امکانات سايت
کل مقالات
نظرات عمومی
اضافه نمودن وبسايت
کل وبسايتها
نظراتم دروبسایتهای ديگر
صفحه اصلی
فروشگاه شارژ

آخرين مطالب:
صبر و اصلاح طلبی نه براندازی و تجزيه
ارزشت مساوی عملت
بازگشت دوباره جهنميان به دنيا
بدگويي خيالی
تعدد زوجات و طلاق
اعتياد و طلاق
ارتباط نامشروع
بی اعتمادی
شناخت قبل از ازدواج
دخالتهاي بيگانگان در خانواده
پربيننده ترين مطالب:
بدگويي خيالی
رفتاربا همسر
تعدد زوجات و طلاق
نظرات سه روزاخير
پرنظر ترين مطالب:
رفتاربا همسر|55نظر|
دخالتهاي بيگانگان در خانواده|39نظر|
شناخت قبل از ازدواج|30نظر|

مديريت:
خلفان نصيحت کن
ايميل:
khalfan@khalfan.ir
آخرين مراجعه
6فروردين1397ساعت 9:23:48
ورودمديريت:
نام:
رمز:

لا اکراه فی الدین«پنجشنبه27ارديبهشت1386»تعداد بازديد:1344
َلا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ

خداوند از نیکی کردن ومنصفانه رفتار کردن با کسانی که با شما نمی جنگند به خاطر دینتان و شما را از سرزمینتان بیرون نرانده اند ، باز نمی دارد، و خداوند منصفان را دوست دارد.

از دیگر مواردی که در دین باعث کج فهمی وتنگ شدن وسعتها و رحمتهای خداوندی می شود موردی برخورد کردن با احادیث رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم و جمع بندی نکردن آنها است.

به عنوان مثال یک مورد را به بحث و بررسی می گذاریم.

در حدیثی پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرمایند: مَنْ بَدَّلَ دِینَهُ فَاقْتُلُوهُ(صحیح بخاری) : کسی که دینش را تغییر داد او را بکشید.

اگر بخواهیم بدون توجه و جمع بندی بین این حدیث با احادیثی که هم موضوع با آنند برخورد کنیم اشکالات بسیار پیش می آید:

1- چه مسلمانی کافر شود وچه کافری مسلمان شود باید کشته شود!

2- (اگر دین را در این حدیث، دین اسلام در تقدیر بگیریم) به مجرد خارج شدن شخص از دین اسلام باید کشته شود که این حکم اشکالات بسیاری دارد:

الف) در قرآن در مورد مرتد آیات بسیاری وجود دارد اما هیچ کجا اشاره ای به این حکم ندارد.

ب) در قرآن بر آزادی عقیده ی دینی بسیار تاکید شده (لا اکراه فی الدین...) و با این حکم در تناقض است.

ج) مجبور کردن افراد برعقیده ی پیشین و عذاب دادن آنها بر تغییر عقائدشان از صفات بارز کفار در قرآن معرفی شده است.

د) تفتیش عقائد در دین اسلام جایی ندارد و از کارهای کلیسا در گذشته بود.

ذ) قرآن کریم مارا سفارش به نیکی با کسانی که سر جنگی با ما ندارند می کند: لَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ خداوند از نیکی کردن ومنصفانه رفتار کردن با کسانی که با شما نمی جنگند به خاطر دینتان و شما را از سرزمینتان بیرون نرانده اند ، باز نمی دارد، و خداوند منصفان را دوست دارد.

ر) این حکم باعث می شود که دست غلو کنندگان در مذاهب به خونریزی باز شود وبا تکفیر دیگر مذاهب و خونریزی ، راه تعقل و انتخاب احسن را برافراد جامعه مسدود کنند.

ز) با تمامی آیاتی که مبنی بر آزادی اندیشه هستند در تعارضی آشکار است.

س)این حکم سد عظیمی جلو دعوت شوندگان بسوی اسلام است زیرا هر کس راهی را ببیند که برگشتش مرگ است با خود می گوید عاقلانه تر است که به این راه قدم نگذارم.

.............

