانیم، و به دلایلی چند، به اعماق صحرا گریختگان اندک بقایای مردم بین النهرین، پس از ماجرای پلید پوریم اند که سایه و میراثی از تفکر و تمدن و اخلاق گذشتگان را در دور ترین خطه ی بین النهرین حفظ کرده اند، و جذب نسبتا سریع آن ها به آموزه های قرآن، مجموعا جوینده را بر نکات عمده ای هدایت می کند. نخست این که این بقایا، در آغاز گریز، از نظر شماره بسیار اندک بوده اند که نه فقط رد پای تاریخی ندارند، بل در زمان طلوع اسلام و 1200 سال پس از رخ داد پلید پوریم هم کثرت چندانی نداشته اند. این امر در عین حال به خست جغرافیای نجد نیز مربوط می شود که رشد سریع را ناممکن می کند. پیش تر، از بقایای بین النهرینی هجرت کرده به یونان نیز، در بحث از «اکدمی» نشانه هایی ارائه داده ام. به نظر می رسد بازماندگان بیابان نشین تمدن بین النهرین، با حفظ خاطره ی شقاوت یهودیان، در این مدت دراز، حتی به صرافت بازگشت به کناره های دجله و فرات نیز نیافتاده و در اختفای خویش اصرار داشته اند، زیرا عجیب است که مردمی با آگاهی و استعداد لازم برای درک آموزه های قرآن، در اندیشه ی مهاجرت و تغییر محیط جغرافیایی خویش نبوده باشند که در حوزه ی دور از دست رسی هم قرار نداشته است. این که اندک مردم همین مراکز، بلافاصله پس از کسب پشتیبانی و امنیت اسلامی و قرآنی، که ترویج حقیقت نو بیان را به هر بهایی به آنان تکلیف و ترس کهنه شان را به وعده ی حمایت آسمانی و جایگاه بهشتی برطرف می کرد، از عزلتگاه تاریخی و جغرافیایی خویش بیرون شتافته و به انتقال ایدئولوژی اسلام پرداخته اند، خود حجت محکمی بر قدرت ایمان اسلامی و نیز اثبات دیرینگی خاموش به اسلام گرویدگان نجد است.

در عین حال مسلم است که در این مدت دراز، در حواشی شرقی دریای مدیترانه و در انتهای غربی شبه جزیره، از بقایای سلوکیان و گریختگان از آتن و بومیان پیشینی که مشمول پوریم نشده اند، مراکز تجمعی با میزان معینی از فرهنگ و دانش عمومی حضور داشته اند، که با نمونه ی ابنیه ی ممتاز پترا و هترا در اردن و شام، بیش از همه دارندگان میراث کهن آتن و رم شناخته می شوند. همان مردمی که امروز تمامی آن ها، از لبنان تا سوریه، به احترام اسلام و قرآن، خود را مسلمان و عرب می خوانند. بنا بر این در حاشیه ی غربی بین النهرین، خلاف ایران و بابل و آشور و ایلام، در فاصله ی پوریم تا ظهور پیامبر گرامی، آثاری از تحرک و تجمع و تمدن در میان اقوامی به دست می آید، که نخستین بستر رشد اسلام محسوب می شوند و گسترش بعدی اسلام به مصر و شمال آفریقا و اسپانیا نیز گواه است که اندیشه ی اسلامی در ابتدا به سوی غرب کشیده شده است. دانسته های کنونی ما می گوید که در میان این مراکز تجمع، که بلافاصله مسلمان و بعد ها عرب شده اند، کم ترین یادی از شمشیر کشی و کشتار و تجاوز مسلمین ثبت نشده، آیا عجیب نیست که تمام افسانه های آدم کشی مسلمین به جبهه ی شرقی حرکت اسلام نسبت داده می شود، که تا قرن دوم هجری، هنوز از تجمع لازم برای برپایی و بنیاد گذاری یک شهر و ساخت یک کاسه ی سفالی هم عاجز است؟ سازندگان این گونه افسانه های شمشیر کشی مسلمین، با زیرکی تمام، از فقدان شاهد و سند و حافظه ی تاریخی، برای رد قصه های غریب آنان، سود برده، اسلام را همراه جاری کردن رود خون به شرق خالی از سکنه فرستاده اند!!!؟