اما اگر این حدیث را نیز در کنار آن در نظر بگیریم وبا آن جمع بندی نماییم تمامی ایرادات حل می شود:

پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: لَا یَحِلُّ دَمُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ یَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَّا بِإِحْدَى ثَلَاثٍ الثَّیِّبُ الزَّانِی وَالنَّفْسُ بِالنَّفْسِ وَالتَّارِکُ لِدِینِهِ الْمُفَارِقُ لِلْجَمَاعَةِ(صحیح مسلم) ریختن خون هیچ مسلمانی که شهادتین می گوید جایز نیست مگر به یکی از سه جرم: ازدواج کرده ی زنا کار، قصاص در مقابل کشتن شخصی، ترک کننده ی دینش که جماعت مسلمانان را به مفارقت بکشاند.

بنابراین با جمع بندی بین دو حدیث حکم قتل تنها به مرتدی اختصاص می یابد که به صف جنگ با مسلمانان بپیوندد یا در جامعه ایجاد اغتشاش کند.

پس در واقع این حکم بخاطرعقیده نیست بلکه بخاطر ملحق شدن شخص به صف کسانی است که سر جنگ دارند.

آیات بسیاری از قرآن این حکم را تایید می کنند زیرا قرآن تنها بر جنگیدن با اهل حرب تاکید می نماید و از گذشتن از این مرز مارا باز می دارد: وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ (190بقره) وبجنگید در را خدا با کسانی که با شما می جنگند و تجاوز نکنید که خداوند تجاوز گران را دوست ندارد.

پس همواره سعی نماییم که با روایات برخورد موردی ننموده و با قرآن مطابقت دهیم و این منهج قرآنی را در نظر بگیریم که باعقائد از راه استدلال وقانع کردن درآییم و زبان تیغ را تنها بر کسانی بگشاییم که منطقشان آشوب و جنگیدن است.

قلبی خواهان عشق:

به نظر من در خصوص آیات و روایات غیر از عدم تتبع در آنها و گرد نیاوردن همه آیات و روایات متحد الموضوع مهم ترین علت بدفهمی ما نظر نکردن به شأن نزول و صدور آنهاست.

به نظر من باید آیات و روایات را در همان بستر تاریخی اش فهم کنیم؛ نه این که آنها را برکنده و بیاوریم در بستر دوره معاصر فهم کنیم. آیات و روایات علاوه بر قرائن لفظی قرائن حالی هم داشته اند و عدم توجه به آنها موجب بدفهمی آنها می شود. در مورد آیات و روایات مورد بحث نیز همین طور است.

من زمانی که آیاتی را که در زمینه ارتداد است، مرور می کردم، ملاحظه می کردم، برخی از یهودیان و منافقان برای مبارزه با اسلام اول روز اظهار اسلام می کردند و در پایان روز اظهار ارتداد، و از همین رهگذر قصد داشتند، دین اسلام را دینی سست جلوه بدهند و خدای تعالی با اینان به شدت سخن گفته است. تردیدی نیست که هرکسی که از دین اسلام برگردد ولی برگشت خودش را علنی نکند، قصد مقابله با اسلام ندارد و مقابله با او محمل شرعی نمی تواند داشته باشد.

جواب:

نکات بسیار مفیدی بیان فرمودید خصوصا"فهم آیات در ظرف نزول آنها و عرضه ومطابقت آنها در عصر معاصر".......

در مورد بحث ارتداد نیز آیاتی را به بنده یاد آور شدید که به آن توجه نداشتم:وَقَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ آَمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَى الَّذِینَ آَمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَاکْفُرُوا آَخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (72آل عمران)

و هرچند که ایشان با این کارشان قصد سست جلوه دادن اسلام داشتند وخداوند نیز با شدت با ایشان برخورد می نماید وعذاب اخروی را برای ایشان تعیین می نماید: إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَیْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِیلًا أُولَئِکَ لَا خَلَاقَ لَهُمْ فِی الْآَخِرَةِ وَلَا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلَا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَلَا یُزَکِّیهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (77آل عمران) اما در مقابل این کارشان سخن از قصاص وقتال نمی آورد.وحتی در تاریخ هم نیامده است که پیامبرخدا صلی الله علیه وآله وسلم شخصیتی را تنها به خاطر این کارش(بدون پیوستن به صف دشمنان) قصاص به قتل نموده باشد.بلکه یهودیان با این کارهای پستشان در کنار مسلمانان زندگی می کردند و زمانی اینها کشته شدند که علم دشمنی و جنگ با مسلمانان را آشکارا بلند کردند و به صف کفار (مثلادرجنگ احزاب) پیوستند...