بدین ترتیب نخستین تصور شما در این باره که اگر به زمان طلوع اسلام، تمدن بابل و آشور و ایلام و غیره برپا بود، مسلمین نیز مجبور به اجرای پوریم بودند، باطل می شود، زیرا سامیان و آرامیان ساکن در سواحل شرقی مدیترانه و نیز مصریان و آسوریان و مردم شمال آفریقا و اسپانیا چیزی در این باب نگفته و ننوشته اند، که از بیم ضربه ی شمشیر به اسلام گرویده اند و آن چه را در موضوع شمشیر کشی شرقی مسلمین می شنویم، قولی است که نبود شاهدی برای رد و یا قبول، قلابی بودن آن را تایید می کند.

اینک مورخ از نسل کشی عام یهودیان در رخ داد پلید پوریم، و از پوریم های بزرگ تری که مسیحیان، در کسوت مسیون های مذهبی و پیش تازان صلیب به دست و کشتی توپ دار نشین کلیسا، در آفریقا و آمریکای جنوبی و شمالی و چین و هند مرتکب شده اند، مستندا با خبر است، اما جز جعلیات موجود، از قول برگزیدگان مردمی که حضور تاریخی نداشته اند، تا مورخ و زبان دان و مفسر و محقق معرفی کنند، هنوز قادر نیستیم ریختن خونی ناحق را، در مسیر گسترش اسلام، در هر سو، مسلم بدانیم.

۲. اشاره ی شماره ی ۳ شما مفهوم و فصیح نبود. اگر به وجود بردگان در جهان اسلام معترضید، پس خود را اسیر مهملات بی پایه ی غربیان و یهودیان کرده اید. اگر در سراسر جهان غرب وحشیانه و موحش ترین نوع برده داری، تنها به کم از دو قرن پیش و آن هم به صورت ظاهری و نه بنیانی، منسوخ شده و ماجرای انتقال بردگان از آفریقا به اروپا و بعدها آمریکا، تا همین اواخر، از فجیع ترین صحنه های حیات و تاریخ آدمی از زمان امپراتوری رم است، پس این انتطار که اسلام در چهارده قرن پیش و به محض حضور، برده داری کهن را ملغی و منسوخ کند، با ملاحظاتی که قبلا بیان کردم، بسی روشن فکرانه است. با این همه شما که می توانید از سوره ی توبه، به غلط، آیه ی فرمان کشتار عمومی استخراج کنید، باید که قرآن را خوانده باشید و بدانید که اصرار قرآن در آزادی بردگان و رعایت حال آنان تا چه پایه جدی و قدرتمند است به گونه ای که به هر بهانه و برای جبران و تلافی کوچک ترین خبط و ندانم کاری، آزاد کردن بردگان را توصیه و مقرر کرده است.

۳. و بگویم که با سعی فراوان هم نتوانستم با منظور شما در نوشته های به شماره ۴ و ۵ مرتبط شوم. شاید که لازم باشد به شرح بیش تری درآورید.

۴. و بالاخره درباره ی توسل شما به آیه ی ۲۹ سوره ی توبه بگویم، که برابر معمول، تک بیت خوانی کرده اید. آن آیه مقدمات و موخراتی بسیار روشنگر دارد و معلوم می کند که مانند غالب موارد، به نیاز و برای تعیین تکلیف در موردی مهم، صادر و نازل شده است. در آیه ی ۲۸ خطاب به مومنین و برای رفع هر شبهه ای بیان می شود که از زمانی معین، یعنی از زمان صدور آیه و نه پیش از آن، که با قبول مدنی بودن سوره، معلوم می شود پس از مباحثات و ارائه ی ادله ی اولیه بوده، مشرکان، از با کتاب و بی کتاب، که به آموزه های الهی تسلیم نیستند نجس و از ورود به مسجد الحرام محروم می شوند و در صورت اصرار بر موضع خویش یا باید مالیات بپردازند و یا با آن ها ستیزه شود. این آیه در عین حال تایید می کند که تا زمان نزول آن، اهل کتاب مشرک شمرده نمی شدند و بر آن ها جزیه مقرر نبوده است. زیرا در آیه ی ۱۰۹سوره ی بقره هم، که می نویسند مدنی است، هنوز دستور مدارا با اهل کتاب مندرج است، چنان که همان جا این تذکر هم داده می شود که فرمان فسخ این مدارا خواهد رسید.

شخصا درباره معنای «قتال» در آیات قرآن، معتقداتی دارم که بخشی از آن را در دو فقره یادداشت «اسلام و شمشیر» ارائه داده ام و به مدد الهی به زودی نیز دنباله ی آن را عرضه خواهم کرد تا معلوم شود که معنای «قتال» در همه جای قرآن عظیم «مبارزه» است و نه کشتار. زیرا اگر منظور از قتال، چنان که شما از سر ساده انگاری تصور می کنید، اجرای دشمن کشی از قماش پوریم بود، با دریافت مالیات منسوخ و منتفی نمی شد!!! کافی است به آیات بعدی نیز نگاهی بیاندازید تا حجت، اگر تاثیری در شما بگذارد، کامل شود. قرآن عظیم در آیات ۳۰ و ۳۱ همان سوره، در توضیح ضرورت نجس و مشرک و معارض وحدانیت خدا شمردن یهودیان و نصاری می فرماید که: آن یهودی که «فعزیر» و آن نصرانی که «مسیح» را پسر خدا می داند و دانسته حق را زیر پا می گذارد، با کافر بر خدا تفاوتی ندارد و خدا آن ها را مستوجب هلاک دانسته و باز هم توضیح می دهد که آن ها تصورات کشیش و خاخام و رابی ها را مبنی بر عیالوار بودن خدا، بر دستور یکتا پرستی کتاب های شان مقدم گرفته و برای خدا شریک قرار داده اند، پس مشرک و مشمول عذاب الهی اند. پیش تر و در همین یادداشت هم تذکر دادم که فقط «الله»، خدای مسلمین است که یکتا و «لم یلد و لم یولد» است و با این اشاره و نص صریح قرآن معلوم می شود که تنها مسلمین به وحدانیت خدا معتقدند و صاحبان تورات و انجیل مشرک شمرده می شوند، که وعده ی الهی در مجازات آنان، نابودی است.

۵. و بالاخره اشاره هفتم شما هم بدون فاصله با بحث بالا مرتبط می شود. با این تفاوت که بررسی مورخ درباره ی حوادث تاریخی، با دیدگاه مومن در آن باره متفاوت است. مورخ هنگامی که از نظامیگری داود و سلیمان و نتایج و تبعات آن در منطقه سخن می گوید به حقانیت و بی حقی اطراف مسئله توجهی ندارد و نباید داشته باشد. او از موتورهای حرکت تاریخ در شرق میانه و به عواملی که در کندی، تسریع و یا حتی توقف روند تاریخ دخالت داشته، می گوید. با این همه توجه کنید که از نظر قرآن عظیم دستوراتی که به انبیا و رسولان و پیامبران ابلاغ شده، همیشه با حاصل اجرایی آن همخوان نبوده، که با نمونه ی آن در بحث بالا آشنا شدیم. این که خداوند داود و سلیمان و حتی موسی و عیسی را به عنوان رسولان خویش انتخاب کرده باشد، دلیلی بر این نیست که آن ها در اجرای ماموریت خود، منطبق با فرموده های الهی، موفق بوده اند، زیرا پیروان آن ها از پذیرش یکتایی خدا اعراض کرده اند. به همین دلیل از زبان قرآن عظیم، من جمله در آیات ۸۸ و ۸۹ و ۹۰ سوره ی انعام، به صراحت درباره ی عزل و رفع رسالت و ماموریت از انبیاء و در موارد متعدد، از تذکر و حتی پرخاش به پیامبر گرامی، از جمله در آیه ی ۱۲۰ سوره ی بقره، می شنویم. به گمان من با توجه به صراحت بیان اندک خشمگینانه ی الهی، در آیات ۳۰ و ۳۱ سوره ی توبه و از زمان صدور و نزول این آیه ها، کنیسه و کلیسا نه فقط کم ترین تفاوتی با بت خانه های چین و ژاپن و هند و آسیای جنوب شرقی و خاور دور ندارند، بل با سکوتی که واتیکان در ۴۰۰ سال گذشته نسبت به تجاوزات جهانی غرب نشان داده، باید گفت که مسیحیت و یهودیت کنونی، در آموزه های اخلاقی و انسانی و رعایت حقوق دیگران، به مراتب از بودیسم و جنیسم و کنفوسیوسیسم عقب مانده ترند و اگر ما مسلمانانی پیرو احکام قرآن باشیم، از آن روی که هنوز یهودیان و مسیحبان عزیر و مسیح را فرزند خدا می دانند، باید آنان را کافر بشماریم و از آن گروه شان که تحت حمایت کشورهای اسلامی زندگی می کنند، جزیه بگیریم.