متشکر وممنونم.موفق ومؤید باشی.
نظرات فرستاده شده برای اين مطلب
نام:سوال کننده«پنجشنبه27ارديبهشت1386ساعت 21:30:47»

اگر به خاگر عقيده نيست پس كسي كه اعلان خروج از اسلام ننموده اما عملا به صف مخالفين پيوسته چيست. البته مخالفيني كه عداوت ديرينه دارند واعلان جنگ كردهاند.

پاسخ مدير سايت:خسته نباشيد.سوال شما کمي براي بنده گنگ است.اگر منظور شما اهل بغي است که حکمشان واضح است : تا جايي که امکان دارد سعي در اصلاحشان مي شود(راهنمايي وتبيين مي شوند)زيرا آنها مرحله ي دعوت به اسلام را گذرانده اند،وچون از اسلام هم اعلام خروج نکرده اندپس مظنه ي اين مي ماند که در اموري سوء فهم دارند که بايد اصلاح شود با اين گروه به همين منوال رفتار مي شود مگر اينکه از اين پا فراتر نهاده و از مرحله ي مخالفت عقيده اي به عملي وبغي واغتشاش در جامعه بپردازند که آنگاه با ايشان نيز همانند کفار جنگيده مي شود :(وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ (9حجرات)) پس در واقع جنگ وقتال راه مقابله باعقيده ي مخالف نيست بلکه جنگ در مقابل جنگ و هموار کردن استماع اقوال واتباع احسن و هموار کردن راه رسيدن تمامي نظريات به افراد است.که مطمئنا زماني که تمامي اقوال وعقائد به صورت صحيح به جامعه برسد آنکه حق است در ميدان پيروز مي شود.«جمعه28ارديبهشت1386ساعت 21:59:1»

نام:سید جلال«يکشنبه30ارديبهشت1386ساعت 5:12:32»

سلام
اميدوارم روزي كتاب تفسير شما را مطالعه كنم.
ان شاء الله

پاسخ مدير سايت:عليکم السلام. اگر عمر اکتفا کند وخداوند علمي مفيد ببخشد، إن شاء الله.«دوشنبه31ارديبهشت1386ساعت 6:38:50»

نام:فريده قاسمی«شنبه5خرداد1386ساعت 0:51:20»

تحيات خالصانه خدمت برادر و همشهري توانمند جناب آقاي نصيحت کن....واقعا خدا قوت.

پاسخ مدير سايت:متشکرم .البته ضعفها هنوزدر بنده نمودارتر است.اميدوارم خداوند ،به شماپيشگامان عرصه هاي فرهنگي شهرمان وهمگي توفيق روزافزون ببخشايد.«شنبه5خرداد1386ساعت 3:3:18»

نام:سرای انديشه«شنبه5خرداد1386ساعت 13:56:34»

دوست خوبم چه زيبا و دوست داشتني وارد بحث شده ايد ، دستتان را به گرمي مي فشارم و دوستانه به گفتگويم با شما ادامه مي دهم.
در مورد مطلب اول خوشحالم كه هر دو در انتها به يك نتيجه رسيده ايم
اما در مورد دوم، صغراي استدلال شما كاملا صحيح است اما كبراي آن ممتنع است . درست است كه قرآن كريم با تكيه به لاي نفي جنس هر گونه اكراه و جبري را در ژذيرش دين نفي فرموده و بعد هم تعليل مي كند كه راه رشد از غير آن به وضوح تبيين گرديده است اما بدون ژيش ذهني هم به حكم سياق همين آيه روشن است كه آيه ناظر به بعد از تدين به دين نيست بلكه مي خواهد بفرمايد : در حالي كه راه رشد و سعادت از راه ظلالت و گمراهي به وضوح جدا شده است دليلي براي اكراه انسانها به دين كه همانا راه رشد و هدايت است ، نيست .
و گر نه روشن است كه اگر كسي مسير هدايت را برگزيد و به دين متدين گرديد تشريعا مي بايد به نحو لزوم به دستورات آن دين پايبند باشد گر چه تكوينا در همان حال مي تواند عمل كند يا نه كه در آن صورت به چنين شخصي كه وارد ديني شده اما به دستورات ان عمل نمي كنند گنهكار يا فاسق گفته مي شود نه اين كه انتساب او به آن دين نفي شود .
به هر صورت از اين كه با برادر خوبي مثل شما گفتگويي علمي و دوستانه دارم خوشحالم و لذت مي برم .
هميشه برقرار باشيد .

پاسخ مدير سايت:از اظهار محبت شما متشکرم وتحيت متقابل عرض مي نمايم...اما در مورد دوم :اينکه هرکس که وارد دين شد بايد به صورت کلي آن را بپذيرد وحق پايبند نبودن به دستورات آن را ندارد شکي نيست ومورد قبول است...اما بحث در اينست که آيا کسي که مي خواهد به صورت کلي از دين خارج شود و عقيده اش را تغيير داده است و سر جنگي واغتشاشي هم ندارد آيا بايد کشته شود...شما فرموده ايد:"قرآن كريم با تكيه به لاي نفي جنس هر گونه اكراه و جبري را در پذيرش دين نفي فرموده" بحث من در اين آيه بر اينست که پذيرش از کجا استناد شده است؟...اگر لطف بفرماييد و در اين موارد فرمايشاتتان را روشنتر بيان فرماييد متشکرم.موفق باشيد.«يکشنبه6خرداد1386ساعت 5:18:24»

نام:سرای انديشه«يکشنبه6خرداد1386ساعت 0:41:46»

دوست گرامي سلام
در خصوص متني كه نگاشته ايد دو نكته فعلا به ذهنم مي رسد كه بد نيست در باره آن تجديد نظر كنيد ( به نظر مي رسد خطا باشد ):
1- فرموده ايد چون در قرآن اشاره اي به وجوب قتل مرتد نيست پس پذيرش اين حديث محال است . اشكال من به محتواي اين موضوع نيست چرا كه بايد خود حديث سواي انطباق يا عدم انطباقش با قرآن كريم از نظر علم الحديث و رجال مورد بررسي قرار گيرد . اشكال من به مبنايي است كه طرح فرموده ايد . آنچه حجيّت روايتي را در مسئله انطباق با آيات ساقط مي كند عدم اشاره قرآن با آن نيست بلكه مخالفت با قرآن است اگر در قرآن نسبت به اين موضوع اشاره اي نشده به معني منافات اين روايت با قرآن نيست بلكه بايد جستجو كرد و ديد كه آيا اين سخن با نصوص قرآني مخالفت دارد يا نه ؟ به تعبير ديگر مبنا عدم مخالفت با قرآن است .
2- دستاويز قرار دادن آيه شريفه لا اكراه في الدين محل اشكال است چرا كه اين آيه ناظر به عدم جواز اكراه غير مسلمان براي پذيرش اسلام است نه جواز ارتداد.
در بقيه پستها هم نكاتي چند به چشم مي خورد كه اگر فرصتي پيش آمد خدمت مباركتان عرضه خواهم داشت .
بزرگ باشيد و برقرار .
حق نگهدار.