در مجموع آقای اسدی، چنان که سیر تاریخ و تمدن گواهی می دهد، رسول مکرم اسلام موفق ترین و مومن ترین گزیده ی الهی در ابلاغ فرمان رافت و رعایت بوده و به همین سبب قرآن کریم، وجود مبارک او را خاتم الانبیاء خوانده است، چنان که پیروان او، یعنی مسلمانان، سرسخت ترین و اصیل ترین معتقدان به وحدانیت الهی، و خلاف یهود و نصاری، آیه به آیه، تابع کامل فرموده های خداوند در قرآن عظیم اند.
+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در پنجشنبه سوم فروردین 1385 و ساعت 18:13

نام:مکاشر«يکشنبه16تير1392ساعت 7:34:18»

با سلام به جناب استاد بحثی کوتاه در باب احکام قرآن، زن، شراب، ...

پا منبری

مدتی است ملاحظه ی بروز کم ظرفیتی، از جانب دوستداران مطالب نو، در برخورد با مباحثی که مدخلی ناموافق با باورهای شخصی این و آن ارائه می دهد، مرا به این گمان رسانده، که تلاطم در مرداب دروغ های موجود در موضوع هویت و هستی و تاریخ و فرهنگ عمومی ایرانیان، از هر قوم و قبیله، و انتشار بوی نامطبوع این مانداب فریب، رگه هایی از عصبیت و بد گمانی نسبت به مقوله ی نظریه پردازی در بطون دوستان پرورش داده، که به گارد گرفتن پیش هنگام در برابر ضربات تصوری می ماند. اگر خلاصه بگویم: چنان خود را مار گزیده دیده ایم که به راستی از هر ریسمان سیاه و سفید هراس می کنیم!؟ نمونه این عکس العمل عصبی را در برخورد با دیدگاه آقای جامعه شناس در باب مسئله ی زنان دیدیم که به گمانم مطالب ایشان درست فهمیده نشد، هرچند نحوه ی عرضه، در مقوله ای چنین حساسیت برانگیز نیز، حرفه ای نبود و از آن که غالبا و برابر قانون و حکم، تبعیت از تنها الگوی سلامت اندیشی، یعنی رجوع به آیات قرآن مبارک، اساسی ترین حجت اثبات و انکار در این داد و ستد اندیشه از دو طرف بود، بر آن شدم که این پا منبری بد صدا را در میانه بیاورم و توصیه و در واقع وصیت کنم که بنیان و نو اندیشی تازه پای ما نیازمند شجاعت در ابراز نظر و حد اکثر تحمل و ترصد صبورانه در هر گمانه ای است که به هر حال از جانب صاحب نظر بی غرضی عرضه می شود.

مدید مدتی است نصب سئوال بر آیات قرآن کبیر، آن هم بدان شیوه رواج دارد که باند عتیق نیشابوری بنیان آن را نهادند و تبعیت از میراث پلید او، از شریعتی تا سروش را در سرزمین ما بدان صحنه رسوا کشاند که بارها شاهد شده ایم. حال آن که در شیوه ی باز شناسی ادیان، رجوع به اسناد و ادبیات آن ها، ضمیمه ای بر خدا شناسی و یا ارتداد است و نه آغازی بر آن. یعنی مراجعه کننده ی به تورات و انجیل و قرآن، نخست باید موضع و مراد خود را، که تردید در ذات الهی و یا تثبیت آن است، آشکار کند تا تبادل نظر صورتی از مضحکه به خود نگیرد و یک سوی گفت و گو اصرار در انحلال متن را ابزاری بر انکار خداوند نیانگارد. زیرا به محض نفی خداوند، هر نوع مباحثه بر سر کتب آسمانی موردی نمی یابد، زیرا اگر خداوندی نیست، پس کتابی هم، از محکم و مضمحل، ارسال نشده و گفت و گو در باب ضعف و قوت آن متون، سخن سرایی در باب موهوماتی فاقد مدعی است. وقاحت یهود و نصاری در تخریب و تجدید تحریرهای چند باره ی کتاب های آسمانی تورات و انجیل نیز، درست از زمانی ممکن و مورد نیاز شد که خاخام ها و کشیشان نخست منکر وجود خداوند یکتا شدند و لاجرم برای جا به جایی ذات واحد و اقدس الهی، با بشری همانند دیگران، که مامور ابلاغ یکتا پرستی بود، تورات و انجیلی برای یهوه و عیسی نوشتند. از این باب هرگونه گفت و گو و عرضه ی نظر در باب متنی، که کاتبانی در کلیسا و کنیسه آماده کرده اند، با هر سرانجامی در برداشت، به میزان دانه ی ارزنی در منزلگاه یهودیت و نصاری، به عنوان تابعین بی دینی، تغییر جایگاه نخواهد داد. پس سمت این سخن رو به پیروان کلیسا و کنیسه ندارد، که مشرک و فارغ از خداوند و فاقد شناسایی مرکزیتی برای آسمان و زمین اند.

بدین ترتیب روی بیان را به سوی مسلمین بر می گردانم که خدای را به یگانگی می پذیرند و قرآن را فرو فرستاده غیر مخدوشی از جانب همان خدا می دانند. اینک بپرسم آن خدای نازل کننده ی قرآن قویم و امین، آیا همان صفاتی را داراست که در قرآن بدان متصف است؟ برگی جز به اذن او از درخت نمی ریزد؟ مالک است بر زمین و آسمان و آن چه در میان آن قرار دارد؟ آگاه بر غیب، داننده ی راز و شنوای اسراری است که در عیان و خفا و بر عمق ذهن ها می گذرد؟ تیرها را او بر هدف می نشاند؟ یک روز ایام اش پنجاه هزار سال ماست؟ هرچه را اراده انجام کند در همان لحظه صورت اجرا می گیرد؟ آینده ی زمین و افلاک و خورشید و کوه ها و ستارگان را می داند؟ دانا و عالم کل بر امروز و دیروز و فردای جهان است؟ و... هرکس چنین خالقی را به یکتایی و اقتدار و علم می شناسد و قرآن را فرو فرستاده ای از جانب او می داند، پس مکلف است بدون اندک پریشانی و پرسش و تردید، آن چه را در این کتاب بر زبان و امر خداوند می گذرد، بی نکث و مکث و به تمامی بپذیرد و بر اجرای بی کم و کاست آن گردن گذارد، حتی اگر به ناگزیر تنبیه جسمانی زن باشد... هوالذی انزل علیک الکتاب منه آیات محکمات هن ام الکتاب و آخر متشابهات فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه و ابتغاء تاویله و ما یعلم تاویله الا الله و الراسخون فی العلم یقولون آمنا به کل من عند ربنا و ما یذکر الا اولوالالباب. (آل عمران، ۷) آیا در کدام سو قرار دارید: الذین فی قلوبهم زیغ و یا الراسخون فی العلم؟... همین دانای مطلق بر زیر و بم همه چیز، تشخیص داده و اعلام کرده است که: تسلط و مدیریت با مردان است. و علت و اجزاء و چه گونگی و چرایی این قوام و غلبه را به اختصار می آورد: الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم فالصالحات قانتات حافظات للغیب بما حفظ الله... (نساء، ۳۴). اینک ریشه ی اختلافات و ناسازگاری های درانداخته میان زن و مرد، بر سر رد این آیه الهی و نظایر آن از جانب دشمنان زنان است که نه فقط مدیریت و برتری مردان را ظالمانه می شناسانند، هرچند تفویض شده ای به صلاح دید بندگان از جانب خداوند است، بل اصرار بر این دارند که به جبران مافات، مدیریت و مهار در تمام زمینه ها به دست زنان سپرده شود که نقض فرمان آن خداوندی است که از عواقب و انجام هر نیک و بدی با خبر است. بی شک تمام یافته های علم فکسنی امروز، که حصه ی تفحصات انسانی آن، مشحون از تلقینات یهود است و قصد رد تشخیص آیات الهی و برهم زدن اساس همکاری میان زن و مرد بر مبنای توصیه های قرآن را دارد، به پشیزی نمی ارزد و قابلیت و ارزش و اعتبار لازم برای اعتنا را ندارد.