پاسخ مدير سايت:عليکم السلام.از اينکه به نوشته هاي بنده عنايت فرموديد و اشکالاتي که در نظر داشتيد بيان فرموديد متشکرم. و اما در خصوص دو اشکال(هرچند که قصد پافشاري ودفاع مطلق از گفته هايم نيست):1-قول بنده اينست"الف) در قرآن در مورد مرتد آيات بسياري وجود دارد اما هيچ کجا اشاره اي به اين حکم ندارد."و مقصود من از طرح آن اينست که هرگاه ما مشاهده کرديم که موضوعي در قرآن به آن پرداخته شده است اما هيچ اشاره اي به مسئله اي که ما مطرح مي کنيم در آن موضوع نشده است جاي آن دارد که دقت بيشتري در مورد آن موضوع داشته باشيم نه اينکه با اين مسئله ديگر موضوع رد است.پس اين گفته که شما فرموده ايد:"چون در قرآن اشاره اي به وجوب قتل مرتد نيست پس پذيرش اين حديث محال است " نه تنهاگفته ي بنده نيست بلکه مقصود من هم نيست.البته بايد توجه داشته باشيم احاديث مبين قرآن هستند چنانکه خداوند مي فرمايد:"ونزلنا اليک الذکر لتبين للناس مانزل اليهم..."پس وظيفه ي رسول تبيين وشرح قرآن است.پس مي توان گفت هر حديثي اصلي در قرآن دارد زيرا هر شرحي بايد اصلي داشته باشد اما هر اصلي ممکن است شرح برآن وارد نشده باشد. هرچند که ممکن است ما احاديثي داشته باشيم که اگر به ما بگويند اين مبين کدام اصل قرآني است به علت کمبود علمي خود نتوانيم پاسخ دهيم زيرا در اين زمينه در ميان علوم اسلامي کار چنداني نشده است.پس بدين خاطر در عمل گفته ي شما تصديق مي شود که "مبنا عدم مخالفت با قرآن است".2-در مورد آيه ي "لا اکراه في الدين"هم علت اينکه علما آنرا به "لا اکراه (في دخول) الدين" حمل کرده اند پيش ذهنيتي است که بر اين آيه وارد شده است واين مسئله بعد از قالب گيري حکم قتل مطلق مرتد شکل گرفته است وگرنه اگر ما بدون اين پيش ذهنيت به اين آيه توجه کنيم:"لا اکراه في الدين قد تبين الرشد من الغي..."مي بينيم که با محکمترين سياقها يعني نفي جنس وارد شده است ومحدود کردن آن به تنها ورود در دين خلاف اصل است ، بنابراين بنده اين آيه را دستاويز قرار نداده ام بلکه به عنوان مثالي از ميان بسيار آياتي که بر آزادي در عقائد دلالت دارد ذکر کرده ام.وچنانکه شما ذکر کرده ايد اين آيه دليل بر جواز ارتداد نيست بلکه تهديدي بر ارتداد است اما نه اجبار و قصاص دنيوي.از بيانات شما دوست گرامي متشکرم اميدوارم نکاتي که در بقيه ي پستها به چشم مي خورد نيز متذکر شويد تا اگر اشتباهي بود إن شاء الله رفع شود.در پناه حق باشيد.«يکشنبه6خرداد1386ساعت 4:55:47»

نام:دیوان«يکشنبه6خرداد1386ساعت 4:48:36»

با سلام
جناب آقاي نصيحت كن مطالب جالبي را بيان نمو ده ايد. چند وقت بود كه همين مساله مرا به خود مشغول كرده بود در نگاه اول خيلي جالب بود ، متاسفانه در تنگناي وقت مي باشم . انشاء الله متن را كامل خواهم خواند و آن خواسته اي كه از سوال خود داشتم ، خواهم يافت لطفا اگر مطالب تكميلي در اين زمينه وجود دارد ، بنده را ارجاع دهيد. دوست دارم از تجزيه تحليل خود شما بيشتر فيض ببرم . انشاءالله در پناه حق موفق و مويد باشيد.

پاسخ مدير سايت:عليکم السلام.از نظرلطف شما سپاسگذارم.إن شاء الله مطالب با انتقادات ونظرات شما و دوستاني همچون سيد محمد حسن مخبر و پاسخهاي بنده ، به سوي تکميل پيش خواهد رفت.درضمن تولد وبلاگ جديدتان را تبريک عرض مي نمايم.موفق باشيد.«يکشنبه6خرداد1386ساعت 8:13:37»

نام:سرای انديشه«جمعه11خرداد1386ساعت 5:54:52»