اینک به چشم انداز دیگری رویم که همین منظور را از زاویه ای غیر دینی تصویر می کند و آن مراجعه به جوامع اولیه ی انسانی است. مردان و زنانی که برای ادامه و دوام، به تدارک سرپناه و دفاع و تولید مثل در طبیعتی ناساز و بی ترحم نیازمند بوده اند. اینک سرنوشت و سهم طبیعی یک زن و مرد را در این تلاش و در آن شرایط بس دشوار دوران نخستین دنبال کنیم. زنانی که به محض خروج از کودکی ناگزیر حامله اند و با شکم برآمده نه فقط در حل و فصل دشواری های گوناگون، که قوت بازو و چالاکی می طلبید، سهمی ادا نمی کردند، بل خود به حمایت و حفاظت مردان محتاج می شدند، تا از جوی باریک آبی گذر کنند و به زودی نوزادی را آویزان گردن و سینه ی خود می دیدند تا همان اندک توان تکاپو را نیز از او بستاند و این سرنوشت مکرری برای زنان به درازای میلیون ها سال و نسل، تا هم امروز بوده است، پس لاجرم و از دیر باز برای ادای وظیفه ای محدود و منظم و در اندازه توان جسمی و ذهنی خویش به کنجی رانده شده اند و این انزوایی است به فرمان توازن طبیعی و نه ظلم مردان برتری طلب که بردن بار رساندن گوشت، بالا بردن سقفی برای سر پناه، آماده کردن آتش و دور کردن درندگان و دشمن، از بانوی به گوشه رانده شده و وامانده و نسل در راه را به گردن گرفته، پیوسته خود را در برابر دنیایی ناساز دست تنها دیده و در نبرد با دشواری های کسب غذا و وجه دفاع، تجربه آموخته و متبحر شده است. بیان این مقوله به قصد تذلیل زن نیست، توضیح مراتب و تشریح شرایطی است که انتقال مدیریت و قوام به مردان را ناگزیر کرده است. ماجرای بقا نشان می دهد که مردان در ادای وظیفه کوتاهی نکرده اند، چنان که هنوز نیز به برآوردن نیازهای نخستین خانواده موظف اند. پس آن کس که در مواجهه با دنیایی ناهمراه و چه بسا با هزینه کردن جان، مدیریت کلان ادامه و دوام را بر عهده گرفته و آموخته، در منظر عقل نیز حاکم بر آن دیگری است که در روند هزاره ها تنها مسلط به پختن و روفتن و دوختن بوده است. حکومت و ارجحیتی که خود موجب استقرار و استمرار آسودگی و یکدستی، لااقل در مقیاس خانواده است.