با سلام به دوست گرامي ام .
ببخشيد كه كمي دير خدمت رسيدم . مشغله هاي فراوان مانع از حضور در خدمت شما بود. اما در اين مدت به مطلب عالي تري در تفسير ( لا اكراه في الدين ) رسيدم و آن اينكه دين عبارت است از مجموعه اي از عقايد و اعمال هماهنگ با آن و چون اعمال بر اساس انگيزه ها شكل مي گيرند و انگيزه ها فرع انديشه ها و اعتقادات اند ، در هر ديني عقيده اصل آن دين را تشكيل مي دهد.
از سوي ديگر اعتقاد و ايمان به چيزي امري دروني است و امور دروني و نفساني انسان از هرگونه اكراه و اجباري به دورند به اين معني كه نمي توان كسي را با اكراه به چيزي معتقد كرد . آري ممكن است كسي كاري را بر اساس اكراه و جبر اجتماعي يا ... انجام دهد اما هرگز نمي تاون كسي را با زور به چيزي باورمند ساخت .
و معني ( لا اكراه في الدين ) نه آنچنان كه من به تبع برخي مفسرين مي گفتم ناظر به دخول در دين است و نه مي تواند مبنايي بر مسئله قتل مرتد يا عدم قتل او باشد بلكه همواره در ميان عاملين به احكام اسلامي نيز كساني را مي توان يافت كه بر اساس عادت يا اكراه احكام اسلامي را رعايت مي كنند اما در دل باوري به آن ندارند و ما نه حق داريم كه تفتيش عقايد كنيم و نه مي توانيم به زور كسي را به ايمان دروني رهنمون كنيم .
البته روشن است كه اين به معني ترك امر به معروف و نهي از منكر و مجاز بودن هنجار شكني در اجتماع نيست . در مبحث ارتداد نيز در حال تحقق بيشترم و اميدوارم بتوانم به نتايج جديدي دسترسي ژيدا كنم و با شما در ميان بگذارم .
هميشه در پناه مهربان عالم باشيد .

پاسخ مدير سايت:عليکم السلام ورحمة الله.مشغله هاي شما بزرگان را درک مي کنم تعريف زيبا وجامعي از دين نموده ايد ومعناي اين آيه را براي بنده روشنتر نموديد.زيرا هرکس وارد دين شود و ازبعد عقايد واقعا دين رابپذيرد در بعد اعمال نيز برايش اکراهي پيش نمي آيد،بلکه با عشق و علاقه دوست دارد اعمال ديني را انجام دهد وحتي در دلش هم احساس فشار نمي کند چنانکه خداوند مي فرمايد:فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا(نساء65)واگراحيانا عملي از او فوت شود غمگين واشکباران مي شود: وَأَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَنًا أَلَّا يَجِدُوا مَا يُنْفِقُونَ (92توبه)پس در واقع آنکه اعمال ديني او با اکراه است دربعد عقايد ديني مشکل دارد،وچه بسا بخاطر حفظ جايگاه اجتماعي خويش اعمالي ديني را انجام مي دهد ونمي توان او را وارد شده در دين دانست،چنانکه منافقين در زمان پيامبر خدا (ص)همچون حالتي داشتند.پس با اين توضيح مي توان آيه را با همان جامعيتش تفسير کرد.واما در مورد امر به معروف ونهي از منکر(نه جبر به معروف)،بايد توجه داشته باشيم که اين امر به دو قسم تقسيم مي شود:1- قسمي که اجتماعي است و از وظايف حکومت اسلامي باشد مثلا حدي از حدود داشته باشد که در اجراي آن ديندار و بي دين فرقي ندارد و حکم بر هردو اجرا مي شود مثلا چه يهودي وچه مسلمان اگردر جامعه ي اسلامي دزدي کنند دستشان قطع مي شود وهرچند که امروزه بر اجراي اين حدود اصطلاح امر به معروف ونهي از منکر اطلاق مي شود اما در واقع در گذشته بنظر مي رسد که اين نسبت نبوده است.2-قسمي که بر اجتماع تاثير مستقيمي ندارد و وظيفه ي هر فرد مسلمان نسبت به مسلمان است که اين امر به معروف ونهي از منکر نمايد وحدي بر آن ثابت نشده است مثلا نماز خواندن، يا روزه گرفتن،...پس در واقع افرادي که براي حفظ وجهه ي اجتماعي خوداسما مسلمانند اما در دل کافرند وهنجارهاي ديني را زير پا مي گذارند يا با اکراه انجام مي دهند،احکام مسلمانان بر آنها جاري مي شودو بايد تمامي وظايفي که يک مسلمان نسبت به جامعه دارداز آنها گرفته شود.اما بحث بر اين است که اگر باطن خود را اظهار نمايند وبدون جنگ و غوغايي اظهار ديني ديگر کنند دليلي ندارد که کشته شوند.بلکه همانند ساير اديان ديگر با آنها برخورد مي شود وبند اول يعني اجراي حدود هم بر آنها جاري است بنابراين راهي براي درهم شکستن هنجارهاي اجتماعي نمي يابندبلکه با باز بودن همچون راهي شر نفاق از سر جامعه کمتر مي شود زيرا ضررهايي که يک جامعه از نفاق تحمل مي کند بسي بدتر از زندگي کردن چند کافر در جامعه است.اميدوارم که بازهم مارا در اين موضوع راهنمايي بفرماييد و وقت گرانبهايتان را در راه رسيدن به نتيجه اي صحيح در اختيار بنده وخوانندگان اين موضوع قرار دهيد-اجرکم عند الله-.خدايارونگهدارتان باد.«جمعه11خرداد1386ساعت 6:26:24»

نام:جلال«دوشنبه21خرداد1386ساعت 9:47:19»

سلام ممنون از نظرتان. مطالب علمي شما را مقداري مرور كردم بسيار جالب بودند انشا الله سر فرصت مي آيم و دقيق مطالعه خواهم كرد. مويد باشيد

نام:سرای انديشه«دوشنبه21خرداد1386ساعت 11:29:14»

به نام خدا و با سلام
دوست خوبم با مطلبي مفصل در خصوص آيه شريفه لا اكراه في لدين به روز هستم . نظر به مباحث گذشته كه در اين زمينه داشته ايم تقاضا دارم تا ضمن مطالعه اين پست مرا از نظر شريفتان در اين موضوع نيز بهر مند نمائيد.
توفيق الهي يارتان باد.

پاسخ مدير سايت:عليکم السلام ورحمة الله.مستفيد خواهم گشت.متشکرم.«دوشنبه21خرداد1386ساعت 18:53:47»

نام:محمد«يکشنبه17تير1386ساعت 20:12:50»

سلام برشمادوست عزيز
وبلاگم راباعنوان آزاديعقيده وبيان ازمنظرتاريخ واحاديث اسلامي به ورزکردم به نظرم مطلب زيبايي شده است
سعي کنيدآن رادراختيارديگردوستان هم قراردهيد
ممنون

پاسخ مدير سايت:علیکم السلام«يکشنبه17تير1386ساعت 22:5:57»

نام:شاهین«جمعه2بهمن1388ساعت 16:37:50»

خيلي خيلي ممنون از روشنگريتون. من خودم مسلمون نيستم، ولي شديدن متعقد به احترام به دين و عقايد مردم هستم. و در سايت "دنباله" لينکي گذاشتم که "مشکل من اسلام نيست، بلکه ظلم به نام اسلامه". سر اين لينک بحثو جدل شد يکم، و من با اجازه واسه دفاع از اسلام و روشن شدن جنبه هاي انساندوستانه اين دين، سرچ کردم و سايت شمارو پيا کردم و مطالبش رو استفاده کردم دربحث، خيلي بدردم خورد، ممنون.

پاسخ مدير سايت:موفق باشيد. هميشه به دنبال حقيقت باش موفق خواهي گشت.«دوشنبه5بهمن1388ساعت 22:27:1»

نام:بی دل«پنجشنبه28بهمن1389ساعت 2:10:51»

بسيار كمك كرد
ممنون

نام:ناشناس«جمعه2خرداد1393ساعت 11:3:25»

شما یک ایه از قران بیاورید که هر کس از دین اسلام خارج شد باید کشته شود.

پاسخ مدير سايت:اگر آيه ای پيدا کردی يا موردی يافتی که پيامبر خدا (ص) به مجرد خارج شدن از دين اسلام کسی را کشته اند به ما هم خبر بده.«شنبه3خرداد1393ساعت 16:33:36»

نظر شما راجع به این مطلب:
نام شما:
وبسايت شما:
متن نظر:


=1+6
وبسايتهای برتر
مجتمع علمی فرهنگی سلطان العلماء بندرلنگه
نسيم
بیداری اسلامی
دخت کنگ
ديوان
مدرسه علوم دينی صلاح الدين ايوبی اروميه
مجد
کلگر
کنکاش
کنگستان
بانوی کنگی
مسجد جامع بندر کنگ
اعجاز علمی در قرآن و حديث
الحورویدیوهای مکه ومدینه واناشید اسلامی
زعفرون
آخرين ورود از:
بیداری اسلامی

آماربازديد
افرادآنلاين
هلند(2)
آمريکا(26)
بازديدامروز:353
بازديدديروز:393
بازديدهفته قبل:3142
بازديدكل:384066