آقای سرباز، در باب حرمت شراب مصر بودند، که من نیز معتقد به حرمت آنم، اما نه به حکم مستقیم در قرآن. فرصتی شد تا در حضور، بحثی را که از اندک حجم و چهار چوب پاسخ نویسی در وبلاگ فراتر می رفت، دنبال کنیم. تذکر دادم خداوند جزییات را در نظر دارد و در صدور فرمان به ناگزیری های انسان اعتنا می کند. به ایشان یادآور شدم که ذات باری در مباحث کلان صریح است و فهرست حرمت را بی کم و کاست اعلام کرده است، ولی در باب مسائلی که در آن ها نوعی ناچاری انسان در تمرد را به رسمیت می شناسد، حکم را با شکافی برای گریز صادر می کند و مثال ازدواج مردان را آوردم که خداوند اختیار گزینش تا چهار همسر را مجاز می داند و در جای دیگر شرط رعایت برابری و عدالت را بر آن حکم می افزاید و سرانجام تذکر می دهد که برقراری عدالت میان زنان ناممکن است که خود به معنای نهی از تعدد زوجات است، اما به استناد آن نمی توان مردان را از ذخیره کردن زن مانع شد، زیرا در آیه ی جواز، صراحتی به نهی نهایی نبوده است. چنین است که بی شک خداوند بر ناچاری مردان و حتی جامعه به ندیده انگاری در موضوع چند همسری وقوف کامل دارد و تصمیم درباره ی آن را به فضایل و اختیار بندگان وا می گذارد. این همان امری است که در باره ی شرب خمر نیز قابل تعقیب است. در واقع امر پناه بردن به مسکرات و مخدرات، زیبنده ی انسان نیست حتی اگر شراب را دوا بشمارند چنان که خداوند نیز در آن منافعی برای ناس قائل است و مواد مخدر آسودگی و بی خیالی مقطعی بیاورد. خداوند صرف و شرب مسکرات را اثم کبیر گفته است، اما به گونه ی مستقیم بر آن فرمان حرمت ننوشته چنان که به گونه ی مستقیم تجدید فراش را ناممکن و مغایر صلاح آدمی ذکر نکرده است و جزییاتی دیگر که چیزی بر این عمده نمی افزاید. در آن دیدار آقای سرباز به پذیرش های آقای جامعه شناس معترض بودند. ضرورت اعلام آشکار علت نفی را تذکر دادم و نه این که ایشان را مکلف کرده باشم. و تواصوا بالصبر...





http://wwww.naria.ir/view/1.aspx?id=533


پاسخ مدير سايت:عليکم السلام. بحثهای قابل تاملی است،اميدوارم مورد استفاده عموم قرار گيرد.«يکشنبه16تير1392ساعت 13:57:43»

نام:مکاشر«دوشنبه17تير1392ساعت 13:4:46»

سلام بر استاد احکام قرآن در باب زنان بسیار روشن و فصیح و عمیق و بی تعارف است و بر طبق آیات مربوطه مشکل می توان زنان را از این یا آن حقوق محروم شده شناخت. شاید زمانی نه چندان دور حایگاه زن در جامعه را بر اساس استدلالات قرآنی بررسی کنیم. مشکل اصلی این است که رفتارهای سرکردگان سیاسی تقریبا در تمام جهان بی رجوع و یا حتی با رجوع به قرآن بر مداری است که حقوق مردان بسیار کم تر از زنان رعایت می شود. آن چه اینک لایه ضخیمی از زنان را به دنبال خود می کشذ فمینیسم بدتر از فاشیسم است.

پاسخ مدير سايت:عليکم السلام.درست است بهترين راهها وسط است به هر طرف افراط و تفريط شود ظلم است.«دوشنبه17تير1392ساعت 13:20:30»

نظر شما راجع به این مطلب:
نام شما:
وبسايت شما:
متن نظر:


=6+5
وبسايتهای برتر
مجتمع علمی فرهنگی سلطان العلماء بندرلنگه
نسيم
بیداری اسلامی
دخت کنگ
ديوان
مدرسه علوم دينی صلاح الدين ايوبی اروميه
مجد
کلگر
کنکاش
کنگستان
بانوی کنگی
مسجد جامع بندر کنگ
اعجاز علمی در قرآن و حديث
الحورویدیوهای مکه ومدینه واناشید اسلامی
زعفرون
آخرين ورود از:
بیداری اسلامی

آماربازديد
افرادآنلاين
هلند(3)
آمريکا(19)
بازديدامروز:347
بازديدديروز:400
بازديدهفته قبل:3068
بازديدكل:408232